موقف دین از طلب ریاست

 

همایون ” غفوری “

با در نظرداشت اینکه نمیخواستم این موضوع را بشکل مضمون در آورم زیرا هدفم این بود تا تقاضای یکی از تبصره نویسان را لبیک بگویم که پیرامون مصاحبۀ رئیس جدید جمعیت اصلاح که از سوی شورای مرکزی به این پست منسوب و منتخب گردیده اند تبصرۀ جنجال برانگیزی نوشته بود . با اینکه او و همه میدانند و از همه اولتر خودم میدانم که اهلیت ازعهده برآمدن این تکلیف را ندارم مگر باز هم از من خواسته بود که در مورد چیزی بگویم . نوشتن را آغاز کردم ، و وقتی که از نوشتن فارغ شدم دیدم که موضوع طویل شده و میشود بشکل مضمون مستقل نشر شود تا منفعتش عام گردد . زیرا تبصره ها را اکثرا فقط کسانی میخوانند که خودشان تبصره ای دارند یا به اصطلاح عامیانه ” سیل بین ” میباشند . اما مضمون را شاید تعداد بیشتری بخواند . استعین بالله و اتوکل علیه …

در مورد طلبیدن ریاست نص صریحی که به تحریم دلالت کند وجود ندارد و هرچه درین مورد گفته شده اجتهادات علما در بعضی آیات قرآنی و احادیث نبوی میباشد . اما با وجود اجتهادات هم کسی از علمای معتبر و فقهای مذاهب نگفته است که این کار مطلقا حرام است .

لیکن همه متفق اند که این کار درست نیست و خود را مورد فتنه و آزمایشهای خداوندی قرار دادن کار عاقلان نیست .

اشخاصی که موقف یوسف علیه السلام را برای این کار مبرر میدانند چند اشتباهی مرتکب میشوند : اول اینکه یوسف علیه السلام نبی بود و مورد تأیید خداوند قرار داشت و انبیا الله در روشنی وحی قدم میگذارند … دوم اینکه خداوند در مورد یوسف علیه السلام میفرماید که “وَكَذَلِكَ مَكَّنِّا لِيُوسُفَ فِي الأَرْضِ يَتَبَوَّأُ مِنْهَا حَيْثُ يَشَاءُ … ” و در موضعی دیگری میفرماید “ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَیْنَاهُ حُکْمًا وَعِلْمًا … ” و در موقعی دیگری فرموده است ” … کذلک کدنا لیوسف ، ما کان لیأخذ أخاه فی دین الملک إلا أن یشاء الله … ” بمعنای این که خداوند خودش امور متعلق به یوسف علیه السلام را اداره مینمود که گروگان گرفتن برادر یوسف نیز درآن اداره شامل بود … سوم اینکه یوسف علیه السلام این اظهار را وقتی کرد که عزیز مصر در مورد ایشان گفت بود ” … قال الملک ائتونی به استخلصه لنفسی ، فلما کلمه قال إنک الیوم لدینا مکین أمین ” یوسف علیه السلام وقتی دید که عزیز مصر منصبی را بوی واگذار میکند تقاضا کرد که اگر قرار چنین است پس بگذار که بیت المال را حفاظت کنم و توزیع غله را بدست داشته باشم .. با یک نگاه دقیق به این نتیجه میرسیم که یوسف علیه السلام از آنجاییکه نبی اند و در روشنی وحی قدم میگذارند و در خود امانت میبینند و بیاری خداوند یقین کامل دارند و در عین حال از طریق وحی و تعبیر رؤیا اطلاع دارند که سالهای شدیدی و سنوات قحط در انتظار مصر است ، فقط توزیع عادلانۀ غله را تقاضا نمود نه کدام ریاست یا زعامت مصر را . ایشان در حقیقت خود را خدمتگار عباد الله قرار دادند نه زعیم آنها ..

اکنون در روشنی آیاتی از قرآنکریم و احادیثی از رسول اکرم صلی الله علیه و سلم میبینیم که طلب ریاست چه حکم دارد ..

الله متعال میفرماید که “تِلْکَ الدَّارُ الآخِرَةُ نَجْعَلُهَا لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الأرْضِ…” و آشکار است که ریاست علو است . قمة الهرم است .

ابو موسی اشعری رضی الله عنه دو تن از اصحاب را که تقاضای ملاقات با آنحضرت صلی الله علیه و سلم را داشتند نزد ایشان برد . یکی از آنها به رسول الله صلی الله علیه و سلم گفت که ما آمده ایم تا از ما در امور دولت کار بگیرید و دومی نیز گفت آمده ام تا مرا بکاری بگمارید . آنحضرت صلی الله علیه وسلم با لهجۀ تقریبا خشم آمیز به آنها فرمودند ” إن أخونکم عندنا من طلبه ” خاین ترین شما کسی است که این امر را میطلبد . و آنحضرت صلی الله علیه و سلم در حیات خود آن دو را بهیچ کاری نگماریدند در حالیکه ابو موسی اشعری رضی الله عنه را در چندین موقع به کارهای خیلی بلند پایه گماریدند و حتی که والی یمن مقرر کردند .

باری رسول الله صلی الله علیه و سلم به عبدالرحمن بن سمره نصیحت فرموده گفتند که ” یا عبد الرحمن لا تطلب الإمارة ، فإنک إن أعطیتها عن مسألة وکلت إلیها و إن أعطیتها عن غیر مسألة أعنت علیها ” ای عبدالرحمن ! هرگز طلبگار امارت مشو ، زیرا اگر با خواستن به آن نایل گردی به آن موکول میشوی و اگر بدون خواستن بتو واگذار شود خدا مددگارت میشود .

در موقعی دیگری به یکی از اصحاب فرمودند که ” إنا لا نولی هذا من سأله او حرص علیه ” این امر را بکسی نمیدهیم که او خواستارش است یا در حصولش میکوشد .

در جملۀ سخنان حکیمانۀ رسول الله صلی الله علیه و سلم این هم روایت شده است که فرموده اند ” ما ذئبان جائعان أرسلا فی غنم بأفسد لها من حرص المرء علی الشرف والمال لدینه .. ” دو گرگ گرسنه ، رمۀ گوسفند بدون چوپان را آنقدر زیان نخواهند رسانید به اندازه ایکه شخصی خواهان ریاست و مال ، دینش را میرساند …

از ماسبق به این نتیجه میرسیم که طلب ریاست صریحا حرام نیست . زیرا اگر حرام میبود رسول الله صلی الله علیه و سلم آن دو صحابه را که همراه ابو موسی اشعری رضی الله عنهم تشریف آورده بودند سرزنش میکرد و به استغفار وادار میکرد ..

لیکن شخص مسلمان هرگز جرأت این نخواهد کرد که خود را عمدا مورد ابتلای خداوند قرار بدهد .
یک نکتۀ باریک دیگر را ما مسلمانان منحیث انتخاب کنندگان و اهل الرأی و الشوری فراموش نکنیم که وجیبۀ دینی ماست که نباید کسی را که خود را برای ریاستی مرشح یا کاندید میکند انتخاب کنیم . و ولی الامر نباید این گونه افراد را بکاری بگمارد ولو که هرقدر از تقوای شان مطمئن هم باشد .

در مورد موقف حضرت عثمان و حضرت علی رضی الله عنهما که خاموشی اختیار کردند خود ثابت میکند که یکی هم خلافت را برای خود طلب نکرد با وجود اینکه هرکدام در خود صلاحیت کاری و أحقیت میدید . خاموشی آنها را نباید با خاموشی دختری مقایسه کرد که ولی امرش رأی وی را از موافقه یا عدم موافقه بر ازدواج با شخصی معینی طلب میکند .

در قسمت برداشتن لوای بدر نیز همین نظر دارم که این افتخار را هر صحابی تمنا داشت مگر یکی هم صریحا از رسول الله صلی الله علیه و سلم تقاضا نکرد که او را به این کار بگمارند . زیرا ایشان فرموده بودند که لوا را بکسی میدهم که خدا و رسولش او را دوست دارد و او نیز خدا و رسولش را دوست دارد . چه کسی نمیخواهد که خدا و رسولش بگواهی خود رسول کریم صلی الله علیه و سلم او را دوست داشته باشد . مگر چون موضوع ریاست در میان بود یکی از اصحاب هم مستقیما تقاضای چنین کاری نکرد . حضرت عمر رضی الله تعالی عنه این حادثه را بعد ها در مناقب حضرت علی کرم الله وجهه بیان داشته اند .

در قسمت ” و من ذریتی … ” اول اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام این موضوع را وقتی بمیان گذاشتند که خداوند متعال برایش گفت ” … إنی جاعلک للناس إماما ” دوم اینکه ومن ذریتی طلب نیست بلکه طبق اکثریت علما ، استفسار است .. سوم اینکه منقب نبوت را که مشرّف ترین منقب برای بشریت است چه کسی برای اولاده اش تمنا نمیکند . ابراهیم علیه السلام را بگذارید ، موسی علیه السلام را بنگرید که از خدا مستقیما طلب کرد تا منصب نبوت برای برادرش هارون علیه السلام حاصل نمود : ” واجعل لی وزیرا من أهلی ، هارون أخی .. ”

رسالت و نبوت تنها شرف دنیوی یا وزارت نزد پادشاهان دنیا نیست بلکه خلافت الهیست . تشریف خداوندیست . وصال مستقیم با ذات علویست . تلقی وحی است .

والله أعلم بالصواب

 

اړوندې ليکنې

  • No Related Posts

About the author

اصلاح انلاین

 
 

21 تبصره

  1. محمود says:

    برادر محترم مراد
    السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
    من تا حدی با فرمودات شما موافقم اما اگر نظر دقیقی به قواعد وضوابط فتوا انداخته شود به نظر میرسد که اگر آنهمه مورد تطبیق قرار گیرد این سوال هرگز به ذهن خطور نمیکند که فتوا آلهء بدست عده یی از ملایانی باشند که با نصوص قدیمی وصدها سال قبل بخواهند حکمروانی کنند. از جمله قواعد فتوا اینست که حالات وظروف باید در نظر گرفته شود، عادات وعرف مردمی باید مد نظر گرفته شود، بشرط اینکه مخالف با اساسات واصول شرع نباشد، چنانچه فتوا قبل از وقوع حادثه با فتوای بعد از وقوع حادثه فرق میکند ومفتی باید حالات را درک کنند.
    علاوه بر این من با این سخن شما در مورد کتابهای چاپ کابلی بازار تماما مخالفم، من با وجود آنکه عالم نیستم واز جانب دیگر آنچه آموخته ام از کتابهای معاصر آموخته ام اما باز هم از اهمیتی که کتابهای اصل وامهات دارا اند منکر نمیباشم. ما وشما به هر جا برویم مجبوریم که به همان کتابها به اصطلاح شما چاپ کابلی بازار برگردیم وبدون مراجعه با آن نمیتوانیم تحقیق کامل نماییم.
    نه تنها کتابهای چاپ قصه خوانی حایز اهمیت است بلکه کتابهایی که سی چهل سال قبل از کندهار به چاپ رسیده بود جایگاه خاص خودرا در فهم ودرک دین دارد.
    برادرم بگونه مثال اگر ده بار “النحو الواضح” را بخوانی با یکبار خواندن نحو میر که قبلا در کندهار به چاپ میرسید برابر نمیشود، وبه همین شکل همهء کتابهای اصول، فقه وعلوم دیگر شرعی را بر این قیاس کن. پس ما نباید از اصول وامهات کتب خود روگردان باشیم ویا از اهمیتی که آنان در دین برخوردار اند انکار کنیم، آن علمای سلف با اخلاصی که آن کتابها را نوشتند الله تعالی آن کتابها را با گذشت صدها سال زنده داشته است وطلبه علم از آن استفاده میکنند، بلکه اگر به کتب امهات در فقه مراجعه گردد بعض مسایلی در آن دریافته میشود که آنگاه اصلا کسی تصور آنرا نمیکرد اما الله تعالی با فراستی که علمای سلف ما را داده بود از آن بحث کرده اند ومثال های زنده آن را امروز ما بعد از چندین قرن مشاهده میکنیم.
    آقای مراد باید بدانیدکه این تاریخ ماست، انکار از تاریخ از ویژگیهای اقوام زنده وموفق نیست، بلکه دشمن همیشه در کوشش است که ما تاریخ وگذشته های خودرا فراموش کنیم، توهین به کتب، علما وسلف در حقیقت به مثابه زدن تیشه به ریشه خود است نه بیش.
    والله ولی التوفیق

  2. مراد says:

    جناب مولوی صاحب محمود..
    با عرض احترام به شخصیت تان منحیث یک عالم دین و با احترام به موقف تان در قبال ” اهلیت اظهار نظر در امور دین وفتاوی شرعی “..میخواستم بگویم که درد دل شما مرا به یاد گفته های مرحوم علی طنطاوی انداخت که میگوید:

    حمى الدينِ مستباحٌ لكلِّ أحدٍ :

    قال الشيخُ عليٌّ الطنطاوي : ” وللطبِّ حُماتهُ ، والذائذون عنهُ ، فإن انتحل صفةَ الطبيبِ من ليس من أهلهِ ، ففتح عيادةً ، أو كتب وصفةً لاحقوهُ قضائياً فعاقبوهُ ، وكذلك من ادعى أنهُ مهندسٌ وما هو بمهندسٍ ، فرسم خريطةً حاكموهُ وجازوهُ ، فما لنا نرى بابينِ مفتوحين لا حارس عليهما ، ولا بواب ، يدخلهما من شاء ، وهما أخطرُ من الطب ومن الهندسةِ ، هما : ” الدينُ والسياسيةُ ” .
    فمن أراد تكلم في الدينِ ، ولو خالف الأئمةَ الأولين والآخرين ، أو أفتى ولو جاء بما لم يقل به أحدٌ من المفتين …

    فما للدينِ لا يجدُ من يحميهِ ؟ لقد كانوا يقولون قديماً :

    لقدْ هزلتْ حتى بدا من هُزالها * * * * سلاها وحتى سامها كلُّ مفلسِ

    فماذا نقولُ وقد زاد بها الهزالُ حتى لم يبق منها إلا العظام ، وحتى أقدمت عليها السباعُ والضباعُ والهوامُ ”

    فرق همین قدر است که خودت کوفت دلت را سر مستری و موتر وان و کلینر و گادی وان کشیدی :)

    ترس من این است که شما زیر نام ” سد الذرائع ” دروازه ای هر نوع پرسش و هر نوع نظر را در امور دینی به روی مردم بسته و حرف زدن به نام دین را فقط و فقط به دست یک طبقه ای خاص منحصر می سازید..
    شاید شما اینگونه نخواهید و بگذارید که داکتر و انجنیر و حتی مستری و موتر وان که زحمت میکشد و ” اداوت فهم نص ” را فرا میگیرد و خود را می رساند و در شان دین و نصوص قابل تفسیر و نقاش ان رایی دارد..بگذارید حتی بدون داشتن عمامه ای به سر از دین حرف بزند..
    من از لابلای حرفهای تان همین احساس برایم دست داد که انسان دیگر پذیری خواهید بود..اما ایا همه ای عمامه داران این کشور مانند شما خواهند بود؟ و حق حرف زدن در امور دین را به دیگران هم خواهند داد یا خیر؟
    در عصر که ما زندگی میکنیم نمیشود هر چه را “ملا ” صاحب در کتاب های چاپ خیبر بازار خوانده بر مردم بقبولاند..خوب اگر به زور “سوته ” و ” کیبل ” می قبولاند کار دیگر است..اما در دنیای بهم پیوسته ای امروز مجال رای و رای دیگر در بسیاری از امور دینی را فراهم کرده است ..
    من با شما هم اواز هستم که ” فتوا ” را از چنگال ” فوضی ” و ” بی صاحبی ” نجات بدهیم..ولی من از شما اینرا هم میخواهم که مفتی هم وظیفه ای خود را به گونه ای درست انجام دهد و “فتوا ” را از چنگ “سیاست زدگی” و “تعصب مذهبی ” و ” تاریخ زدگی ” برهاند و برای مسلمان معاصر و مشکلات امروزه ای او از نصوص دین راه حل جستجو کند..
    اگر ما به صلاحیت اسلام برای رهنمود بشر در همه عصرها باور داریم ..پس نباید این دین را در چوکات فهم و برداشت و فتوا و تفسیر یک مرحله ای معین تاریخ و یا یک نسل معین بند کرد..
    بگذار مردم بپرسند..بگذار عقلها در حرکت درایند..و مفتی و مفسر بدون تشنج و عصبانی شدن به پرسش های مردم ..به شکوک مردم..وحتی به فهم مردم احترام بگذارد و با ارامی و محبت به انها جواب بگوید و اگر جواب را ندانست با جبین باز بگوید که نمیداند..
    این دین وسیعتر از ان است که یک مفتی از عهده ای براید..باید فتوا نهادینه شود و با عصر ما همگام گردد..

    یار زنده و صحبت باقی …

  3. محمود says:

    افضلی صاحب! خیلی متأسفم که کلمات آتی را مینویسم اما مجبورا باید نوشت.
    اول اینکه کسی از ما نپرسیده است تا بنویسیم واگر از آقای غفوری پرسیده بودند باید ایشان بنا به نداشتن علمیت قابل آنکه تحلیل وتفسیر آیات واحادیث را بکنند معذرت میخواستند. ومعذرت خواستن از آنچه انسان نمیداند شیوه علمای بزرگ ماست اما متأسفانه حالا شرم وعیب پنداشته میشود. چندی قبل کتابی را مطالعه میکردم مشاهده کردم که یکی از علمای هم عصر امام مالک رحمه الله وی را توصیه میکند که شاگردان خودرا “نمیدانم” را تعلیم بده، تا آنان با جرأت تمام در مقابل سوال کنندگان نمیدانم بگویند بجای اینکه جوابی دهند که خود نیز مطمئن نباشند.
    دوم: چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده اند: «الإسلام غريباً وسيعود غريباً كما بدأ» این دین بسوی غربت گام نهاده است واعمال عجیب وغریبی را در حق این دین بیچاره وغریب ما مشاهده میکنیم.
    از نوشتار شما معلوم میشود که اگر کسی دیگری نمی نویسد وجواب نمیدهد وغفوری صاحب که علمیت آنرا هم ندارد باید بنویسد. این بدین معنا است که این دین صاحب ندارد وهر کس باید هر آنچه میداند بگوید وچنانچه فکر میکند آیات واحادیث را تفسیر وتحلیل کند واحکام را استنباط کند.
    ما این کار هم از نگاه نظری وهم از نگاه عملی اجازه میدهیم، در کشور ما دربارهء دین هر کس وناکس اجازهء سخن گفتن را دارد، شما خود شاید شاهد صحنه هایی شده باشید که مولوی صاحب در مسجد اگر حکم دینی را بیان کند مستری هم در آن اظهار رأی میکند, وگادی وان هم وموتروان هم، همه بیدرنگ در امور دین اظهار رأی بلکه نه تنها اظهار رأی بلکه فتوا میدهند، این کار صحیح است واین نیست. اما اگر در جانب دیگر ببینیم که کاری متعلق به انجنیر باشد اگر ملاصاحب ویا هم یک مامور ومدیر دیگری اظهار رأی کند همه وی را به بی عقل خطاب میکنند ومیگویند که ترا به انجنیری چی که در آن رأی میدهی ودر امور آن مداخله میکنی. اگر قضیهء بیماری یی باشد وداکتر صاحب نظریات خودرا تقدیم کند ودر این حال اگر من وافضلی صاحب نیز اظهار رأی کنیم همه بر ما میخندند ومیگویند که این دو شاید مشکل عقلی وعصبی داشته باشند این هارا به طب وعلاج وداکتری چی، اما متأسفانه اگر سخن از دین، احکام شرع، تفسیر قرآن؛ درس حدیث وفقه وغیره وحتی فتوا که علمای پیشین ما بشمول امام ابو حنیفه رحمه الله از آن فرار میکرد ومیگفت که اگر کسی دیگر باشد من هرگز فتوا نمیدهم، برای این کار همه آماده اند، مدیر مکتب، مستری، دکاندار، انجنیر، داکتر، وحتی گادیوان در امور دین سخن میگوید، فتوا میدهد، تفسیر وتحلیل واستنباط میکند وما تنها به این خودرا فریب داده ایم که این دین، دین کهنوت نیست در این هر کس حق دارد که سخن گوید، برای این دین رجال خاصی نیست، حالانکه این یک اشتباه بزرگ است، صحیح است که این دین کهنوت نیست، ونه این دین را رجال خاصی مانند سایر ادیان است اما این به این معنا نیست که هر کس وناکس، دانسته ونا دانسته در آن رأی دهد ومطابق هوا وهوس خود تعبیر، تفسیر وبالاخره رأی قایم کند. بلی این دین را رجالی نیست بدین معنا که هر کس میتواند عالم شود، درس بخواند، طالب شود، علم بیاموزد، نه به این معنا که هر دریور وکلینر در امور دین رأی دهند وفتوا دهند.
    من در بارهء فتوایی که برادر شعیب قریشی نیز در مورد نماز خواندن سرلچ ایراد فرموده اند نیز تعلیق نوشتم وهمین سخنان را میخواهم که در آنجا نیز تطبیق شود ومد نظر گرفته شود. صحیح است که قریشی طالب علم دین اند اما مفتی وعالم دین نیستند که فتوا دهند وبه همین سبب می بینید که مرتکب اشتباه شده اند که از سه روز به اینسو من بالایش تعلیق نوشته ام اما تا حالا جواب آنرا داده نتوانسته است. پس از اینکه بدون علم وبر اساس هوا وهوس ویا خدای نا خواسته بخاطر شهرت فتوا دهیم ویا در امور دین استنباط واستخراج کنیم وفردا مواجه با انتقادات شویم بلکه بر اساس فتوا ونوشتهء ما دهها تن از جوانان گمراه شوند بهتر است که نه نویسیم واز شرمندگی دنیا وآخرت در امن باقی مانیم.
    چیز دیگر قابل تأسف این است که یکی اشتباه میکند وفتوا غلط میدهد ودیگران می نویسند: ماشاء الله، بسیار خوب، عالی، خیلی ارزشمند، من نمیدانم که این جنابان از کجا مهر صحه وتأیید می زنند ویا اینکه بخاطر خوش ساختن نویسنده بدون اینکه بخوانند مهرهای خودرا بر آن تاپه میکنند ویا اینکه اتباع شخصیت ها وپرستش آنان آنقدر ما را کور کرده است که آن اشتباهات را درک نمیکنیم
    اللهم أرنا الحق حقا وارزقنا اتباعه وأرنا الباطل باطلا وارزقنا اجتنابه.
    الهی ما را از اتباع رجال وشخصیت پرستی محفوظ دار.

    • حماد says:

      اول خو دا چې دا مولوي صاحب احمد او محمود يو نفر دی، زه يې پېژنم د جلال اباد په يوه دارالعلوم کې استاد دی، ډېر علم الله تعالی ورکړی او يو ښه داعي هم دی… خو زه هم ورته يو دلسوزانه غوښتنه وړاندې کوم چې د خطاب په لهجه کې دې غور وکړي، ډېر تېز او توند ليکل يې کړي دي.
      مننه

    • همایون غفوری says:

      خانم فریبا نوری
      السلام علیکم
      این برادر ما محمود صاحب شاید اطلاع داشته باشد یا نه که کسی که ما و اجداد ما از هزار و سیصد سال تقلید ازآن میکنیم ــ مرادم از امام اعظم رحمة الله علیه ابو حنیفة النعمان است ــ ایشان بزاز یعنی تکه فروش بودند و خلیفۀ دوم اسلام حضرت عمر الفاروق رضی الله تعالی عنه که خودش و پسرش مشهور ترین مفسرین و محدثین اسلام اند ایشان باعتراف خود عمر رضی الله عنه شغل چوپانی داشتند و امام حسن البنا چون فرزند یک ساعت ساز بود خودش نیز این شغل را آموخته بود و رسول الله صلی الله علیه و سلم فرموده اند الکاسب حبیب الله . و کسی که بالای احباء الله تمسخر میکنند ما با آنها جدال نمیکنیم و از شما هم خواهش میکنم که بگذار هر کس بکار خود مشغول باشد . دعوت گران دعوت کنند و خوانندگان بخوانند و استفاده کنند و انتقادگران انتقاد بکنند و ما و شما هم کار خود را بپیش میبریم غیر عابئین بما یقول المثبطون هدانا الله و ایاهم …

  4. افضلي says:

    مولوی صاحب احمد و محمود صاحب درست فرموده اند، مگر سوال من درینجاست که چرا این دو (احمد صاحب و محمود صاحب) مضامین نمی نویسند و در چنین موضوعات تفصیل تشریحی نمی دهند. وقتیکه آنها، با فهمی که دارند، خود را دور گرفته اند، غفوری صاحب و سایر برادران طبعا به خاطر جواب دوستان از بهترین دانشی که دارند موضوع را تحلیل می نمایند و کوشش می کنند خوانندگان را قناعت دهند.
    یک وقتی یادم است کسی می گفت که تا چهارده علم را ندانید، تفیسر نه کنید زیرا شاید به سمت غلط بروید و خود را و مردم را گنهگار کنید، وقتیکه از جنابش خواهش شد که شما خو می دانید پس در مسجد دوره تفسیر را شروع کنید تا مردم مستفید شوند، نخست راضی نبود و بهانه می کرد و بعدا که شروع هم نمود به مستوای درس می داد که مردم عوام و بی سواد چه حتی باسوادان هم به سخنانش نمی فهمیدند و موضوع را مغلق و مغلق تر ساخته بیان می نمود. نتیجه این شد که مردم آهسته آهسته کم شدند و جناب شان همین را بهانه گرفت و خود را در کوچه حسن چپ زد و تفسیر را بند کرد. از چنین عالم یا عالم نمای چی فایده؟؟؟

  5. محمود says:

    السلام علیکم ورحمت الله وبرکاته
    بر مبنای این فرمودهء رسول الله صلی الله علیه وسلم “الدین النصحیة” میخواهم که یاد آور شوم که آنچه را مولویصاحب احمد به تفصیل ودر روشنی به آرای علما واینکه درک فقه واصول فقه برای شرح آیات واحادیث لازمی است قابل قبول همه بوده وکسی نمیتواند با آن مخالفت میکند, من نیز میخواهم از باب نصیحت برادر غفوری را بگویم که این بار اول نیست که خودت مورد انتقاد برادران قرار میگیری که آیات واحادیث را نمیتوان بدون درک وفهم اصول وفقه تفسیر وتحلیل کرد اما متأسفانه در روش خودتان هیچ تغییری نیامد. من سالهای قبل نیز به یاد دارم که شما نوشته بودید که هر کس توانمندی فهم ودرک قرآن وحدیث را دارد اگر عربی را میداند ویکی از برادران در اعتراض به این سخن تان نوشته بود که اگر این چنین باشد پس این بحثهای اصولی که سالهای میان علماء بخاطر درک وفهم آیات واحادیث واحکام رخ داده است برای چی است؟ چسان میتوانیم که بدانیم که این امر به معنای وجوب است ویا استحباب ویا هم حتی برای استهزا؟ مگر با وجود اینهمه غفوری صاحب بر همان اسپ خود سوار بوده ودر تفسیر وتشریح آیات واحادیث قرآنی عقل خودرا بکار می اندازد وهمان عربی شکسته ونیمه یی را که یاد دارد آنرا برای تفسیر وتحلیل قرآن واحادیث کافی وبسنده میداند

    • همایون غفوری says:

      آقای محمود السلام علیکم
      تشکر ازین نصیحت دلسوزانه تان مگر من بدون اینکه از خود دفاع بکنم همینقدر میگویم که بنده طبق فرمودۀ شما کدام عالم متبحر یا مفتی نیستم و فقط چند لفظ بگفتۀ شما شکستۀ عربی میفهمم . اما باز هم از باب لا ضرر و لا ضرار میخواهم بگویم که من فتوایی صادر نکرده ام فقط اختلاف علما را بیان نموده ام و علما امت روی این موضوعات اختلاف جذری دارند و فکر نمیکنم علمایی که این امر را جایز دانسته اند همه شان مانند من چند کلمه عربی ناچیز بدانند بلکه ایشان فقهای عصر خود هستند . این جا را برای مباحث و جدال فقهی و فلسفی مناسب نمیدانم ورنه سخن گفتنی زیاد است …
      موفق باشید و جزاک الله خیرا

  6. عبدالله فراهی says:

    غفوری صیب ډیر ښه، ما فکر کولو چی تاسو د وچو نقادانو څخه استی خوښ شم چی شک می رفع شو

  7. أحمد says:

    زه دلته یوی بنسټیزی مسألی ته د درنو لیکونکو توجه را جلبول غواړم او هغه ده د نصوصو په فهم کی د منهجیت او ضوابطو مراعت، ځکه که موږ د نصوصو په فهم کی د هغه ضوابطو چی د اصول فقه علماو وضع کړي التزام ونه کړو نو بیا شرعی نصوص د تلاعب وسیله ګرځیدلی شي، زه اوس په دی خبره نه کوم چی د خبر واحد په ذریعه تحریم ثابتیږي او که نه؟ او دا چی په دی مسأله کی د علماو دری قوله دي، لومړی: دا چی د امارت غوښتنه مطلقا جواز لري، دوهم دا چی دا مطلقا حرام کار دي او دریم دا چی په دی کی تفصیل دي چی د اړتیا په صورت کی او د امانت د ضیاع په حالت کی جایز او په عادي حالاتو کی ناجایز دي، (د هر قول بیل بیل دلایل دي چی په تفصیل سره علماو ذکر کړي دي چی د کتب حدیثو تقریبا ټول شروح په ځانګړی توګه فتح الباري د امام نووی شرح مسلم تحفة الاحوذی همدا راز د امام غزالی احیاء علوم الدین او د ابن القیم زاد المعاد په ځانګړی توګه د طحاوي په شرح مشکل الاثار او ډیر نورو کتابونو کی دا مسأله بحث شوی ده) مګر دلته یواځی دی ته اشاره کوم چی د شرعی نصوصو سره داسی تعامل لکه چی ددی مضمون لیکونکی کړی دی هغه هیڅکله هم درست تعامل نه دی ځکه هغه احادیث صراحة ذکر کوي چی پیغمبر علیه السلام په هغی کی عبد الرحمن بن سمرة ته وایی چی (لا تسأل الامارة …) یعنی د نهی صیغه ذکر کوي چی د اکثریت مطلق اصول فقه علماء وایی چی اصلی معنی یی تحریم ده، همدا راز د ابو موسی اشعری حدیث چی (قال لن او لا نستعمل علی عملنا من اراده) ددی ترڅنګ دا حدیث چی (ان اخونکم عندی من طلبه…..) ذکر کوي چی پیغمبر علیه السلام د هغی نه انکار کوي او دا خیانت ګڼی چی دا پخپله یو حرام کار دی او د حرام سره د کوم شی تشبیه هغه د هغی په تحریم دلالت کوي، چی دا ټول احادیث د دلالت په لحاظ عبارة النص د قبیل څخه دي ( د احنافو په نزد) او د جمهور متکلمینو (د اصول فقه علماء د احنافو څخه پرته متکلمین بلل کیږي) په نزد (د المنطوق الصریح) له قبیل څخه دي او په همدی اساس په منع دلالت کوي د همدی امله امام قرطبی د صحیح مسلم په شرح کی وایی ( والنهي ظاهره التحريم ويدل عليه ظاهر قوله بعد: إنا واللّه لا نولي هذا العمل أحداً سأله أو حرص عليه) او بیا هم دا جناب وایی ( از ماسبق به این نتیجه میرسیم که طلب ریاست صریحا حرام نیست . زیرا اگر حرام میبود رسول الله صلی الله علیه و سلم آن دو صحابه را که همراه ابو موسی اشعری رضی الله عنهم تشریف آورده بودند سرزنش میکرد و به استغفار وادار میکرد ..) او دا په هیڅ ډول دلالت کی نه راځی بلکه دا نه اشارة النص دی، او نه دلالة النص او نه حتی اقتضاء النص، بلکه دا د حدیث د مفهوم الغاء ده دا ډول تلاعب د پیغمبر علیه السلام په احادیثو درست کار نه دي، هغه علماو چی دا کار یی جایز ګڼلی دی د هغوی استدلال د نورو دلایلو څخه دی، زه خپله خبره په لنډه توګه داسی بیانوم چی یو شمیر تبصره کونکي او لیکونکی پرته له دی چی د شرعي نصوصو د فهم د ضوابط علم ورسره وي په داسی توګه د نصوصو سره تعامل کوی چی هغه په نتیجه کی د تلاعب وسیله ګرځوي چی ددی نتائج ډیر خطرناک دي، الله تعالی دی موږ ته د التزام توفیق راکړي او موږ دی له دی څخه وساتی چی د چا د خوشحالولو او یا دچا د کومی احمقانه رای د تایید لپاره د پیغمبر احادیث د تلاعب وسیله وګرځوو. امین

    • فريبا نوري says:

      محترم احمد صاحب !
      ………………
      آيا فكر نمي كنيد كه در احاديث دال بر تحريم طلب رياست و احاديث دال بر جواز آن يكنوع تعارض ظاهري معلوم مي شود ؟
      …………..
      آيا ممكن است كه به خاطر رفع همين تعارض ظاهري و برمبناي مسلك “الجمع بين الروايات الصحيحة المتعارضة” چنين يك نتيجه استنباط شود كه تحريم و جايز بودن طلب رياست را مشتركا در نظر بگيرد ؟
      …………..
      و چنين نتيجه گيري شود كه: اگر طالب رياست كدام دليل موجه براي طلب خود نداشته باشد و قسميكه لازم است ظرفيت كاري آن را نيز نداشته باشد – پس برايش جايز نيست كه طلب رياست كند.
      …………..
      ولي اگر يك شخص دلايل موجه و قوي به خاطر تصدي رياست داشته باشد و ظرفيت كاري بهتر از ديگران داشته باشد و اعتماد لازم برنفس داشته باشد ميتواند طلب رياست كند و عموما كدام مانعي در برابرش قرار ندارد ؟
      والله اعلم بالصواب
      …………..
      نظر استاد غفوري و نظر شما را خواهانم

      • فريبا نوري says:

        ببخشيد !
        منظور و مراد از “تعارض ظاهري” تعارض در دلايل وارده در قضيه طلب رياست مي باشد نه در خود احاديث .
        پيام به عحله نوشته شده است – ببخشيد

    • همایون غفوری says:

      محترم مولوی صاحب احمد
      السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
      یقین دې وشه چه په تبصره دې ډیر خوشحاله شوم ږ دا ځکه چه ما د فقهي اصولو په بنسټ د دې مسلې نوه کتلې صرف د حدیث د ېاهر په بنا مې رایه ورکړې وه .
      اوس مناقشه کول مې مطلب ندی خو صرف دا ویل غواړم چه لکه څنګه چه تا پخپله تبصره کې فرمالی چه پدې مسلې کې درې اقوال دي یو قول یې مطلقا حرام بولي بل قول یې مطلقا جایز بولي او دریم قول ګوري چه مصلحت په څه کې دی …
      نو محترم مولوی صاحب آیا دا کوم قول چه دا کار مطلقا جایز ګڼي او هغه دریم قول چه مصلحت ته ګوري هغوی هم پدې نصوصو کې تلاعب کړی او یا د چا د خوشحالولو یا خفه کولو لپاره یې دا رایې قایمې کړیدي او که د هغوی نیت څه ؤ …
      محترمه معذرت غواړم خو کله چه مسلمان خپل دین کې د شبهې یا شک موقف کې واقع شي د ځان دفاع ورباندې واجبیږي او هلته بیا د ( … علی رسلکم ه‍ه صفیة زوجتي ) په قانون عمل کوي …
      ما خپلې لیکنې کې د تلاعب شبهې نه د وتلو لاره کتلې وه او ویلي مې وو چه دا د آیاتو او احادیثو په ظاهري بنسټ باندې ولاړه زما خپله رایه ده ، د فقهاوو نظر ندی او که چا ته د فقهاوو نظر پدې کې معلومه وي نو راته دې وښيي …
      محترم مولوی صاحب د انسان په نیت شک کول زما پنظر مناسب عمل ندی . خصوصا کله چه هغه د احادیثو او آیاتو د تلاعب قضیه وي …
      موفق اوسی او د فقهي بیان نه بیاهم مننه …

  8. سیدمصطفی حماس says:

    غغوری صیب محترم
    السلام علیکم
    دیره زیاته مننه
    الله دی ستا په قلم او فکر او علمی تحلیل کی نورهم برکت واچوی
    امین
    الله اکبر ولله الحمد

  9. افضلي says:

    جزاک الله خیرا غفوري صاحب

  10. شاګرد says:

    غفوری صاحب ایکسیلنټ، الله دی اجر درکړی شه منطقی او علمی تحلیل، د مصلح صاحب پیشنهاد هم ډیر د موضوع سره اړخ لګوی او نن سبا ډیر پیشیژی، که رڼا پری واچوئ، ژوندی اوسی

  11. وحيدالله مصلح says:

    محترم غفوري صاحب
    جزاکم الله خيراً
    موضوع مو ډېره ښه څېړلې، الله تعالی مو په قلم کې حقانيت او برکت واچوه.
    خو که يوې بلې مسئلې ته مو هم اشاره کړی وای چې که يو څوک په دې پوهېږي چې زما په سکوت سره يو فاسق او فاجر قيادت د ملک واګې په لاس کې نيسي نو په دې حالت کې به نوموړی څه کوي؟ نو ډېر به ښه وای.
    په درنښت او مننې

    • همایون غفوری says:

      ډیر د قدر وړ ورور ډاکټر صیب وحید الله مصلح
      السلام علیکم
      دا خو ما ته ډیره ګرانه بریښي چه د مصلح صیب غوندې لوړ علمي شخصیت د آزمایښت لاندې راشم خو بیا هم الله مالک …
      محترم مصلح صیب اول خو ډیره بښنه غواړم چه د لیکنو په مهال دا خبره راڅخه هیره شوې وه او بیا مننه چا ستاسو ورته پام شو او اشاره مو ورته وکړه ..
      دوم دا چه دا څه خبره چه ما کړېده او یا یې اوس کوم دا د فقهاوو خبره نده او نه پوهیږم چه د هغوی موقف به پدې هکله څه شی وي . زه خو صرف د زینو قرآني آیاتو او احادیثو په رڼا کې د خبلې ناقصې پوهې له مخې خپله رایه وړاندې کوم که چیرې سمه نوه نو ورونو نه مې پدرنښت هیله ده چه راجحه رایه دې راته وښیي .
      اوس راځم ستاسو پوښتنې ته : زما په اند ډاکټر صیب چه رسول الله صلی الله علیه و سلم د همدې هدف لپاره پدې ټینګار کړی چه یوه دعوتی ډله یا دعوتي جماعت چه همیشه به په معروف امر کوي او د بدو نه به نهی کوي موجوده اوسیږي . د دې ډلې له مهمو دندو دا هم ده چه د ظالم او غیر صالح حاکمانو په وړاندې به دریږي او تر ممکنه حده پورې به یې د بدیو مخنیوی کوي . دغه ډله د خپل کار مراحلو په ترڅ کې کله دې ته هم اړ کیږي چه د ظالم حکامو په وړاندې سیاسي او جهادي مقابلو ته ووځي . او ښکاره خبره ده چه دغسې ډله یا جماعت به ورځ تر بلې منظم کیږي او د یوې پیاوري ډلګۍ په شکل به داخلي تنظیم او تشکیلات به لري او شوری به لري . د دغې شوری له دندو څخه یوه دا وي چه خپلمنځي مشورې په اساس یو مشر ټاکي او هغه مشر بیا د دغې شوری په تصویب سره دې دندې ته ګومارل کیږي چه د فساق او فجارو په مقابله کې سیاسي هلې ځلې کوي او په مقابل کې به یې دریږي .
      دغه کار اوس د اصلاح جمعیت په مخ بیایي .
      امید ددی چه پوره ځواب مې وړاندې کړی وي …
      والسلام

      • وحيدالله مصلح says:

        محترم غفوري صاحب
        ډېر قوي استدلال مو کړی، بيخي يو منطقي ځواب دی، کله چې په يوه ټولنه کې د اسلام اجتماعي نظم موجود نه وي هلته خو بيا فردي کانديدۍ ګټه نه لري… همدا لامل دی چې اسلام پر جماعي کار ترکيز کوي. او د ټولنې مفاسد د اجتماعي هڅو له مخې له منځه وړي. دولت هم يو اجتماعي سياسي چاره ده چې يوازې د يوه تن پر کانديدۍ په کې تر هغه تغير نه شي رامنځته کېدای چې تر شا يو قوي جماعت ونه لري.
        په پای کې بيا هم مننه. تاسو ډېر مناسب او وړ ځواب ويلی دی.
        جزاکم الله خيراً

        • افضلي says:

          دا خو زمونږ بیچاره افغانستان دی چې ریاست جمهوري ته ۴۳ انفرادي کاندیدان او پارلمان ته په سل ګونو لري. دلته چې زه ژوند کوم نو د انفرادو کاندیدېدو قانون اصلا نشته. هر څوک چې غواړي ځان کاندید کړي باید د یو سیاسي تنظیم غړی وي او هغه تنظیم کې یې کلونه تیر کړي وي او د همغه تنظیم لخوا کاندید کړای شي. یعنی دا نظم په غربي ټولنو کې شته خو زمونږ اسلامي ټولنې ډیر کار ته ضرورت لري.
          زما هدف لدې تبصری نه د غربې ټولني فوقیت ښکاره کول نه دی، بلکه دا ښودل غواړم چې د دوی زیاتره اساسات داسی دی لکه له اسلام نه یې چې اخستي وي. خو زمونږ ټولنه کی لا داسې زعامت نه دی پیدا شوی چې یو هر اړخیز مفید نظام جوړ کړای شي

  12. همایون غفوری says:

    السلام علیکم
    خواهر عزیزم فریبای نوری این مضمون را در پاسخ به جواب شما نوشته ام خدا کند سوالهای تان جواب یافته باشد .
    دیگر اینکه از برادران مسئول احترامانه خواهشمندم که در آیت ” و لما بلغ اشده … ” لفظ ” واستوی ” سهوا از جانب شما اضافه شده امید است که حذفش کنید و نیز رسم الخطی که خودم برای آیات قرآن کریم انتخاب کرده ام بنظر من واضح تر ازین است که شما اختیار نموده اید لطفا به این هم توجه شود .
    والسلام

 
 

نظر خود را در باره مضمون بنویسيد

 

برای هر گونه سوالات دینی خود از ایمیل Fatwa@eslahonline.Net استفاده نمائید

برای تماس با مسئولین اصلاح انلاین از ایمیل info@eslahonline.Net استفاده نمائید