مقايسۀ جايگاه مادر در دو جريان
محمد اکبر موحد
در طول تاريخ تا امروز هميشه بحث و مناظره شديدى در مورد حقوق اساسى و اصلى زن جريان داشته و هر قانون, نظام و يا مكتب فكرى دعواى انصاف درين مورد را نموده است. آنانيكه زن راانسان نمى دانستند, و يا كسانى كه زن را نشانه بدبختى ميخواندند و يا آنانيكه زن را مانند اموال حيوان ميدانستند. و تا امروز كه زن را مساوى در مسووليت و موازى در حقوق مى دانند باز هم دعواى حق بودن داشته و دارند.
امروز نيز دو جريان با هم در مبارزه اند. يكى اسلام, كه زن را به مادر خواهر, دختر و خانم در چوكات يك خانواده و با حقوق جداگانه تقسيم مى نمايد و تأكيد دارد كه خانواده زير بناى جامعه بوده و سالم بودن آن سلامت جامعه را تضمين مى كند.
دوم غرب: كه زن را فقط جنس مخالف مرد درچوكات يك جامعه دانسته و از تقسيمات زياد منصرف مى شود و حقوق وى را منوط به مقدار مسووليت اش مى داند و اصرار مى ورزد كه خانواده فقط منبع توالد و تكاثر بوده و رفتن به طرف جهانى سازى و ايجاد يك اجتماع جهانى است كه سعادت را بار مى اورد.
مادر نيز كه يك زن است واژه خيلى مقدس محسوب مى شود كه نزد همه مقبول و پذيرفتنى مى باشد اما برخورد قوانين دوگانه( اسلام و غرب) و برخورد جوامع با آن مختلف مى باشد كه مختصراً به آن مى پردازيم.
ديد گاه اسلام در مورد
اسلام مبتنى بر طبيعت مطهر و معدل خود موضوع را دنبال مى كند و با استدلال منطقى و عقلانى, انسانى را متوجه مسووليت اش ميسازد.
خداوند (ج) مى فرمايد:
و وصينا الانسان بوالديه حملته امه و هناً على وهناً و فصاله فى عامين ان شكرلى و الوالديك الى المصير. ( لقمان آيت 6)
ترجمه: انسان را در مورد نيكى به پدر و مادرش سفارش كرده ايم خصوصاً مادر كه اورا در شكم خود حمل كرده و هر لحظه به ضعف و سستى تازه اى دچار گرديده است و ( بعداً) دوسال مدت شير خواره گى است( بخاطر كه درين مدت مادر زحمات فراوان را متحمل مى شود بناءً) سپاس گذار من و پدر و مادرت باش, باز گشت همه به سوى من است.
به اساس حديث كه بخارى از ابو هريره رضى الله عنه روايت مى كند: كه مردى از پيامبر صلى الله عليه وسلم پرسيد, چه كسى از ميان بستگان بيشتر سزاوار نيكى و خوش رفتارى است؟ آن حضرت صلى الله عليه وسلم فرمودند: مادرت, آن مرد سه مرتبه سوال اش را تكرار كرد و پيامبر صلى الله عليه وسلم مى فرمودند مادرت, مرتبه چهارم آن مرد پرسيد و پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمودند: پدرت و سپس به ترتيب خويشاوندى هركس كه نزديك تر است سزاوار تر است.
همانگونه كه از آيت فوق معلوم مى گردد از اينكه مادر زحمات بيشتر را نسبت به پدر متحمل مى شود بناً حق وى نيز بيشتر است.
بعضى علما گفته اند كه مراحل بار دارى, زايمان و شيردهى سه مرحله ايست كه مادر زحمات فراوان وطاقت فرسا را مى تحمل مشود و به همين نسبت پيامبر صلى الله عليه وسلم اورا سه برابر پدر در نيكويى و خوش رفتارى ترجيح داده است.
حقيقاً كه هر يك از اين مراحل سه گانه ميتواند زنده گى مادر را به خطر مرگ و مريض مواجه سازد. همانگونه كه آمار نشان مى دهد سالانه نيم ميليون مادر در اثر مشكلات بار دارى وزايمان زنده گى خود را از دست مى دهند.
در دوره شيردهى نيز آنچه علوم طبى ثابت مى سازد, مادران بيشتر از ذخاير بدن شان را كه شامل مواد اساسى و عضوى بدن ميگردد مانند قندها, شحميات, پروتين ها, كلسيم, پوتاشيم و ساير مواد معدنى و ذخاير منرالى را به مصرف مى رسانند كه اگر دوباره مواد مذكور از طريق غذا اخذ نگردد, بدن ضعيف گشته و هر نوع مرض ميتواند زنده گى مادر را به خطر جدى مواجه سازد.
همچنان بى خوابى هاى دوامدار و تشوشات روحى كه همه از ناحيه طفل متوجه مادر مى گردد اثرات سوء را در سلامتى بدن و صحت روانى مادر از خود به جا مى گذارد.
والدين و خصوصاً مادر در تمام مدت تربيه طفل و حتى بعد از سن بلوغ تا هنگام كه مرگ فرا ميرسديك لحظه هم نمى تواند تشويش فرزندان را از خود دور كنند.
و جوب احترام مادر:
با آنچه گفته آمديم حتى بدون هيچ گونه دستورى باز هم عقل انسانى خواهان احترام و سپاسگذارى در مقابل اين همه زحمات نسبت به مادر مى گردد.
از سوى ديگر اين همه جان فدايى هاى مملو از عشق و سر شار از محبت مادرى رابطه مستحكم عاطفى را بين مادر و اولاد قائم مى سازد و درست اين روابط در زمان تكوين غرايز فطرى طفل آغاز ميابد و در آغوش پرمهر مادر به كمال خود مى رسد. بناً هر انسان فطرتاً به مادر خود محبت و احترام قابل است.
اما از آنجا كه انسان مركب از روح و ساده و صفات ملكوتى و حيوانى مى باشد و تمايل انسان زياد زيادتر به ماده و ماده پرستى است, گاهى هم تمام دستورات عقلانى را فراموش كرده و حتى كه از قاعده و حكم فطرى خود نيز بيرون مى رود بناءً نمى تواند حقى را كه مادر به عهده او دارد اداء نمايد و يا اگر كوشش نمايد كه به اين امر رسيده گى كند بسيار اندك و ناقص خواهد بود. زيرا عقل انسان كوچكتر از آن است كه به وضع قانون و تعين روش زنده گى بپردازد.
درين جاست كه اسلام وظيفه خود را انجام داده و مطابق خواسته هاى عقلى و منطبق با روش فطرى بشر به وضع قوانين و رهنماى هاى مى پردازد كه فراتر از استعداد و بزرگتر از پلان گذارى توسط عقل بشرى ميباشد.
دستورات اسلام به فرزندان:
خداوند (ج) در شش اايه قرآن كريم انسان را به احسان نمودن به پدر و مادر امر نموده و در چندين آيه ديگر بعد از عبادت خود خوش رفتارى با آنها را متذكر شده است.
از آن جمله در آيه 23 و 24 سوره اسراء چنين مى فرمايد.
اى انسان پروردگار تو فرمان داده است كه جزء اورا نه پرستيد و به پدر و مادر خود نيكى كنيد اگر يكى از آنها يا هر دو در زمان حياتت به سن پيرى رسيدند, حتى به آنها” اُف” مگو و برسر آنها فرياد مزن و با آنها با ادب و احترام سخن بگو و در برابر پدر و مادر از روى شفقت و مهربانى بال تواضع و فروتنى فرود آور و براى شان دعا كُن و بگو پروردگارا! به ايشان رحم كن همان گونه كه آنها مرا در كودكى مورد ترحم و شفقت خود قرار داده و پرورش دادند.
از نظر اسلام احترام و خدمت گذارى پدر و مادر منحصر به مسلمان بودن آنها نيست قرآن كريم مى فرمايد:
اگر پدر و مادر تو ترا وا دار به شركت با من نمايند, كه تو در باره آن علم ندارى از آنها فرمان مبر ولى با آنها در دنيا خوش رفتارى كن.
پيامبر صلى الله عليه وسلم ميفرمايد: ( پدر و مادرت بهشت و دوزخ تو هستند) يعنى خوش رفتارى و نيكويى با آنها وسيله براى دخول جنت و آزار و اذيت آنها و يابى پروايى در حصه آنها وسيله دخول دوزخ مى باشند.
به اساس احاديث صحيح بزرگترين گناهان كبيره بعد از شرك به خداوند جل جلاله نافرمانى پدر و مادر مى باشد.
همچنان بعضى از روايات ميرساند كه( البته به تجربه نيز ثابت گرديده است)
اثرات گناهان چهارگانه در همين دنيا به انسان مى رسد.
1_ اذيت پدر و مادر 2_ قطع صله رحم3_ ظلم بر مردم 4_ قسم به دروغ.
احاديث و روايات زيادى در مورد احترام به والدين وشناخت مقام و منزلت آنها بالاخص از مادر وارد است كه ذكر همه نا ممكن مى باشد, ما خلاصه آن را از قول مولانا اشرف على تهانوى (رح) ذكر مى نمايم.
1_ در همه وقت با گفتار و كردار تعظيم آنها بالاى فرزندان لازم است.
2_ به آنها به هيچ و جه اذيت رسانيده نشود ولو كه بدى هم كنند.
3_ اوامر مشروع آنها پذيرفته شود.
4_ هر نوع حاجات آنها اگر مالى و با نفسى باشد رفع گردد اگرچه كافر باشند.
5_ بعد از فوت دعاى رحمت و مغفرت برايشان شود و ثواب عبادت نفلى و خيرات ها به آنها بخشيده شود.
6_ همراه دوستان آنها با محبت و اخلاص برخورد شود.
7_ قرضى كه به دوش آنهاست اداگردد و وصاياى مشروع آنها به حد توان عملى گردد.
8_ در مرگ آنها از گريه و فرياد بى جاى خود دارى شود.
ديده گاه غرب مورد:
بعد از آغاز دوره انسانس در غرب تلاش هاى در جهت برخوردارى كامل زن از حقوق اساسى و انسانى اش نيز شروع گرديده و چندين اعلاميه, عهد نامه, كنوانسيون و قرار داد مختلف يكى پى ديگر به سطع بين المللى به تصويب رسيد و كميسيون هاى مختلف مانند كميسيون مقام زن ايجاد گرديد, مثل كه قبلاً ياد آورى شد در تمامى اين منعقده ها از زن به عنوان يك عضو جامعه( نه عضو خانواده) بحث گرديده و مسووليت هاى يكسان و حقوق يكسان را براى هردوجنس خواهان گرديده اند رفع خشونت و محو كليه تبعيضات, برخوردارى زن از داشتن حقوق مساوى در تمام عرصه هاى زنده گى مواد اساسى تمامى اين منعقده ها را تشكيل مى دهد.
مصوبه هاى مذكور دولت هاى عضو را ملزم مى سازد تا مواد مذكور را در منصه اجرا قرار داده و از تطبيق كامل آن اطمينان حامل كنند. مثلاً: در بند پنجم مادهء يازدهم كنوانسيون رفع كليه تبعضات عليه زنان (1979) آمده است.
دولتهاى عضو اقدامات لازم و مقتضى را در جهت رفع كليه تبعضات عليه زنان در زمينه اشتغال بعمل خواهند آورد و اطمينان مى دهند كه بر پايه برابرى مردان و زنان و حقوق يكسان آنها به ويژهء در موارد زير عمل نمايند.
حق برخوردارى از امنيت اجتماعى, به ويژهء در موارد تقاعد, بيكارى, بيمارى ناتوانى دروان پيرى و ديگر موارد از كار افتاده گى و همچنين حق ( برخوردارى از) رخصتى استحقاقى
موضوع دوران حاملگى و ولادت نيز در اين كنوانسيون ذكر شده است و دولت را ملتزم به حمايت از اين دوران مى نمايد و رخصتى چند ماهه را با پرداخت معاش و حقوق تقاضا دارد.
نتيجه گيرى:
از آنچه تذكر رفت مى توان چنين نتيجه گرفت كه اسلام روابط را از خانواده و از رابطه بين فرزند و والدين آغاز نموده و با استدلال به اين روابط عاطفى و منطقى قوانين اش را نيز اولاً در همين محدوده( خانواده) احمال مى نمايد. مادر عميقترين و شريف ترين موجود قلمداد ميگردد و اين سخن در حد شعار باقى نمى ماند بلكه اولتر از همه فرزند را كه نزديكترين فرد به والدين خصوصاً مادر است مكلف به اجراى قوانين وضع شده مى كند.
بناءً مادر با استفاده از اين مقام و موقف است كه جايگاه اصلى خود را اولاً دربين خانواده و بعداً در جامعه پيدا مى كند. زيرا هر فرد اولاً با اتكاء به خانواده است كه جايگاه بعدى خود را در جامعه ميابد و خصوصاً زن كه موجود ضعيف است بعيد به نظر مى رسد كه بدون خانواده حتى از حقوق انسانى خود نيز دفاع بتواند چنانچه جريده فرانگفورت آلمانى گذارش مى دهد زنانى كه در ممالك اروپايى مورد تجاوز و بد رفتارى قرار مى گيرند از چنان موقف در جامعه برخوردار نيستند كه از خود دفاع نمايند.
نابرابرى ها و خشونت هاى موجود در بعضى جوامع مسلمان مانند افغانستان: مثل بد دادن, منع از تعليم و تربيه, ازدواج هاى اجبارى, ازدواج در سنين خورد, محروميت زنان از ميراث, به ارث بردن بيوه ها وساير خشونت هاى فاميلى و اجتماعى را كه گاهى منجربه خود سوزى و خودكشى درين زنان مى گردد كه عوامل آن از يك سلسله سوم و عنعنات جاهلانه و قبيلوى ناشى مى گردد, را نمى توان به روش اسلام حمل كرد. زيرا دين مقدس اسلام داراى قوانين واضح و روشن درقبال تمامى اين مسايل مى باشد. و بااطمينان مى توان گفت كه تطبيق و انتشار قوانين اسلامى درين مورد و آگاه ساختن مدام و ضعيت را در جهت مثبت تغير مى دهد.
و اما تمامى مصوبه ها و منعقده هاى غربى يابين المللى در راستاى دفاع از حقوق زن, باگذشت از جايگاه خانواده, آغاز كار خود را از حقوق اجتماعى, سياسى اقتصادى, فرهنگى و… شروع نموده است كه در حقيقت يك گام را گذاشته و از گام بعدى آغاز مى نمايد و يا بهتر است بگويم بابى توجهى كامل به تهداب به استحكام ساختمان و بنا پرداخته است و مسووليت هاى را كه اعضاى يك خانواده در مقابل همديگر بايد داشته باشند, به دوش دولت گذاشته شده است. چنانچه در ماده يازدهم كنوانسيون رفع كليه تبعيضات عليه زنان تذكريافته, حقوق مربوط به دوران حاملگى, زايمان وشيرخواره گى و بلاخره ناتوانى هاى دوران ضعف و پيرى را دولت بايد بپردازد و مسووليت آن را عهده دار باشد نه خانواده.
واضح است كه با نابودى هر پديده( اجتماعى, باستانى و طبعى…) ارزش مربوطه آن نيز مى گردد, كه انهدام نظام خانواده گى در غرب نيز ارزش هاى مربوط آن را كه زيربناى ساختار معنوى جامعه انسانى مى باشد منهدم ساخته است بناءً در عدم موجوديت خانواده جايگاه و منزلت براى مادر, مقام و مرتبه براى پدر و مسووليت براى فرزند ديگر وجود ندارد. و اين چيز ها قبلاً در گورستان خرافات غربى به خاك سپرده شده است.
به اين اساس غرب به انحطاط شديد اخلاقى و معنوى گرفتار آمده است, كه فقط قوانين نافذه دولت وظايف انسانى و وجدانى را به پيش مى برد و اگر اين قوانين به مجردى از ديد چشم ناپديد مى گردد, ديگر وجدان خوابيده و خاموش خوب و بد را از هم تميز نمى تواند.
به نقل از روزنامه آلمانى فرانكفورت بر اساس تحقيقات به عمل آمده از هر سه زن يك نفر در محل كار خود مورد اذيت و مزاحمت جنسى قرار مى گيرد. تحقيقى ديگرى از هند نشان ميدهد كه از هر سه دختر يكى و از هر پنج زن ( مادر) يكى در اين كشور مورد مزاحمت جنسى قرار مى گرند.
اين گذارش ادامه مى دهد كه بخش اعظم سوء استفاده هاى جنسى در زنان در محلات كار آنها و توسط روسا و كارمندان بلند رتبه صورت مى گيرد و زنان در صورت مقاومت شغل شان را ازدست ميدهند.
درحاليكه در اعلاميه محو خشونت عليه زنان (1993) به صراحت ذكر گرديده كه هر نوع اكراه و جبر, تهديد مزاحمت و اذيت براى سوء استفاده جنسى از زنان خشونت شمرده مى شود و دولت هاى عفو مسوول جلوگيرى از آن استند.
افزايش گرايشات اسلامى در غرب خصوصاً بين زنان و دختران نمود دار اين حقيقت است كه روح انسانى چقدر تحت شكنجه وجبر مادى پرستى و بد اخلاقى به تنگ آمده است و راه را براى بيرون رفت از زير چتر اين قوانين خشك بى روح و خالى از هر نوع معنويت جستجو دارد.
به گذارش منابع معتبر بين المللى كه تعداد زنان و دختران كه مسلمان ميشوند تقريباً او چند مردان و گاهى بيشتر از آن مى باشد اكثراً علت تمايلات آنها به اسلام متأثر شدن از جنبه هاى اخلاقى اسلام تشكيل مى دهد و عمدتاً در وقت برخورد با افراد مسلمان و يا مشاهده فاميل هاى مسلمان از موجوديت روابطه دوستانه و محترمانه اخلاقى بين اعضاى آن وادار به پذيرش اسلام مى گردند. كه خود دليل واضح برفطرى بودن دين اسلام است كه بر جايگاه شامخ مادر در خانواده و برموجوديت خانواده در اجتماع تأكيد دارد.
No related posts.

1 تبصره ها
سلام علیکم،
ډیره په زړه پورې موضوع مو را سپړلې ده مننه،
د موضوع د راسپړلو او بیا د دوه مختلفو جریانونو پرتله په کومه توګه چې تاسو کړې هیڅ د انصاف او تعقل خبره نده. تاسو خپله د خپل دین (قانون) مادې تشریح کوې او ښېګڼې بیانوې، او بیا هغه د بل جریان (غرب) د ټولنې د رفتار (چې هرومرو به د قانون تخطي پکې کیږي) پرتله کوئ. دا سم قضاوت ندی!.
د اسلام ټول ارشادات د مور او ښځې د مقام په اړه هیڅ جریان نه ردوي، بلکه د امازون د ځنګلونو وحشي انسانان هم د خپلو میندو او خویندو قدر کوي. ځکه اسلام د فطرت سره برابر دین دی.
تاسو بیا د خپلې مقایسې پایله داسې بولئ چې اسلام ښځې ته یوازې په کور کې د ننه (فامیلي اړیکې، درناوي، …) د قدر په سترګه ګوري. او یا داچې ښځه او د هغه ژوند ټول په کور را محدودوئ. چې دا خبره هیڅ د اسلام سره سر نخوري، د اسلام په پیل کې مسلمانو ښځو له کوره بهر کارونه کړیدي، آن چې د یهودو او غیر مسلمانو سره ېې مزدورۍ کړیدي. ښه به وی چې تاسو د مسلمانو ښځو له کوره بهر ژوند هم را سپړلی وی.
یوه خبره چې قناعت مو حاصل شي، په غرب کې د زیاتو مصروفیتونو سره سره د هر انسان څخه که پوښتنه وکړې چې: په کور کې څوک در باندې ګران دي؟ تاسو به ۹۸٪ ځواب دا وي چې: مور!!!. – دا چې تاسو د غربي ټولنې پست خلک او د اسلامي ټولنې اشراف سره پرتله کوئ دا پرځای نده.
دا منم چې په غرب کې ژوند ډیر مصرف دی، خو لدې سره سره فامیلي اړیکې لکه څنګه چې ښايي ډیرې کلکې دي. هر څوک، زوی، لور، مور، او پلار ټول په خپل کار او بار بوخت وي، د دومره مصروفیتونو سره سره هغوی بیا هم سره یوځای کیږي، له خپل شریک ژوند څخه خوند اخلي.
هو، که تاسو وایئ چې هغوی باید ټول د مور او پلار سره په کور کې پښې و غزوي، هر کار او بار ورته پریږدي، بیا خو د اسلامي ټولنې د ټنبلۍ او غربي ځواکمنۍ ټوپیر پاته نشو.
نن یوه افغانه مور پټي ته غوا او پسه پړی نیولې بیاېي، زوی ېې یا بیکاره وي، یا مکتب وايي، یا د ایران مزدور وي.
خو
نن د پرمختللو ټولنو هره مور، که کار کوي، یا هم په کور کې ناسته وي، خپل موټر لري، خپل وخت لري، او د ژوندانه ټولې اسانتیاوې لري.
پرتله او مقایسه ېې تاسو ته پریږدم!!
په ټولنه کې د ښځې او ښځو ته د کار او ځای په اړه د غرب کوم قوانین چې یاد شوي، ډیر د قدر وړ دي،بیخي زیات د ستیانې وړ دي. موږ خو سره ددې چې لسګونه کاله د همدې غرب او کلیساو په خیراتونو پایو، دومره هم ونه کړل چې خپلو ښځو لپاره حد اقل د تعلیم او تعلم د زمینې برابرولو لپاره کار وکړو، یا په ټولنه کې ورته قوانین وضع کړو.
تاسو د مقایسې بل ضعیف ټکی دادی چې تاسو د خپلې ټولنې مشکلات کلتوري، عنعنوي، او قبیلوي بولئ، مګر د غرب د ټولنې مشکلات بیا خپله د هغه جریان مشکل بولئ. – دا هم له منطق نه لرې خبره ده.
پدې هیله چې خپله مطالعه او زیاته پلټنه مو په بیطرفه او منصفانه عینکو کې ترسره کړئ!!!.
یادونه: ځنې وروڼه به فکر کوي، چې ګواکې زه د غرب نه متأثره شوی یا هم خدای نا خواسته ګرخیدلی یم. نه!، زه الحمد لله مسلمان یم، د اسلام هر ارشاد د زما د ژوند سر مشق دی. خو دا هم نشم منلی چې ځنې خلک خپل خیالات او اوتې بوتې په شرق او غرب پورې وتړي او خپل ځان سپین چرګ جوړ کړي.
واسلام