الله عزوجل در كجا است؟

 

عبدالرحمن عنايت الله خليل
محصل پوهنتون پولي تخنيك

بسم الله الرحمن الرحیم

احمد یک محصل بود، او به علوم شرعی به ویژه علم عقیده علاقۀ خاص داشت، میدانست که در میان مردم عقاید بی اساس رایج است، از این لحاظ کوشش میکرد که عقیدۀ صحیح را بیاموزد و به دیگران بیاموزاند.
روزی در مورد یک مسالۀّ عقیدتی مفکوره های گوناگون در ذهنش پدید آمد، که سبب ناراحتی او گشت، سپس تصمیم گرفت تا به نزد یک عالم برود تا مشکل خودرا حل کند. وقتی احمد به نزد عالم دین رفت با او نشست و گفتگو کرد، محاورۀ ایشان قرار ذیل بود:
احمد: در مورد اهمیت عقیدۀ درست برایم معلومات بدهید.
عالم: عقیده بحیث یک اساس و تهداب است که اعمال بالای آن استوار می باشد، و تا وقتیکه عقیدۀ انسان درست نباشد اعمال او نیز بی ثمر می باشد. از این لحاظ تمام پیامبران علیهم الصلاة و السلام دعوت خود را به اصلاح عقاید آغاز کردند، چنانچه میبینیم پیامبر اسلام صلی الله علیه و سلم بعد از مبعوث شدن در مکه به مدت 13 سال مردم را به سوی عقیدۀ توحید دعوت می کرد، تا این که زمینه برای تشکیل دولت اسلامی در مدینۀ منوره میسر شد. همچنان قابل ذکر است که علم عقیده یک علم وسیع است و نیاز به کوشش و فراگیری دارد، به خصوص در این زمانه که جهالت همه جارا فرا گرفته و اکثر مربیان و معلمان در زمینه سهل انگارند.
احمد: منبع آموختن عقیدۀ صحیح چیست؟
عالم: عقیدۀ اسلامی از وحی آموخته میشود یعنی از قرآن کریم و از حدیث صحیح، همچنان از گفته های صحابۀ کرام و سلف الصالحین، زیرا که این بزرگ مردان تربیت یافتگان مدرسۀ نبوت بودند.
احمد: تعداد زیادی از آیات قرآن کریم و احادیث شریف در مورد اسماء و صفات الله جل جلاله اظهاراتی دارند. به طور عمومی قاعده ای که به اساس آن به اسماء و صفات ایمان می آوریم چیست؟
عالم: این یک سوال بسیار مهم است، زیرا که راجع به توحید اسماء و صفات است. چنانچه میدانیم علم توحید به سه بخش تقسیم می شود:
أ‌-    توحید ربوبیت: یگانه دانستن خداوند جل جلاله در افعالش مانند خلق، مالکیت، تدبیر، روزی دادن و غیره.
ب‌-    توحید الوهیت: ایمان آوردن به اینکه بجز الله متعال هیچ ذاتي مستحق و سزاوار عبادت نیست.
ت‌-    توحید اسماء و صفات.
حال راجع به توحید اسماء و صفات اندک معلومات می دهیم:
•    توحید اسماء و صفات عبارت از ایمان آوردن به تمام نام ها و صفات الله متعال که در قرآن کریم و در احادیث صحیح ذکر گردیده، آن طور که شایستۀ کمال و جلال او تعالی می باشد.
•    تمام نام های الله جل جلاله بهترین نام ها و نام های کمال اند، و هر یک از اسماء الله جل جلاله دلالت به صفات او تعالی می کند، به طور مثال: العلیم یکی از نام های الله است و دلالت به صفت علم می کند، و همین طور تمام نام های الله متعال به صفات کمال او دلالت می کنند.
•    تمام صفات الله متعال صفات کمال و جلال است که از هر نوع کمی و کاستی پاک است، و در آن هیچ نوع نقص و عیب وجود ندارد.
•    نام ها و صفات الله جل جلاله فقط و فقط از قرآن کریم و از حدیث صحیح آموخته میشود.
•    صفات الله تعالی به هیچ وجه مشابه صفات مخلوقات نیست، الله می فرماید: [لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ]   ترجمه: ( نیست مانند او چیزی و اوست شنوايفف بینا). برای توضیح بیشتر می گوییم که: الله بصیر است یعنی بیناست، اما بینایی او مانند بینایی ناقص و محدود ما نیست، بلکه بینایی او تعالی صفت کمالش است، آن طور برایش ثابت است که شایستۀ شان و عظمت اش می باشد.
•    چون که قرآن کریم به زبان عربی نازل گردیده، معنی هر یک از صفات الله متعال از نگاه زبان معلوم است، اما چگونگی صفات او تعالی برای انسان ها معلوم نیست، و سخن گفتن در مورد چگونگی صفات الله تعالی حرام است. الله تعالی می فرماید: [وَلا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْمًا ]  ترجمه: (و آدمیان احاطه نمیکنند خدا را از روی دانش). مثال آن: الله تعالی سمیع (شنوا) است، معنی این صفت از نگاه زبان معلوم است اما چگونگی آن برای انسان ها نا معلوم است.
پس خلاصۀ جواب این است که صفات الله تعالی صفات کمال بوده مانند صفات مخلوقات نیست، و معنی صفات معلوم است اما چگونگی آن معلوم نیست، و به اسماء و صفات الله تعالی آن طور ایمان می آوریم که شایستۀ کمال و جلالش می باشد.
احمد: یک سوال گاه گاه در ذهنم وارد میشود و در برابر آن جواب قانع کننده ای پیدا نمیکنم، زیرا که هر شخص جواب این سوال را به گونۀ مختلف ارائه میکند، سوال این است که (الله کجاست)، در قدم اول آیا مسلمان حق مطرح کردن این سوال را دارد یا خیر؟
عالم: بلی! برای مسلمان جواز دارد که این سوال را بگوید، زیرا که رسول الله صلی الله علیه وسلم خودش این سوال را مطرح کرده بود!
احمد: پس جواب این سوال خطرناک چیست؟
عالم: جواب را از حدیث گهر بار پیامبر صلی الله علیه وسلم بشنو: در یک حدیث طولانی امام مسلم از صحابی جلیل (معاویة بن الحکم) روایت میکند که میگوید: (( من یک کنیز داشتم که گوسفندانم را در اٌحد و منطقۀ الجوانیه می چراند، روزی متوجه شدم که گرگ یک گوسفند را ربوده بود، و چون که من بنی آدم ام مانند ایشان به خشم و غضب گرفتار میشوم، کنیز را سلی زدم. سپس به پیامبر صلی الله علیه وسلم رفتم و ایشان را از کار خود آگاه ساختم، پیامبر صلی الله علیه و سلم این کار من را نا مناسب خواند، به ایشان گفتم: یا رسول الله آیا بهتر نیست که من کنیز را رها کنم؟ پیامبر صلی الله علیه و سلم برایم گفت: کنیز را نزد من حاضر کن. بعد از آنکه کنیز حاضر شد نبی کریم از او پرسید: الله کجاست؟ کنیز گفت: الله در آسمان است، پس از آن پیامبر صلی الله علیه و سلم از او پرسید: من کی هستم؟ کنیز گفت: تو فرستادۀ الله تعالی هستی، سپس پیامبر صلی الله علیه و سلم برایم گفت: آزادش کن که با ایمان است)). از این حدیث دو مسالۀ مهم را میاموزیم:
1.    جایز بودن مطرح کردن این سوال (الله کجاست).
2.    جواب درست همین سوال این است که بگوییم (الله تعالی در آسمان است).
و هر کسی که این دو مساله را رد کند، در حقیقت او سخن های رسول الله صلی الله علیه و سلم را رد کرده است. حال به تشریح این مساله میپردازیم:
*    {الله متعال در آسمان است}، چون که آسمان در زبان عربی به معنی بلندی مطلق است، معنی جمله چنین میشود که الله متعال بالاتر و بلندتر از هر چیز است، و چنانکه در قرآن کریم و در احادیث صحیح ذکر گردیده الله متعال فوق عرش است، اما علم او تعالی در هر جاست، به این معنی که هیچ چیز از علم غایب نیست، هر چیز را میبیند و تمام صدا ها را میشنود، بنا بر این او تعالی به علم، سمع، بصر و اقتدار خود با ماست.
*    عرش با عظمت الله متعال بالای هفت آسمان است، و چنانکه در حدیث صحیح روایت شده عرش بسیار عظیم و وسیع است، و بزرگی آن از تصور ما بالاتر است، به اندازه ای که آسمان ها و زمین در برابر عرش ناچیز اند، و الله متعال فوق عرش است.
*    این صفت به نام صفت (عُلو)  یاد میشود، و به معنی فوقیت، بلندی و بالا بودن است.
*    این صفت یکی از صفات کمال و جلال الله تعالی است، که معنی ظاهری اش معلوم است، چنانکه قبلا تشریح شد، اما چگونگی و کیفیت این صفت نا معلوم است، و قابل درک نیست، زیرا که الله متعال عظیمتر و بزرگتر از هر چیز است.
پس خلاصۀ جواب این است که الله جل جلاله در آسمان، فوق عرش و بالاتر از تمام مخلوقات است (بلا کیف) یعنی چگونگی این صفت نا معلوم است، و الله متعال  به علم خود با بنده هایش است.
احمد: این حدیث شریف واقعا یک دلیل بسیار قاطع و قانع کننده است، لکن آیا تنها همین دلیل است و بس؟
عالم: نه خیر، بلکه دلایل این صفت (علو و فوقیت الله بر عرش) بسیار زیاد است، حتی اینکه بعضی علما  گفتند که دلایل این صفت از هزار دلیل هم بیشتر است، اما من در آغاز همان حدیث را ذکر کردم زیرا که به سوال تو جواب مستقیم و روشن میدهد.
حالا که تقاضا کردی به دلایل این مساله می پردازیم. دلایل صفت علو و فوقیت الله به 5 بخش تقسیم شده است:
1-    دلایل از قرآن کریم. 2- دلایل از احادیث صحیح. 3- دلایل از اجماع و اقوال سلف الصالحین و ائمۀ اسلام.
ث‌-    دلایل عقلی.  5- دلایل فطری.

دلایل از قرآن کریم
قرآن کریم به شیوه های مختلف به فوقیت و علو الله دلالت می کند، که از جملۀ آنها ما به هفت نوع استدلال اکتفاء می کنیم:
1- الله جل جلاله در آسمان است:
الله متعال می فرماید[أَأَمِنْتُمْ مَنْ فِي السَّمَاءِ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمُ الأَرْضَ فَإِذَا هِيَ تَمُور]  ترجمه: (آیا ایمن شده اید از کسی که در آسمان است، از آنکه فروبرد شما را به زمین پس نا گهان زمین می جنبد). از این آیت به وضاحت معلوم میشود که الله متعال در آسمان است، یعنی بلندتر و بالاتر از تمام مخلوقات است (بلا کیف).
2-    الله متعال فوق عرش است:
یکی از صفات الله متعال (استواء بر عرش) است، که این صفت در هفت آیت قرآن کریم ذکر گردیده است.
این صفت از جملۀ صفات فعلی الله متعال می باشد، و به علو و فوقیت الله دلالت می کند. واژۀ (استوی) نزد علمای سلف الصالحین دو معنی دارد: 1- علا و ارتفع (بالا رفت).      2- استقر (قرار گرفت).
الله متعال می فرماید: [الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى]  ترجمه: (وی بسیار بخشائنده است، بر عرش قرار گرفت) از این آیت به وضاحت فهمیده میشود که الله جل جلاله فوق عرش است (بلا کیف). در رابطه به این صفت نقاط ذیل قابل توجه است:
*    صفت استواء به صفت علو و فوقیت الله دلالت می کند، اما میان این دو صفت تفاوت وجود دارد و آن این است که علو صفت ذاتی الله تعالی است اما استواء صفت فعلی الله متعال می باشد.
*    بعضی ها فعل استوی را به استولی تفسیر کردند یعنی (تحت تصرف خود در آوردن) اما این تفسیر نا درست است، و از چند وجه مردود است:
أ‌-    از نگاه زبان عربی قابل توجیه نیست، و در هیچ یک از معاجم اصیل زبان عربی (فرهنگ ها) استوی به استولی تفسیر نشده است.
ب‌-    هیچ یک از سلف الصالحین (صحابه، تابعین، و تبع التابعین) واژۀ استوی را به استولی تفسیر نکرده است.
ت‌-    استیلاء عبارت است از تصرف یک چیز بعد از مغالبه و مشاجره بر آن، در حالیکه الله جل جلاله رقیبی ندارد که با آن مغالبه و مشاجره کند (العیاذ بالله).
ث‌-    از این تفسیر چنین لازم میشود که الله متعال قبل از اینکه بر عرش مستوی گردد، مالک عرش نبوده، در حالیکه الله متعال در هر وقت مالک هر چیز بوده و است.
3- فوقیت الله تعالی:
الله جل جلاله در مورد ملایک می فرماید: [يَخَافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَيَفْعَلُونَ مَا يُؤْمَرُونَ]  ترجمه: (می ترسند از پروردگار خود از بالای خویش، و می کنند آنچه فرموده میشوند).
4- سخن پاک به سوی الله بلند می رود:
الله متعال می فرماید: [إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَالْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ]  ترجمه: (بسوی او بالا میرود سخن پاک، و عمل صالح را بلند
می گرداند خدا).
5- قرآن کریم از جانب الله تعالی نازل گردیده است:
در آیت های زیاد قرآن کریم ذکر گردیده که قرآن از نزد الله تعالی نازل شده است، و در زبان (تنزیل) از بالا به طرف پائین می باشد.
الله متعال می فرماید: [اللَّهُ نَزَّلَ أَحْسَنَ الْحَدِيثِ...]  ترجمه: (الله نازل ساخت بهترین سخن را).
6- فرعون چه می گوید؟
موسی علیه الصلاة و السلام فرعون را به سوی اسلام دعوت کرد، و صفات کمال الله تعالی را برایش بیان کرد، اما فرعون علیه اللعنه دعوت موسی را رد کرد. در این مورد الله متعال می فرماید: [وَقَالَ فِرْعَوْنُ يَا هَامَانُ ابْنِ لِي صَرْحًا لَعَلِّي أَبْلُغُ الأسْبَابَ (36) أَسْبَابَ السَّمَاوَاتِ فَأَطَّلِعَ إِلَى إِلَهِ مُوسَى وَإِنِّي لأظُنُّهُ كَاذِبًا..]  ترجمه: (و گفت فرعون: ای هامان! برایم یک قصر را بساز تا که به راه ها برسم. راه های
آسمان ها تا باشد که خدای موسی را در آنجا ببینم، هر چند گمان می کنم او (موسی) دروغگو باشد)
از این آیت چنین استنباط میشود که موسی علیه السلام برای فرعون فهماند که پروردگار عالمیان در آسمان است، اما فرعون این سخن را دروغ پنداشت، و به روند انکاری و تمسخر آمیز وزیرش را دستور می دهد که کاخ بلندی را اعمار کند، تا باشد که دروغ موسی علیه السلام را افشا کند، پس منکر شدن از فوقیت الله متعال مفکوره ای است که منشأ آن فرعون علیه اللعنه بوده، با در نظر داشت اینکه فرعون این امر را علنا انکار می کرد، اما در دل خود به آن باور داشت، چنانکه الله تعالی در مورد فرعون و قومش می گوید:
[وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا..]  ترجمه: (و انکار کردند آن را  از روی ستمکاری و تکبر، و باور داشتند به آن در دلهایشان). اما افسوس به حال کسی که نه در ظاهر به این امر ایمان دارد و نه در باطن!
7- معراج به سوی الله تعالی:
عروج به معنی بالا رفتن است، از پائین به طرف بالا. الله متعال می فرماید: [تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَالرُّوحُ إِلَيْهِ..]  ترجمه: (بالا میروند فرشتگان و روح نیز به سو خدا)
دلایل از احادیث صحیح
*    الله متعال در آسمان است:
این مطلب در چند حدیث صحیح ذکر شده، که به یک تعداد آنها اشاره می کنیم:
أ‌-    حدیث کنیز گوسفند چران که قبلا ذکر شده، در آن رسول الله صلی الله علیه وسلم از کنیز پرسید: الله کجاست؟ کنیز گفت: در آسمان، همچنان به رسالت محمد صلی الله علیه وسلم اقرار نمود، سپس رسول الله صلی الله علیه وسلم به صحابی فرمود: (آزادش کن که با ایمان است)  . بعضی ها میگویند این مساله چندان مهم نیست و سبب تفرقه میان مسلمانان میشود، سبحان الله! چرا مهم نیست؟! آیا رسول الله صلی الله علیه و سلم آن را معیار ایمان قرار نداده؟ حقیقت این است که ایمان آوردن به فوقیت الله تعالی از جمله اولویت های اعتقادیست، چنانچه از حدیث فوق الذکر به وضاحت بر گرفته میشود.
ب‌-    رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:(آیا به امانت داری من باور ندارید؟ در حالیکه ذات که در آسمان است مرا با امانت میداند، وحی از آسمان برایم صبح و بیگاه می آید)
ت‌-    رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید: (ذات رحمن رحم میکند بر رحم کنندگان، رحم کنید بر ساکنان زمین تا رحم کند بر شما آن ذات که در آسمان است) .
ث‌-    پیامبر صلی الله علیه و سلم در روز عرفه بیانیه ای را ایراد نمود، در جریان سخن هایش چنین فرمود:(آیا من ابلاغ کردم؟) گفتند: بلی، سپس نبی کریم انگشت خود را سوی آسمان بلند کرد و به مخاطبین اشاره نمود، و فرمود: (یا الله، گواه باش) .
ج‌-    همچنان معراج پیامبر صلی الله علیه و سلم و رفتن او به آسمان ها، به فوقیت الله متعال دلالت می کند.
دیده میشود که در تمام این احادیث پیامبر صلی الله علیه و سلم این مفهوم را به ما می رساند که الله جل جلاله در آسمان و بالاتر از تمام مخلوقات است (بلا کیف).
در رابطه با عرش با عظمت الله متعال احادیث بسیار زیاد روایت شده است، و به مشکلی می توان آن را به طور کامل جمع آوری نمود، ((اما سخنان ذیل فراخوان تفکر اند:
*    آخر عرش چرا اینقدر اعزاز می شود؟
*    باعث تکریم آن چیست؟
*    چرا یک تعداد ملایک کرام به برداشتن آن مکلف شده اند؟
*    چرا محمد صلی الله علیه و سلم میرود زیر سایۀ عرش سجده می کند؟
*    چرا موسی علیه السلام در پای عرش ایستاد می شود؟
*    چرا در روز قیامت بجز عرش، موجودی دیگر سایه ندارد؟
*    چرا اعمال انسان بسوی عرش بالا میرود؟
*    چرا پیامبر صلی الله علیه و سلم شب معراج بسوی عرش رفت؟
*    چرا ملایک در اطراف عرش تسبیح می گویند؟
*    چرا پیامبر اسلام برای تقلیل نمازها از نزد موسی علیه السلام بسوی عرش میرفت؟
*    چرا روح بعد از فراق جسد، همواره بسوی عرش پرواز می کند؟
*    آیا عرش همه کاره است؟ نه خیر!
یک پاسخ جواب همۀ این پرسش ها را ارائه می کند: این که خالق یکتا فوق عرش است، و تمامی این عملکردها برای الله متعال انجام می شوند، نه برای عرش!)
دلایل از اقوال صحابۀ کرام و ائمۀ اسلام
سلف الصالحین (صحابه، تابعین و پیروانشان) بهترین افراد این امت بودند، زیرا که صحابه تحت نظر پیامبر صلی الله علیه و سلم پرورش یافتند، و همین طور تابعین شاگردان صحابۀ کرام بودند. همۀ سلف الصالحین به صفات الله که در قرآن کریم و احادیث صحیح ذکر شده ایمان داشتند، آن طور که شایستۀ کمال و جلال الله می باشد. که در اینجا به عده از سخنان صحابه اشاره می کنیم:
1.    ابن عباس (رضی الله عنه) به ام المؤمنین عائشه رضی الله عنها گفته بود: (تو، به پیامبر صلی الله علیه و سلم محبوبترین خانمش بودی، و پیامبر اسلام بجز انسان های نیک کسی را دوست نمی داشت، و الله متعال برائت (بی گناه بودن) تورا از بالای هفت آسمان نازل کرد) دارمی
2.    ابن مسعود (رضی الله عنه) می فرماید: ( الله فوق عرش است، و عمل شما از او پنهان نیست) دارمی، ابن خزیمه و بیهقی.
3.    ام المؤمنین زینب بنت جحش رضی الله عنها، یگانه زنی بود که نکاحش با پیامبر صلی الله علیه و سلم در قرآن کریم فیصله شده بود(سورۀ احزاب:37) از این لحاظ او به این امر افتخار می کرد و به دیگر خانم های پیامبر اسلام می گفت: (اقاربتان شما را به عقد نکاح در آوردند، اما عقد ازدواج من را الله متعال از بالای هفت آسمان نازل کرد) صحیح البخاری.
امامان مذاهب چهار گانه چه می گویند؟
1.    امام ابو حنیفه رحمه الله می گوید: (کسی بگوید که من نمیدانم که الله در آسمان است یا در زمین کافر می شود، زیرا که خداوند می فرماید که الله بر عرش است، و عرش خداوند فوق هفت آسمان می باشد.) آنگاه پرسنده(ابو مطیع بلخی) از امام پرسید: اگر او بگوید که می پذیرم بر عرش است ولی نمی دانم که عرش در زمین است یا در آسمان، امام فرمود: (آن شخص کافر است، زیرا که فوقیت الله را نمی پذیرد، خداوند بزرگ اعلی ثم اعلی است، خدای بزرگ در بالاست، و انسان در وقت دعاء متوجه سمت بالا می باشد، نه پائین) این مساله را ابو مطیع بلخی از امام در فقه اکبر، و امام ذهبی در کتاب العلو روایت نمودند.
2.    امام مالک رحمه الله می فرماید: (الله در آسمان است، و علم او همه جارا فرا گرفته است) روایت از ابن عبدالبر در کتاب (التمهید).
3.    امام شافعی رحمه الله چیز های را ذکر نمود که به آن ایمان دارد، من جمله: (اینکه الله فوق عرش، بر فراز آسمان بوده، و چگونه که بخواهد به بندگانش نزدیک هم است) این را ابن القیم در کتاب (اجتماع الجیوش الاسلامیه) ذکر نمود.
4.    از امام احمد بن حنبل پرسیده شد که آیا خداوند جدا از مخلوق، فوق عرش، بر فراز آسمان هفتم بوده، و قدرت و علم او همه جارا فرا گرفته است؟ امام جواب داد:(بلی، او تعالی فوق عرش است،و هیچ جای بیرون از علم او نیست) روایت از ابن بطه در کتاب الابانه.
دلایل عقلی
علو و فوقیت الله از جمله صفاتی می باشد که به دلای عقلی هم ثابت شده است، مانند حیات، علم، اراده و غیره. در این جا به دو دلیل عقلی اکتفاء می کنیم:
1.    همۀ عاقلان میدانند که صفت علو و فوقیت، صفت کمال مطلق است، و چون که الله موصوف به صفات کمال است، پس علو یکی از صفات ثابت برای او تعالی می باشد.
2.    در برابر این سوال (الله کجاست؟) فقط سه جواب وجود دارد:
أ‌-    این که گفته شود: (الله نه در داخل عالم است، و نه در خارج آن، نه در بالای آن قرار دارد ونه در پائین آن، متصل به دنیا نیست و منفصل (جدا) از دنیا نیست). اما این جواب کاملا غلط است، زیرا که این مفهوم را می رساند که الله وجود ندارد (العیاذ بالله).
ب‌-     یا این که گفته شود:(ذات الله در داخل هر چیز است، و هیچ چیز از ذات او بیرون نیست).  این جواب همچنان کاملا باطل است، زیرا که در مخلوقات نا پاکی ها و عیب های زیادی وجود دارد، در حالیکه الله متعال از تمام نا پاکی ها و عیب ها مبرا و پاک است.
ت‌-    جواب آخری این است که الله متعال بالاتر و فراتر از هر چیز بوده، و ذات او تعالی از مخلوقات جداست.
جواب درست که عقل آن را تایید می کند همانا جواب آخریست.
دلایل فطرت
فطرت آن سرشته های است که الله متعال آن را در نفس هر انسان نهفته است. ایمان به علو و فوقیت الله متعال در فطرت هر انسان وجود دارد، در این جا چند مثال را ذکر می کنیم که در آن انسان ها بدون اینکه علم را فرا بگیرند،به علو و فوقیت الله تصریح مینمایند:
1.    هرگاه از یک طفل بپرسیم که الله کجاست، طفل به طرف بالا اشاره می کند و می گوید(در آسمان).
2.    تعداد زیادی از مردم در حالت شهادت دادن (گواهی دادن) بر یک چیز می گویند: (ما راست می گوییم، خداوند از بالای ما شاهد است).
3.    تمام انسان ها در حالت که به یک مصیبت هول ناک گرفتار می شوند، به طرف بالا می نگرند و از الله مدد می خواهند.
4.    تمام انسان ها در حالت دعاء دستان خود را بالا می کنند، و با قلب های خویش متوجه سمت بالا می باشند.
در این مورد شیخ الاسلام ابن تیمیه از یک سرگذشت جالب یاد آور می شود و می گوید: (یک شخص را می شناختم که به علو و فوقیت الله متعال ایمان نداشت، روزی به نزد من آمد و از من یک چیز را تقاضا کرد، من قصدا کارش را تاخیر کردم، تا این که آن شخص به تنگ آمد، سرش را بالا کرد و به طرف آسمان نگریست و گفت(یا الله)، آن گاه برایش گفتم: تو که قبلا به فوقیت الله ایمان نداشتی؟! سپس آن مرد متوجه شد که عقیده اش در تضاد با فطرتش است، باطل بودن آن عقیده را برایش واضح ساختم، تا بالآخره توبه کرد و به عقیدۀ صحیح که موافق فطرت است رجوع کرد) .

این بود فشردۀ دلایل که صفت علو و فوقیت الله را بر عرش ثابت می سازد، پس لازم است بر من و تو که به این صفت الله متعال ایمان بیاوریم، و یقین داشته باش به این که الله می داند چی شایستۀ کمالش است، و چه شایستۀ کمالش نیست، پس هر آن صفت که در قرآن کریم و در احادیث صحیح ذکر گردیده، یقینا شایستۀ کمال و جلال الله تعالی است. و هر کسی که این صفت را به بهانه های گوناگون رد کند، در مقابل کلام الله گستاخی کرده است.

احمد: حالا که دلایل عقلی و نقلی مساله کاملا واضح شد، مشکلات دیگر در ذهنم باقی ماند، و آن عبارت از افکاریست که سال های متمادی از دهان مردم  می شنیدم تا این که در قلب من جای گرفت، از جملۀ آن این است که مردم می گویند الله مکان ندارد..
عالم: سخن گفتن در مورد صفات الله متعال از امور غیبی بوده، و بر اساس وحی استوار می باشد. در هیچ جای قرآن کریم و احادیث صحیح گفته نشده که الله مکان دارد یا ندارد، پس همان طوریکه در وحی در این مورد چیزی گفته نشده، ما هم سکوت را اختیار
می کنیم، این است راه سلامت و نجات.
هرگاه برای بعضی مردم گفته شود که الله فوق عرش است (بلا کیف)، عاجلانه جواب می دهند (اشتباه می گویی، الله مکان ندارد!)
غافل از این که فوقیت الله بر عرش در قرآن کریم و در احادیث ثابت شده، اما این جمله (الله مکان ندارد) اصلا در قرآن و حدیث ذکر نگردیده است. پس ما حق نداریم که بگوییم الله مکان ندارد، و همچنان حق نداریم که بگوییم الله مکان دارد، بلکه در این مورد سکوت را اختیار می کنیم.
احمد: حالا به من معلوم شد که سخنان مردم عوام چقدر بی معنی و در تناقض بوده، از یک طرف می گویند که خدا مکان ندارد، و از طرف دیگر می گویند که خداوند در هر جاست! راجع به این گفتۀ مردم (خدا در هر جاست) برایم معلومات بدهید.
عالم: این جمله (ذات الله در هر جاست) در حقیقت به یک عقیدۀ باطل وابسته است که علماء آن را به نام (وحدت الوجود) می نامند.
این عقیدۀ باطل چنین بیان می دارد که ذات الله در داخل هر چیز است، و هر چیز در داخل ذات الله است. یک تن از افراد معتقد به این عقیده می سرود  ( و ما الکلب و الخنزیر إلا إلهنا **** و ما الله إلا راهب فی کنیسة). این بیت شعری معنای بسیار زشت دارد، اگر مجبور نمی بودم آن را بر زبان جاری نمی کردم، اما منظور من این است که به زشتی این عقیده پی ببری.
معنی بیت چنین است:( سگ و خوگ بجز خداي ما چیزی دیگری نیستند، و خداوند بجز یک کشیش کلیسا چیزی دیگری نیست) العیاذ بالله. باور مند شدن به این جمله (ذات الله در هر جاست) انسان را به این مرتبۀ پست می رساند. ما مسلمان ها بجای این که این جملۀ باطل را ذکر کنیم، باید بگوییم که: الله فوق عرش است، و در هر جا که باشیم مارا می بیند، و صدای ما را می شنود، و از نیت های ما آگاه است، او تعالی به علم خود با ماست.
احمد: آیا در قرآن کریم ذکر نگردیده که الله تعالی با بندگانش است هر کجا باشند؟
عالم: بلی ذکر گردیده، اما این آیت با صفت علو و فوقیت الله هیچ تضادی ندارد، معنی این جمله (الله با بندگانش است) چنین است که او به علم خود با ایشان است، و در هر جای که باشند آن ها را می بیند و صدای آن ها را می شنود، و در هر جای که باشند، تحت تسلط و تصرف او تعالی قرار دارند. الله متعال می فرماید: [أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ مَا يَكُونُ مِنْ نَجْوَى ثَلَاثَةٍ إِلَّا هُوَ رَابِعُهُمْ وَلَا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سَادِسُهُمْ وَلَا أَدْنَى مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ مَا كَانُوا ثُمَّ يُنَبِّئُهُمْ بِمَا عَمِلُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ] سورۀ المجادله: 7
ترجمه: (آیا نه دیدی که خدا می داند آنچه در آسمان هاست و آنچه در زمین است، نمی باشد با یک دیگر گفتن سه شخص را مگر خدا چهارم ایشان است، و نمی باشد گفتن پنج شخص را مگر خدا ششم ایشان است، و نه کمتر از این و نه زیادتر از این مگر خدا با ایشان است هر کجا باشند، باز خبر دهد ایشان را روز قیامت به آنچه کرده اند، هر آئینه خدا به هر چیز داناست).
در این آیت ذکر گردید که الله متعال با بندگانش است هر کجا باشند، و برای این که معنی این سخن را بدانیم به آغاز و خاتمۀ آیت رجوع می کنیم، در نتیجه در می یابیم که آغاز و خاتمۀ آیت راجع به علم الله تعالی است، پس مراد از بودن الله با بندگانش این است که او به علم خود با بندگانش است. همین طور مطالب زیاد قرآن کریم توسط خود قرآن کریم واضح می شود.
احمد: آیا در قرآن کریم ذکر نگردیده که الله تعالی به ما نزدیک است؟
عالم: بلی ذکر گردیده، اما نزدیک بودن الله به ما، با صفت علو و فوقیت تضادی ندارد. الله فوق عرش است، و چون که ما در تصرف او قرار داریم، و از علم او غایب نیستیم، او تعالی به ما نزدیک است. الله متعال می فرماید: [وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ] سورۀ بقره:186 ، ترجمه: (و چون استفسار کنند بندگان من از حال من پس هر آئینه من نزدیک ام، قبول می کنم دعای دعا کننده را وقتی که دعا کند مرا). الله متعال به علم، سمع و بصر خود به ما نزدیک است، نه به ذات خود، زیرا که او تعالی فوق عرش است، و امکان ندارد که ذات پاک الله در جا های پست و نا پاک باشد، از این جهت سلف الصالحین نزدیک بودن الله را این گونه تفسیر کردند که او به علم، سمع، بصر و اقتدار خود به ما نزدیک است.
احمد: تا جای که من می دانم، تعداد بسیار زیاد ي از مسلمان ها به آنچه که تو می گویی عقیده ندارند!
عالم: الله متعال می فرماید: [وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ] الانعام:116 ، ترجمه: (و اگر فرمان برداری کنی بسا کسانی را که در زمین اند، گمراه کنند تو را از راه خدا). معیار حق در اسلام تنها اکثریت نیست، بلکه حق آن است که بر دلایل درست استوار باشد، رسول الله صلی الله علیه وسلم از پیامبرانی به ما خبر می دهد که تنها یک تن و دو تن به آنها ایمان آوردند ، آیا آنها بر حق نبودند؟ صفت علو و فوقیت الله در قرآن و در حدیث ثابت شده، پس ما باید به آن ایمان بیاوریم.
احمد: اگر در ذهنم بعضی مشکلات خطور کند که مرا مشکوک سازد، در آن صورت چه باید کرد؟
عالم: این را بدان که صفات الله متعال مانند صفات مخلوقات نیست، و نمی توانیم صفات الله را نظر به قوانین طبیعت تحلیل کنیم، پس هر مفکوره ای که انسان را در این راستا مشکوک می سازد، یقینا وسوسۀ شیطان رجیم است، در آن صورت باید به الله پناه ببری و از فکر کردن در آن وسوسه منصرف شوی.
الله متعال خودش گفته که در آسمان است، فوق عرش است، و هر چیز را می داند، تمام این ها صفات کمال و جلالش هستند، که چگونگی آن برای ما معلوم نیست، پس چه چیز ما را وادار می سازد که کلام الله را رد کنیم؟
مسلمان حقیقی آن است که به وحی الهی تسلیم می شود، و وحی را حاکم بر عقل می داند، نه این که عقل را حاکم بر وحی بداند.
چه زیبا بیان می دارد امام شافعی وقتی که می گوید: (ایمان آوردم به الله، و به صفات الله که در وحی ذکر گردیده اند، آن طور که خودش اراده می کند) یعنی آن طور که شایستۀ کمال و جلالش باشد.
احمد: تمام سخن های تو بر دلایل قوی استوار است، در مقابل این همه آیات و احادیث من بجر تسلیم شدن به وحی الهی راه دیگر ندارم، و اگر الله مرا هدایت نمی کرد، در حالتی میمردم که معبود خودرا نمی دانستم کجاست! من از عقیدۀ قبلی خود در این مورد رجوع می کنم، و حالا ایمان دارم که الله جل جلاله در آسمان، فوق عرش، و بالاتر از تمام مخلوقات است.
سپس احمد دست خود را به دعا بالا می کند، ومی گوید: ( الهی، ای آن ذات که فوق عرش هستی، و از هر چیز با خبر هستی، مغفرت را نصیب من بگردان، و مرا به راه صراط المستقیم هدایت کن)
و صلی الله وسلم علی نبینا محمد.

منابع و مآخذ:
1.    قرآن کریم ، و ترجمۀ معانی آن به زبان فارسی، چاپ مجمع الملک فهد.
2.    الفتوی الحموية الكبري/ ابن تيمية، تحقیق: حمد التویجري.
3.    العلو للعلی الغفار/ الذهبي، تحقیق : الألباني.
4.    شرح العقیدة الواسطية/ محمد بن عثيمين.
5.    رسالۀ (ذات الله در همه جا یا فوق عرش؟)/ عبد البصير أمين

No related posts.

 

اړوندې ليکنې

  • No Related Posts
 
 

13 تبصره ها

  1. Haji abdul shakoor says:

    برادر ګرامی و محترم عبدالرحمن عنایت الله خلیل
    از الله پاک برایت عمردراز کامییابی دارین به خاطر نوشتن چنین مطلب ارزشمند که
    ذهن مسلمانان را روشن میسازد خواهان هستم
    برادر تان حاجی عبدالشکور مهمند

  2. محمد آصف says:

    یاره رحمت الله جانه!
    ډیر کلک غولیدلی یې.
    (اصلي دښمن دې پیدا کړی دی پرې یې نږدې!)
    کوښښ دې کړی چې خپلې خبرې د بل چا له خولې وکړې خو کار درنه خراب شوی دی.
    لیک دې په دریو لهجو لیکلی دی.
    ډیر وران یې
    په آخر کې درته وایم له ځانه سړی جوړ کړه.

  3. رحمت الله says:

    سلام علی من التبع الهدی

    ګرانو وړونو، نن وخت د دین موبین اسلام دومره ډیر دښمنان پیدا سوی جی، چه د امی دپاره لا څه کوی، چه حتی د علماء د پاره معلومول سخته ده. دغه دښمنان په کسم کسم نمو او موخو او شکلو د حقیقت د ورکولو د پخوا څخه اراده کړی ده. بعضی په ښکاره او بعضی حتی د اسلام په نامه خپل کفر او اختلافات د مسلمانانو په مابینځ کی نشروی. د مسلمانانو دین ښکاره دی. د دین علماء د خدای پر لار باندی دیر خذمتونه کری دی، چه در ننه پوری یی دین په ټوله نړی کی په عزت راساتلی دی او په ټوله امت کی یی اتحاد او اتفاق راوستلی وو. دا په تاریخ کی ښکاره ده چه ټوله اسلامی دولتونه ده یوه خلافت تابع داره وه. او هیڅ وخت کفارو یوه مسلمان ته یی هم په سپکه کتلای نه سوای. زکه دا وعده ده الله عزوجل ده، چه در څو چه مسلمانان په اتحاد سره وی نو به کفار هیڅ وخت پر مسلمانانو نسی غالبیدلای . خو د دی ظالمانو وهابیانو په وجهه هغه یو لوی اسلامی خلافت سل ټوټی سو او پر هغه سربیره سربیره ده امت مور او خور او لور پسله ډیره سخته بی عزتی په وحشی توګه او ظلم سره په شهادت رسول کیږی. خو ده دی ظلم اوله شرع هغه مردار وهابیان چی په مکی مکرمی او مدنی منوری او طائف شریف کی یی په ناحقه او نارحمه توګه قتل او قتال کړی وو وکړل. د هغه رهسی د مسلمانانو سره ظلمونه په کسم کسم نمو بانی کیږی. او هر وخت چه مسلمانان د دی ګمراه سوو ډلو ضلالت و ټوله امت ته ښکاره کی، د دوی استاذان د کافرانو په کومک دوی ته نوی نوم او رنګ ورکی. د پاره د دی چه اختلافات د مسلمانانو په مابینځ کی دوام ولری او د بلی پلا د پاره ګمراهان ځانته د مئمنانو وینه روا وګرځه وی. لکه دی ظالم حکمتیار چه پسله د جهاد د دوری څخه په نامه د اسلام د نر او ښځی، لوی او کچنی وینه توی کرل. خو اهل الحق، د الله دوستانو ته ده دوی احداف هم د دوی د عقیدی درمخه لا معلم وو.

    نه چه یوازی د دوی عقیده بلکی ډیر اعمال او افعال د دوی د یهودانو سره مشابهت لری.

    هفه حدیث شریف چه وهابیان همیشه د خپلی فاسدی عقیدی د پاره دلیل ګرځوی یو د حدیث امام هم د ایمان یا عقیدی په باب کی نه دی نکل کړی. هر څوک جی خپله وګوری چه دی به دغه حدیث شریف چیری پیدا کړی. او که بیا هم داغسی وای نو به د لفظ په روایاتو کی اختلاف نه وای او نور دغه کسم احدیث موجود وای.

    والسلام

  4. KHAIBER says:

    HELLOO…………….
    IAM NEW IN THIS SITES/..

  5. Ahmad says:

    Thank you very much .It was a really interesting and important topic for every Muslim. Allah bless you.

  6. عبدالرحمن عنایت الله خلیل says:

    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته.
    تشکر می کنم از برادران که نظریات خود را ارائه کردند.
    برادر عزیز ( م.ع): از شما همچنان تشکر که در موضوع مشارکه کرده اید.
    از سخنان شما چنین فهمیده می شود که شما به این نظر هستید که این نصوص با نصوص دیگر در تناقض است، و تاویل کردن یک تعداد نصوص وعدم تاویل نصوص دیگر در ذات خود تناقض دیگر است!
    اما حقیقت این است که بین این نصوص هیچ نوع تناقض نیست، و به تاویل (تغیر معنی) ضرورت وجود ندارد، شما به این آیت اشاره کرده اید:( لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ) الشوری 11، اما سوال من اینجاست که تناقض بین نصوص صفت علو و این آیت چیست؟ آیا متوجه نشده اید که در این آیت بعد از نفی مماثله، دو صفت (سمع و بصر) اثبات شده است؟ خوب، آیا می تواند کسی بگوید که صفات سمع و بصر نباید اثبات شود زیر که الله متعال فرمود (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ)؟ من یقین دارم که شما صفات سمع و بصر را برای الله متعال اثبات می کنید، و می گوید که سمع و بصر الله متعال مانند سمع و بصر ما نیست، پس چرا صفت علو را همین گونه اثبات نمی کنید؟ ورنه شما در تناقض گرفتار می شوید.
    همچنان به مسالۀ تحیز فی المکان اشاره نموده اید، در حالیکه من هرگز نگفتم که الله متحیز در مکان است! این تخیل باطل نزد کسی به وجود می آید که صفات الله متعال را مشابه به صفات مخلوقات بداند، اما آن کسی که باور به این داشته باشد که الله متعال عظیمتر از هر چیز است، و از تمام نقایص منزه است هرگز به این وسوسۀ شیطانی فریب نمی خورد.
    شما این آیت را ذکر کردید :( {وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ } [الأنعام: 3]) ، همین قدر کافیست که بدانیم معنی لفظ جلاله (الله) چیست، (الله) از کلمۀ الاله گرفته شد و یک الف آن تسهیلا حذف شد، پس معنی لفظ جلاله (المعبود) می شود،و معنی آیت چنین می شود که الله ذات معبود است در آسمان و در زمین، هم ساکنان زمین اورا عبادت می کنند و هم ساکنان آسمان، اما او تعالی بر فراز آسمان است، این ظاهر آیت است و من در اینجا از تاویل کار نگرفتم.
    در خاتمه برایتان می گویم: ما شاء شما مطالعۀ عمیق دارید، چنین مسالۀ واضح و روشن را نباید پیچیده و مغلق معرفی نمود، در حقیقت ایمان آوردن به این مساله تنها نزد علمای کلام پیچیده و مغلق است ، زیرا که آنها صفات الله متعال را توسط عقل خود تحلیل می کنند، با وجود آن دلایل عقلی آنها چندان قوی نیست، در مورد شیخ الاسلام بن تیمیه تهمت های زیاد نسبت داده شد، شما مخلصانه کتاب (درء التعارض بین العقل و النقل) و ببینید که دلایل عقلی که صفت علو را اثبات می کند چقدر زیاد و با قوت و وضاحت است.
    شما به بسیار مشکلی حدیث جاریه را به گونۀ عجیب و غریب تاویل کرده اید، اگر بالفرض تاویل شما درست باشد صد ها نصوص دیگر را چگونه تاویل می کنید؟! به هر حال از شما برادر عزیز مکررا تشکر می کنم.

  7. مجيب الرحمن عمر (سندوخيل) says:

    ماأحسن هذاالمقال ؟ جزيت عناوعن جميع أهل الإسلام خيرا رغم أنوف بعض المتعصبين
    ستاسوددي تفصيلي اومدللي ليكني نه مو دالله عزوجل دمعرفت به هكله دقران اوحديث به رنا كي بوره معلومات ترلاسه كرل

  8. Hammad Hammad says:

    سلام علیکم
    جزاکم الله خیراً دوستان اصلاح آنلاین.

    برادر عبد الله غروال. چرا سوال “الله در کجاست” بدعت باشد.

    حدیثی را به یاد ندارید که مردی کنیزش را سیلی زده بود و سپس نزد رسو الله صلی الله علیه و سلّم آمده عذرش را کرد و نبی علیه السلام کنیز را طلب کرد و سوالاتی ازش کرد، از جمله این دو بودند:
    من کیستم و الله در کجاست؟

    این حدیث در متن این مطلب موجود است. دقیق بخوانید ان شاء الله که مشکل تان حل خواهد شد.

    به فکرم مطلب را ناخوانده نظر داده اید.

    امیدوارم درک کرده باشید.

  9. م. ع says:

    برادرک خیلی عزیزم انجنیر صاحب عبد الرحمن هدف اول از همه خیلی خوشحال شدم که به مسایل علمی شغف دارید و در عین حال اسلوب نوشتن شما خیلی زیبا و رسا است.
    ولی مسایلی را که اکثریت مطلق امت او را به سبب تعارض ظاهری نصوص متشابه خوانده اند به این شکل به خیلی سادگی مطرح کردن اش شاید شیوه ای علماء ربانیین نیست بناء بهتر این بود که این مساله را به همان شکل که قران کریم او را شیوه اهل علم میداند به الله متعال می سپردیم بهتر می بود ({وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنَا} [آل عمران: 7]).
    حالی می اییم به این که این مساله چرا متشابه است علت اش این است که نصوص در ظاهر امر در این رابطه متعارض است دلایلی را که شما به او اشاره کردین در ظاهر امر مدعی شما را ثابت می کند باوجودیکه هر یکی از دلایلی که امام ذهبی در کتاب خود علو العلی الغفار ذکر کرده اند قابل توجیه و تاویل است مخصوصا حدیث جاریه که اصلا در حدیث که لفظ فی السماء ذکر شده او روایت نزد علماء متقنین روایت بالمعنی بوده زیرا که ان جاریه خرساء بوده و او اشاره کرده بود و بعضی روات اورا ترجمه کرده اند به (فی السماء) دوم این که از جاریه ای که ایمان وکفر اش معلوم نه بود به علم او این قدر مساله پیچیده را بنا کردن ایا معقول است؟ هدف پیغمبر علیه السلام این بود که معلوم کند که او کدام بت را خو پرستش نه می کند از او پرسان کردند که معبود او کجا هست؟
    علی کل این نصوصی را که شما نقل کردید به ظاهر مدعی شما را ثابت می کند.
    ولی در مقابل این نصوص نصوصی دیگر هم هست که بالکل مخالف مدعی شما است بطور مثال این ایت قران که الله تعالی می فرماید: ({لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ} [الشورى: 11]) اگر برای خدا ما تحیز فی المکان را ثابت کنیم مثل دیگر اجسام و اجرام باز خو مثلیت را از او نفی کردن معنی نه دارد.
    به همین شکل چند نصوص دیگری را که برادر محمد داود به او اشاره کردند از همین قبیل هستند.
    و یک ایت صریح که در او الله تعالی می فرماید: ({وَهُوَ اللَّهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَفِي الْأَرْضِ يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَجَهْرَكُمْ وَيَعْلَمُ مَا تَكْسِبُونَ } [الأنعام: 3]) این ایت به همان شکلی که بودن الله تعالی را در اسمان ثابت می کند این را هم ثابت می کند که الله تعالی در زمین هم هست!
    حالی اگر شما بگویید که نصوصی که در او بودن الله تعالی در اسمان یا در زمین یا در هر جای بودن امده هست او را باید تاویل کنیم و نصوصی را که در او بودن الله تعالی بر عرش امده است او را باید اصل قرار بدهیم این را شما به چی اساس می کنید؟ چرا عکس این کار را نه می کنید ؟ هدف من این است که در مؤول بودن هر دو نوع متساوی هست بناء یک نوع را تاویل کردن که شما کردید (در اسمان بودن را تاویل کردید و در زمین بودن را هیچ اشاره ای نه کردید) ولی استواء علی العرش را اصل قرار دا دید علت اش چی بود ایا این کار را به مجرد هوی انجام بدهیم یا کدام دلیلی دیگر هم باید داشته باشیم از نصوص که شما علو را ثابت می کنید ایا همه به این دلالت می کند که الله تعالی مستوی علی العرش است؟ یا به این دلالت می کند که به الله تعالی عظمت و علو مرتبه حاصل است نه که علو مکانی.
    علی کل هدف من این بود که مساله ای را که شما این جا بحث کردید یکی از مسایلی هست که علماء امت ان را از قبیل متشابهات شمرده اند تنها امام ابن تیمیه رحمه الله است که این چنین مسایل را به ظاهر حمل می کنند بناء باید ما در این رابطه کمی د قیق تر عمل کنیم تنها مقلد یک جهت معین باید نه باشیم باید همه نصوص را پیش روی خود بگذاریم و بعد از ان قضاوت کنیم.
    و این چنین مسایلی که ادراک مردمی بسیط به او نمی رسد و حمل کردن این چنین نصوص به معنی ظاهری اش در اذهان مردمی که تفکر دارند سوالها ایجاد می کند این چینین مسایل را باید به این سادگی در وسایل ارتباط جمعی مطرح نه کنیم.
    به تعبیر امام غزالی رحمه الله مردم بسیط را کسی که این سوال را می کند باید بگویم که (هذا لیس بعشک فتدرجی) والله تعالی اعلم

  10. عبد الله غروال says:

    الله عزوجل درکجا است؟
    قدرمن ورور څخه یوجهان مننه
    خو دا ډول پوښته چې الله درکجااست په خپله یو بدعت دی درکجا په کلمه سره چې یو شی په مکان وي پوښتنه کيږي
    او بل پلو ته الله پاک له مکان څخه منزه دی
    اودریمه خبره داده چې دلته سوال اوځواب سره مطابق نه دی پو ښتنه داده چې الله عزوجل درکجا است په ځواب کې ورته لیکلي دی در اسمان بیايی تشریح کړې چې له دې څخه علو مراد دی چې دالله تعالی صفت دی
    دلته اصل خبره داده چې د الله په اړه باید داسې پوښتنه له سره ونه شي چې الله در کجا است
    دالله تعالی په رابطه داسې عقیده ساتل پکار دی چې الله تعالی شته دکاملو صفاتو خاوند دی
    له ذات اوصفاتو سره قدیم ازلی او ابدی ذات دی
    هغه چې رسول الله له يوې جاریی څخه پوښتنه کړې وه چې این الله دا يواحي په دې غرض و چې اصل ایمان یې معلوم کړي کله چې دیو چا ایمان ثابت شي بیا له هغه نه داسې پوښتنه کيږی چې الله چرته دی
    داسې به عقیده ساتي چې الله شته سره له صفاتو
    په هکله هغه دامام ملک مقوله غوره مقوله ده چې پکې ويل شوي دي والسوال عنها بدعة
    چې کله څوک داسې عقيده ولري چې الله په اسمان کې ده نو مکان ورته ثابت شو اوچې مکان ورته ثابت شو نو کیفیت يې معلوم شو اوهلته مونږ عقیده لرو چې دالله د ذات او صفاتو کیفیت مجهول دی

  11. محمد داؤد says:

    برادر گرامی انجنیر صاحب عبدالرحمن عنايت الله خليل

    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

    خوب است سوالها و شک های که در ذهن وجود دارد و بسیاری مردم از به زبان آوردن آنها بنا بر دلایل که وابسته به خود شان است اجتناب میورزند، دور شوند، ولی این موضوع خيلي مغلق ميباشد، همچنان عقیده وحدت الوجود نیز راجع به این سوال به خرافات رفته و باعث آن شده است که بعضی از پیروانان شان از خلقت خداوند انکار نمایند. ولی اگر میتوانستید که در نوشته تان آیت های ذیل بشمول یکتعداد آیات های دیگر را نیز اضافه و توضیح میکردید کاملتر میشد:

    وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (١١٥)

    وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (٢٥٥)

    فَلَوْلا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (٨٣)وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (٨٤)وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ

    وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

    برعلاوه، در یکی از احادیث آمده است که ملایک که عرش الله متعال را برداشته اند فاصله میان شانه و آخر گردنش هفت صد سال میباشد این جسامت ملایک بردارنده عرش و طوریکه از آیت و احادیث دیگر معلوم میشود و شما هم اشاره کرده اید عرش بسیار وسیع بوده و همچنان به گفته یک عالم این حقیقت که الله در آسمان است به این معنی نیست که ما به یک جهت معین اشاره کرده میتوانیم و به نقطه آسمان که ما در افغانستان بسویش انگشت میگریم با آن موقیعیت فرق میکند که یک کسی دیگر در امریکا بسویش اشاره و یا دعا میکند، کسانیکه در افریقا، قطب جنوبی و یا شمالی بسوی آسمان اشاره و یا دعا میکند همان موقیعیت نیست که بسویش در شرق اشاره میکنیم. همچنان ملایک در قسمت های مختلف فضا و یا آسمان ها و جنیات در جاهای مختلف بسوی خدا اشاره و یا دعا میکند، پس آن حدیث از آسمان یاد کرده است نا از کدام جهت معین برای الله.

  12. محمد داؤد says:

    برادر گرامی انجنیر صاحب عبدالرحمن عنايت الله خليل

    السلام علیکم و رحمة الله و برکاته!

    خوب است سوالها و شک های که در ذهن وجود دارد و بسیاری مردم از به زبان آوردن آنها بنا بر دلایل که وابسته به خود شان است اجتناب میورزند، دور شوند، ولی این موضوع خيلي مغلق ميباشد، همچنان عقیده وحدت الوجود نیز نتوانسته است که این سوال را حل نماید و باعث آن شده است که بعضی از پیروانان شان از خلقت خداوند انکار نمایند. ولی اگر میتوانستید که در نوشته تان آیت های ذیل بشمول یکتعداد آیات های دیگر را نیز اضافه و توضیح میکردید کاملتر میشد:

    وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (١١٥)

    وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (٢٥٥)

    فَلَوْلا إِذَا بَلَغَتِ الْحُلْقُومَ (٨٣)وَأَنْتُمْ حِينَئِذٍ تَنْظُرُونَ (٨٤)وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْكُمْ وَلَكِنْ لا تُبْصِرُونَ

    وَلَقَدْ خَلَقْنَا الإنْسَانَ وَنَعْلَمُ مَا تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ

    برعلاوه، در یکی از احادیث آمده است که ملایک که عرش الله متعال را برداشته اند فاصله میان شانه و آخر گردنش هفت صد سال میباشد این جسامت ملایک بردارنده عرش و طوریکه از آیت و احادیث دیگر معلوم میشود و شما هم اشاره کرده اید عرش بسیار وسیع بوده و همچنان به گفته یک عالم این حقیقت که الله در آسمان است به این معنی نیست که ما به یک جهت معین اشاره کرده میتوانیم و به نقطه آسمان که ما در افغانستان بسویش انگشت میگریم با آن موقیعیت فرق میکند که یک کسی دیگر در امریکا بسویش اشاره و یا دعا میکند، کسانیکه در افریقا، قطب جنوبی و یا شمالی بسوی آسمان اشاره و یا دعا میکند همان موقیعیت نیست که بسویش در شرق اشاره میکنیم. همچنان ملایک در قسمت های مختلف فضا و یا آسمان ها و جنیات در جاهای مختلف بسوی خدا اشاره و یا دعا میکند، پس آن حدیث از آسمان یاد کرده است نا از کدام جهت معین برای الله.

  13. احمد جاوید صالحی says:

    Good Luck

 
 

نظر خود را در باره مضمون بنویسيد

 

لطف برای هر گونه سوالات دینی خود از ایمیل Fatwa@eslahonline.Net استفاده نمائید

برای تماس با مسئولین اصلاح انلاین از ایمیل info@eslahonline.Net استفاده نمائید