اسباب افتراق امت و علاج آن

 

نوشته : مولانا مفتی شفیع رحمه الله
ترجمه : عبد الرحمن عدیل

امت اسلامی یک اجتماع غیر قابل تقسیم :
این سخن در جای خود کاملاً درست و یک حقیقت انکار ناپذیر است، مگر حالات و اوضاع جاری ما برای جهانیان برعکس آن را اینگونه می نماياند که این امت یک امت مشتت و غیر قابل اجتماع است.
تا جايی که مربوط به دعوت اسلام برای استقرار اتحاد تمام مسلمانان دنیا و بلکه همة عالم انسانیت به یک قوم، یک خاندان و یک قبیله است، چیزی نیست که از مسلمانی پوشیده باشد. قرآن کریم واضح بیان می دارد که (خلقکم من نفس واحده) همة انسانان اولاد آدم علیه السلام اند و در (انما المومنون اخوة) همة مسلمانان را یک برادری قرار می دهد.
اسباب مرض و علاج آن
من نخست از همه می خواهم این نکته را واضح نمایم که در مسایل نظری اختلاف رأی نه مضر است و نه ضرورتی به امحای آن دیده می شود و نه هم محو آن ممکن است. اختلاف رأی نه منافی وحدت اسلامی است و نه برای کسی مضر، بلکه اختلاف رأی یک امر فطری و طبعی است که نه گاهی کدام گروه انسانی از آن مبراء بوده و نه مبراء بوده می تواند. در یک جماعت بر هر امر و هر سخن در دو صورت اتفاق رأی کلی شده می تواند، یکی اینکه در آن جماعت کسی صاحب فکر و اندیشه نباشد که در مورد معامله ای اندیشه و تفکر نموده و بتواند اظهار رأی کند. در چنین مجمع اگر کسی حرفی بزند دیگران از جهتی بر آن اتفاق می کنند که در نزد آن ها آگهی و رأيی وجود ندارد.
دوم در صورتی اتفاق رأی کلی ممکن است که مردم ضمیر فروش و خائن باشند و با وجود درک غلطی و اضرار موضوع، محض بخاطر رعایت خاطر دیگران اختلاف رأی خود را اظهار نکنند. در جايی که عقل و صداقت باشد، ممکن نیست که در بین آن ها اختلاف رأی نباشد.
از این معلوم می شود که اختلاف رأی از عقل و صداقت نشئت می کند، بناءً اختلاف رأی را به اعتبار اصلش نمی توان مذموم گفت. بلکه نتایج نهایت مفید مرتب می کند. در اسلام منشاء تکریم و تأکید مشوره از همین جهت است تا که در مورد جوانب مختلف یک مسئله آرای مختلف ارایه شود و در نتیجه فیصلة درست صورت بگیرد.


اختلاف رأی صحابه و تابعین رضی الله عنهم و درجات آن
اختلاف رأی در امور انتظامی و تجرباتی در عهد رسول الله صلی الله علیه وسلم و در مجلس شان نیز صورت می گرفت و در عصر خلفای راشدین و صحابة کرام رضی الله عنهم علاوه بر امور انتظامی آنگاه که حوادث و مسایل جدید شرعی پیش آمد که در قرآن و حدیث صراحتاً ذکر آن نرفته است، یا یک آیت قرآن با آیت دیگر یا یک حدیث با حدیث دیگر به ظاهر متعارض به نظر آمد و آن ها نصوص قرآن و حدیث را بررسی نموده برای رفع تعارض و برای استخراج مسایل شرعی از رأی و قیاس خود استفاده نمودند که در آن اختلاف رأی پیدا شد و چنین شدن بنا بر عقل و صداقت ناگزیر بود.
عبادت های چون آذان و نماز که روزانه پنج مرتبه در مینار ها و مساجد اداء می شود، در کیفیات جزوی آن در بین افراد این گروه مقدس کافی اختلاف به نظر میرسید و بر این اختلاف رأی آنها در بحث و مباحثة باهمی هم هیچگونه کمی به نظر نمی آید. همینگونه در معاملات غیر منصوص یا معاملات مبهم حلال و حرام، جایز و ناجایز هم اختلاف آرای صحابة کرام رضی الله عنهم چیز پنهان و پوشیده نیست. و هم عمل شاگردان صحابه رضی الله عنهم یعنی تابعین نیز برای هر اهل علم معلوم است که از آنها جماعتی رأی یک صحابی را اختیار می کردند و جماعت دیگر به رأی صحابی دیگری عمل می نمودند. مگر در تمام عصور خیرالقرون صحابه رضی الله عنهم و تابعین رحمت الله علیه و بعد أیمة مجتهدین و پیروان شان گاهی یک واقعه هم به گوش نرسیده است که یکی دیگر خود را گمراه یا فاسق گفته باشند و یا کدام فرقة مخالف دانسته از اقتداء کردن در عقب یکدیگر ممانعت کرده باشند، یا از کسانی که به مسجد می آیند پرسیده باشند که در اینجا امام و مقتدیان در ادای آذان و اقامت، قرائت فاتحه و رفع یدین، پیرو کدام مسلک اند. و بر بنای این اختلافات برخلاف یکدیگر جنگ و جدل، داو و دشنام، توهین و استهزا و نیش زبان در آن زمانه های مقدس هیچ تصورش هم نبود.
امام عبدالبر قرطبی در کتاب خود(جامع البیان العلم) چگونگی اختلافات ذات البينی سلف را در قالب الفاظ ذیل بیان نموده است:
عن يحيی بن سعيد قال ما برح اهل الفتوی يفتون فيحل هذا و يحرم هذا فلا يرى المحرم المحل هلک لتحليله و لا يرى المحل ان المحرم هلک لتحريمه).
ترجمه: یحی بن سعید می فرماید که همیشه اهل فتوی، فتوی میدادند، یک شخص در احکام غیر منصوص یک چیزی را حلال قرار میداد، دیگری حرام می گفت. مگر نه حرام گوینده چنین تصور می کرد کسیکه فتوای حلال بودن آن را داده او هلاک و گمراه شده و نه حلال گوینده تصور میکرد که کسیکه فتوای حرام بودن آن را داده او هلاک و گمراه شده است.
در همین کتاب نقل شده است که حضرت اسامه بن زید رضی الله عنه از فقیهه مدینه حضرت قاسم بن محمد رحمت الله علیه در مورد یک مسئلة اختلافی سوال کرد، او فرمود: به این هردو آراء به کدام یکی اش که عمل کنی کافی می باشد. زیرا که در هردو طرف اسوة جماعتی از صحابه رضی الله عنهم موجود است.
اگر بین سلف صالحین اختلاف باشد مردم چه باید بکنند؟
در مورد مسایل اختلافی که صحابه رضی الله عنهم دو رأی داشته باشند، امام اعظم ابو حنیفه رحمت الله علیه می فرماید:

احدالقولين خطاء والاثم فيه موضوع
ترجمه: اقوال متضاد يکی اش خطاء می باشد، مگر گناه آن معاف شده است.

از امام مالک رحمت الله علیه در مورد اختلاف ذات البينی صحابة کرام رضی الله عنهم پرسیده شد فرمود:
خطاء و صواب فانظر فی ذلک.
بعضی از آن خطاء است و بعضی صواب و صحیح، پس بر اهل اجتهاد است که بررسی نموده يکی از جوانب را متعین کند.
امام مالک رحمت الله علیه در این فرمودة خود واضح می نماید که در اختلاف اجتهادی یک جانب صواب و صحیح و جانب دیگر خطاء است، و هم دو چیز متضاد صواب نمی باشد. به همین ترتیب این را هم ارشاد فرمود که بر این اختلاف و خطاء یعنی در هردو صورت جنگ و جدل با همدیگر جایز نیست. صرف همین قدر کافی است کسی را که بر خطاء میداند، با نرمی و خیر خواهی او را بر آن خطا تنبه نماید، اگر او قبول کرد بهتر ورنه سکوت نماید، جدال و جنگ یا بد گويی نکند.
متن مکمل فرمودة حضرت امام مالک رحمت الله علیه این است.
کان مالک يقول المراء والجدال فی العلم يذهب بنور العلم من قلب العبد و قيل له رجل له علم بالسنة فهو يجادل عنها قال و لکن ليخبر بالسنة فان قبل منه و الا سکت.
حضرت امام مالک رحمت الله علیه فرمود: جنگ و جدال در علم نور علم را از قلب انسان می زداید. کسی عرض کرد: شخصی که به علم سنت آگاه است آیا برای حفاظت سنت جدال می تواند؟ فرمود که: نه! بلکه بر او لازم است که مخاطب را از سخن درست آگاه نماید، پس اگر او قبول نمود خوب ورنه سکوت اختیار کند.( از نزاع و جدال پرهیز کند).
محمد بن عبدالرحمن صیرفی از حضرت امام احمد بن حنبل رحمت الله علیه سوال نمود، اگر در مسئله ای صحابة کرام رضی الله عنهم مختلف باشند، آیا برای ما جایز است که در بارة آن مسئله بررسی و تفکر نموده فیصله نماییم که قول کدام یک صواب و صحیح است؟ او فرمود:
لا يجوز النظر بين اصحاب رسول الله صلی الله عليه وسلم.
مردم در بارة اختلاف رأی صحابة رسول الله صلی الله علیه وسلم، نباید بررسی و تفکر کنند.
صیرفی گفت: پس به قول چه کسی و چگونه عمل کنیم؟
تقلد ايهم شئت.
از آن ها از هرکسی خواهی اتباع کن.( همین کافی است)
به اساس این اقوال أیمة مجتهدین مسلک امام ابو حنیفه و امام مالک رحمهماالله این است که اگر بین صحابة کرام رضی الله عنهم در مسئله ای اختلاف باشد، فقهای مابعد آنها باید بر دلایل دقت نموده قول هر کسی که به سنت زیاده قریب تر تلقی شود، آن را اختیار کنند. و به نظر امام احمد بن حنبل به این هم ضرورت نیست وقتی هر دو طرف صحابه رضی الله عنهم است قول هر کسی از آنها را که خواسته باشد اختیار کرده می تواند.
سخن دوم اینکه در اینگونه مسایل اجتهادی اصرار زیاد درخلاف و اختلاف برای مقتدایان اهل علم مناسب نیست که در اثر آن خطر ملامتی و جدال جانبین پیدا شود.
ابن عبد البر یک بیان مفصل امام شافعی رحمت الله علیه را نقل نموده می فرماید که: در این بیان امام شافعی رحمت الله علیه این دلیل موجود است که نباید مجتهدین یکدیگر خود را تخطئه کنند- یعنی هیچکدام از آن ها یکدیگر خود را نگویند که شما بر غلطی و خطاء هستید.
وجه این است که در اینگونه مسایل اجتهادی کسی حق ندارد که قول خود را به یقین حق و صواب و قول دیگران را به یقین خطاء و غلط بگوید. چه بعد از اجتهاد و کمال بررسی و تفکر نیز رأی ايکه ارایه نموده است، در مورد آن هیچکسی زیاده از این حق ندارد بگوید که این رأی صحیح و ثواب است مگر احتمال خطاء و غلطی در آن است و ممکن است که قول دیگر صحیح و ثواب باشد.
اسباب افتراق امت
حالا من اسباب و عواملی را ارائه می نمایم که در محدودة بررسی و تفکر من سبب آویزش ذات البينی و شقاق و جدال مسلمانان شده است
غلو:
در نزد من یک سبب نهایت بزرگ این جنگ و جدال در مسایل فروعی و اجتهادی، تحزب و تعصب و مخالفین راه عمل خود را عملاً باطل و گناهگار قرار دادن می باشد. بر این همه امت اتفاق دارند و عقلاً هم جز این راهی برای عمل کردن بر فرایض دین نیست که، آنهايی که خود به درجة اجتهاد فایز نیستند، آن ها در مسایل اجتهادی از یک امام مجتهد اتباع نمایند. و مردمی که برای نگهداشت نفس خود از آزادی و هوا پرستی، اتباع یک امام مجتهد را مصلحت دینی دانسته و آن را اختیار کرده اند، مسلماً از آن ها یک جماعت ساخته می شود. و همینگونه اتباع کنندگان امام مجتهد دیگری به شکل جماعت دیگر تبارز می کند.
اگر جماعت بندی با انگیزة مثبت صرف در حد مسایل اجتهادی برای آسانی تعلیم و عمل باشد، در آن مضائقه ای است، و نه تفرقه و اضراری برای ملت در آن مضمر است.
از نظر انداختن دعوت پیامبرانه
در غیر مؤثر نمودن تبلیغ و دعوت و تلاش های اصلاحی ما و ایجاد جنگ و جدل و وسعت خلیج تفرقه، بیشتر از همه آن علمای اهل زبان و اهل قلم دخیل اند که به طور عموم طریقه های اصلاح و دعوت پیغمبرانه را کنار گذاشته زبان و عبارات دپلوماتیک را ذریعة وزن یافتن و مؤثر شدن سخن میدانند.
عناصر اربعة دعوت پیغمبرانه
بالمقابل آن روش دعوت رسولان و پیامبران الله تعالی را ملاحظه کنید که الفاظ آن ها ساده مگر عام فهم و مملو از همدردی انسانی و ملایم می باشد. در قرآن کریم بار بار به آن ها بشیر و نذیر خطاب شده. ترجمة نذیر را ترساننده می نمایند مگر ترساننده مفهوم مکمل نذیر را افاده نمی کند، بخاطر محدودیت زبان دری این ترجمه پذیرفته شده است. حقیقت این است که ترساندن اشکال مختلف دارد. دزد و راهزن هم ترساننده است، حیوان درنده و دشمن هم ترساننده است و پدر شفیق و مهربان هم پسر خود را از زهر مار و گژدم و آتش می ترساند. قسم اول تخویف است، نذارت و انذار نیست. دزد، راهزن و دشمن نذیر گفته نمی شود. و قسم دومی که از جانب پدر مهربان است، این ترساندن بنا بر شفقت و همدردی است. بیم دهنده از چیز های مضر و تکلیف ده نذیر گفته می شود. با استعمال لفظ نذیر برای انبیاء علیهم السلام به طرف روح دعوت آنها اشاره است، آنها صرف کدام پیغامی نمی رسانند بلکه با حکمت، همدردی و خیر خواهی جهت مؤثریت این پیغام برای نجات مخاطب از هلاکت کمال تدبیر و سعی را هم بکار می گیرند.
در یک آیت قرآن کریم اصولی که برای دعوت پیامبرانه بیان شده است، گویا که آن شرح لفظ نذیر است. الله تعالی فرموده است:
ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ (١٢٥) النحل: ١٢٥

ترجمه: با حكمت و اندرز نيكو به راه پروردگارت دعوت كن و با آنان به [شيوه‏اى] كه نيكوتر است مجادله نماى
در این آیت در آداب دعوت الی الله نخست از همه (بالحکمة) ذکر رفته است که مطلب آن این است که کار داعی صرف رساندن پیغام و سخن به گوش های مردم نیست، بلکه با حکمت و تدبیر با نظر داشت وقت و ماحول مناسب، پیغام طوری رسانده شود که قبول آن برای مخاطب سهل گردد.
چیز دوم موعظت است که معنی آن کسی را از روی همدردی و خیر خواهی دعوت دادن برای انجام کار نیک است. از این معلوم می شود که برای داعی ضروری است هر سخنی که می گوید با جذبة همدردی و خیر خواهی بگوید. سوم همراه با موعظت قید حسنه است که در آن اشاره است به اینکه آغاز سخن نرم و دلنشین باشد. چه، بعضی اوقات خالص از روی همدردی و خیر خواهی کسی به سوی خیر دعوت داده می شود، مگر آغاز کلام و لب لهجه دلخراش می باشد پس این دعوت مؤثر واقع نمی شود، بدین لحاظ همراه با موعظت قید حسنه ذکر شده است.
در اخير چهارمین چیزیکه گفته شده این است که اگر دعوت همراه با رعایت آدابش نیز مورد قبول واقع نگردد و نوبت به مجادله برسد در این صورت هم نباید به شکل عامیانه مجادله شود بلکه مجادله به طریقة بالتی هی احسن یعنی به طریقة احسن باید باشد. ابن کثیر رحمه الله در تفسیر آن فرموده است (برفق و لین و حسن خطاب) یعنی مجادله هم با نرمی، خیر خواهی و همراه با حسن خطاب باشد.
اسوة حسنه انبیاء علیهم السلام
اگر واقعات دعوت و اصلاح انبیاء علیهم السلام را که در قرآن کریم و احادیث ذکرآن رفته است، یکایک ببنید، پس سعی و کوشش تمام عمر آن ها را همینگونه خواهید یافت. حضرت نوح علیه السلام نه صد سال قوم خود را دعوت داد و با همدردی و خیر خواهی به آگاهی شان پرداخت، با وجود آن، آنگاه که قومش با وی پیشآمد نازیبا و بد نمود و او را گمراه و جاهل گفت، می دانید که آن رسول مقبول چه جوابی داد؟ فرمود:
قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلالَةٌ وَلَكِنِّي رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِينَ (٦١)الأعراف: ٦١

ترجمه: ای مردم قوم من!(برادران من!) در من هیچ گمراهی نیست، بلکه من از طرف رب العالمین به حیث رسول( برای بهتری شما) فرستاده شده ام.
واقعات تمام زندگی سرور کائنات رسول اکرم صلی الله علیه وسلم شاهد همین طرز دعوت است. که بعد از تحمل ایذا و تکالیف از قومش نیز، بجای اظهار انتقام گیری برای آن ها دعای خیر می فرمود:
اللهم اهد قومی فانهم لا یعلمون.
آن حضرات علماء که حصه ای از وراثت انبیاء به ایشان رسیده، روش همة آن ها نیز در دعوت و تبلیغ همینگونه بوده است. یک واقعة دور واپسین حضرت سید اسماعیل شهید اینگونه است که او بعد از وعظ از مسجد جامع دهلی بیرون می شد که در پلة زینه های مسجد چند بد معاش راه را بر او بسته گفتند ما شنیده ایم که شما حرامی هستید! مولانا صاحب نهایت با طمانیت فرمود که: برادر! به شما خبر غلط رسیده است، گواهان نکاح والدة من هنوز زنده و موجود اند. مولانا صاحب می فهمید که هدف آن ها صرف دشنام دادن و ایذا رسانی است، مگر کاریکه باید از وارث انبیاء سر زد شود، او همان کرد. که دشنام آن ها را نادیده گرفته مسئله را اختتام بخشید.
حدود اختلاف رأی
اگر اختلاف رأی در محدودة خود باشد، مذموم نیست. در فطرت انسان، خالق وی به اساس عین حکمت مادة غصه و مدافعت را گذاشته است که برای بقا و ارتقا ضروری می باشد. مگر این ماده را الله تعالی برای مدافعت در برابر دشمن گذاشته است که اگر جهت آن به سوی دیگر شود خواه در تشخیص و شناخت دشمن اشتباه کند یا روی وجوهات دیگر، به هر حال آنگاه که جهت این ماده از دشمن منحرف شود، باعث تباهی خودش می گردد.
قرآن کریم برای مومن با کمال وضاحت جهت آن را متعین نموده است:
إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا فاطر: ٦

ترجمه: یقیناً شیطان دشمن شما است و همیشه او را دشمن بدانید.
حاصل اینکه محل درست مصرف غصه و جنگ مومن، شیطان و قوت های شیطانی است. آنگاه که رخ جنگ مومن به این طرف متوجه می باشد به اصطلاح قرآن کریم آن را جهاد می گویند که از جملة عبادات عظیم به شمار می آید.
لاکن اگر رخ این جنگ اندکی از آن مسیر انعطاف کرد پس این جنگ به جای جهاد فساد گفته می شود که برای نجات از آن الله تعالی پیامبران علیهم السلام و کتاب فرستاده است. به اعتبار شکل و صورت بین جهاد و فساد هیچ فرقی نیست، اگر توجیه این جنگ به سوی شیطان و قوت های شیطانی است جهاد است ورنه فساد.
حضرت شاه ولی الله قدس سره می فرماید: يک حکمت فرض شدن جهاد این است که مادة قهرو غضب و مدافعت که در فطرت انسان به ودیعت گذاشته شده، آنگاه که به ذریعة جهاد در محل صحیح اش به مصرف می رسد، از خانه جنگی و فساد نجات حاصل می شود. ورنه مثال آن اینطور است، در بامی که راه آب رو ساخته نشود، آب باران چت را سوراخ نموده در خانه داخل می شود.


فرق بین اختلاف رأی و جنگ و فساد
بر اهل عقل و بصیرت پوشیده نیست که در معاملات دینی و دنیوی در هردو اکثر مسایل طوری پیش می آید که در مورد آرای مختلف می باشند و این اختلاف مقتضای عقل و صداقت است که در آن اتفاق کلی در دو صورت ممکن است. در مجمعی که موضوع مورد بحث قرار می گیرد در آن افراد صاحب بصیرت و اهل رأی نباشند و هر کی حرفی بگوید، همه آن را تأیید کنند. یا اینکه عمداً بخاطر رعایت کسی و یاهم بنا بر مروت برخلاف رأی و وجدان خود حرف دیگری را بپذیرد. ورنه اگر عقل و صداقت هردو موجود باشد پس اختلاف رأی ضروری است. و این اختلاف هیچگاه و در هیچ صورتی مضر نمی باشد، بلکه برای دیگران زمینة بررسی و تدقيق را مهیا می نماید. و بنا بر همین انگیزه حزب اختلاف در پارلمان ضروری دانسته می شود.
این نوع اختلاف در تشریح و تعبیر مجملات و مبهمات قرآن و سنت(رحمت) گفته شده است که از ابتدای اسلام يعنی از زمان صحابه رضی الله عنهم و تابعین و بعد آن أئمة مجتهدین در جریان بوده است. اختلافی که در اینگونه مسایل بین صحابه رضی الله عنهم پیش آمده است معنی امحای آن جز این ممکن نیست که یک جماعت صحابه رضی الله عنهم را باطل قرار دهیم که این امر کاملاً خلاف نصوص حدیث و بیان قرآن کریم است. بدین لحاظ حافظ شمس الدین ذهبی می فرماید: در مسئله ای که در بین صحابه رضی الله عنهم اختلاف پیدا شده، خاتمة کلی آن ممکن نیست.
علاج نواقص اختلافات
امروز که انتشار مسلمانان به انتها رسیده خلاف تصور خویش هیچ کسی برای قبول بلکه برای شنیدن سخن دیگری آماده نیست، چنان قوتی هم نیست که جناحی را مجبور بتواند. لهذا برای نجات مسلمانان از این جنگ و جدل و اثرات مهلک آن صرف یک راه وجود دارد که مسئولین فرقه ها و تنظیم ها این مسئله را بررسی کنند که: بر این مسايلی که ما جنگ و جدل می کنیم آیا همین ها مسایل بنیادی اسلام اند که برای آن قرآن نازل گرديد و رسول الله صلی الله علیه و سلم مبعوث شد و او زندگی خود را بر آن وقف نمود و بخاطر آن هرنوع قربانی داد؟ یا خواست اصلی مسایل بنیادی، قرآن و اسلام چیز دیگر است؟
در کشوریکه از یک طرف عیسایت با همة توانايی اش خواب عیسايی ساختن آن را می بیند، از جانبی علناً الله و رسول و تعلیماتش به تمسخر گرفته می شود، از جانب دیگر به نام قرآن و اسلام همه آن چیز ها صورت می گیرد که قرآن و اسلام برای امحای آمده بود، در چنین جايی اگر از غافلین مسایل بنیادی که صرف در کوشش برای تحقیق و تنقید و ترویج مسایل فروعی اند، الله تعالی و رسول کریم صلی الله علیه وسلم بپرسد که در دین این همه شکست و ریخت جاری بود، برای جبران آن شما چه کردید؟ پس جواب ما چه خواهد بود؟ من يقين دارم که اگر هر یک اين فرقه ها و تنظیم ها از کشمکش های خود کنار رفته بیاندیشند، بر مصروفيات جاری خود نادم خواهند شد و سمت سعی خود را تبدیل خواهند کرد و در نتیجة آن ازآویزش ذات البينی يقيناً کاسته خواهد شد.
من در این وقت کسی را چنین نمی گویم که افکار و حلية خود را تغیر دهد، صرف اینقدر می خواهم که محل درست برای صرف توانايی های خود تلاش نموده در آنجا آن را مصرف کند و اختلافات ذات البينی خود را تنها در حلقه درس، فتوی یا نوشتن رسایل تحقيقی محدود نماید و در آن نیز مطابق اصول دعوت قرآن، لب و لهجة خود را نرم بدارد. نیش زبان و توهین دیگر ها را زهر بداند. در جلسه های مردمی، اخبار و اشتهار بجای هوا دادن آویزش ذات البينی، مسایل متفق علیه بنيادی اسلام مطرح گردد، پس در این صورت جنگ ما که شکل فساد را به خود گرفته است، دوباره به جهاد تبدیل می شود و در نتیجة آن جهت مردم نیز از جنگ و جدل های ذات البینی منحرف شده به سوی خدمت صحیح دین می گردد.
طرز العمل درست و نادرست
تعداد زیادی از حضرات از اختلاف علماء در مورد مسایل پریشان شده سوال می کنند که ما کجا برویم؟ که در ورای این سوال این سخن پوشیده می باشد که حالا از هيچکسی نشنوید و آزاد از همه آنچه در دانست شما آمد به آن عمل کنید. و به ظاهر این سوال معصومانة آنها حق بجانب معلوم می شود، لاکن اگر کمی بیاندیشد این جواب پرسشش در معاملات دورو پيشش برایش دست میدهد.
اگر یک شخص بیمار شود و در آرای داکتران و یا حکیمان در مورد تشخیص مرض و تجویز دوا اختلاف پیدا شود، پس او چه میکند؟ واضح است که او اسناد تعليمی این داکتران و حکیمان را معلوم نموده یا اینکه از مریضانی که نزد آن ها علاج می نمایند از آنها و یا از کسانی که در این مورد تجربه دارند، معلومات حاصل نموده يکی از این داکتران یا حکیمان را برای علاج خود انتخاب می کند و به تشخیص و تجویز او عمل می نماید. مگر داکتران و حکیمان دیگر را بد و رد نمی گوید. اینجا در ذهن کسی این سخن نمی گذرد که بین معالجان اختلاف است پس همه را ترک کرده از رأی خود هرچه می خواهی بکن! آیا همین طرز العمل را در اختلاف علماء نمی تواند بکند.
یک مثال دیگر را ملاحظه کنید. شما می خواهید یک دعوی در محکمه دایر کنید- با وکیلان قانون دان مشورت نمودید در بین آنها اختلاف رأی پیدا شد، هیچ کسی تجویز نمی کند که از دایر کردن دعوی منصرف شوید، یا حرف هیچ وکيلی را نشنوید و خود از رأی خود آنچه در فهم شما می آید، به آن عمل کنید. بلکه می شود اينکه به طریقه های مختلف هر شخص تحقیق می نماید که کدام وکیل فهیم و قابل اعتماد است او را وکیل خود انتخاب می کند و وکیلان دیگر را با وجود اختلاف دشمن خود نمیداند نه آن ها را بد می گوید و نه با آنها جنگ می کند.
همین اصول فطری و سهل در اختلاف علماء چرا پذیرفته نمی شود؟ این را هم بشنوید که در معاملات دعوی و داکتر اگر شما به کدام وکيل غیر معتمد یا داکتر کم تجربه اعتماد کردید و مسئلة خود را به آن ها سپردید، نقصانیکه از آن ناشی می شود حتماً ضرر آن به شما می رسد. مگر در اختلاف علماء خطر این نقصان هم نیست.
در حدیث است اگر کسی از عالمی سوال نمود و او فتوای نادرست داد، پس گناه آن بر سوال کننده نیست بلکه بر فتوا دهنده است. شرط این است که شما سوال از چنان کسی نمایید که برای تشخیص فهم و درایت او طوری کوشش نموده باشید که در تشخیص داکتر یا وکیل خوب کوشیده بودید. با تمام توانايی عالم صحیح را تلاش و جستجو نموده و شما به قول او عمل کردید پس شما در نزد الله تعالی بری شدید، اگر او غلط هم گفته باشد با عمل به آن به شما هیچ نقصان یا الزام متوجه نمی شود. البته نباید اینطور باشد که شما در معاملة داکتر ایم بی بی اس بودن او را هم معلوم کنید و این هم که در این مطب کدام نوع مریضان شفایاب می شوند، مگر در تلاش عالم صرف عمامه، لباس و ریش و زیاده از این سخن گفتن او در جلسات را معیار بدانید. اگر شما اینگونه عمل کرديد پس از مسئولیت خود بری الزمه نیستید. اگر او در جواب سوال مرتکب غلطی شد شما هم مجرم شناخته می شوید.


دو رکن جنگ و جدال ذات البينی
خلاصة سخن این است: امروز بازار جنگ و جدالی که به نام مذهب گرم است دو رکن دارد- اول علمای هر فرقه و تنظیم دوم عوامی که از آنها پيروی می نمایند. اگر علماء در تحقیق و تنقید خویش به تاسی از اصول دعوت قرآنی از تنقیص و توهین دیگران پرهیز نمایند و آن مسایل بنیادی اسلام که در آن اختلافی در بین قرقه ها نیست و مصائبی که امروز اسلام و مسلمانان درگیر آنند آن همه متعلق به همین مسایل اند، سمت تمام کوشش و سعی خود را به آن طرف متوجه نمایند. به همین ترتیب عوام کمال سعی کوشش خود را بکار بسته عالم صحیح را انتخاب کنند و بعد در پیروی از هدایات او قدم بگذارند، با علمای دیگر یا با پیروان آن ها جنگ نکنند. پس بگویید اشکال در چه چیز است؟ در بقای فرقه ها و اختلافات هم این جنگ و جدال ذات البينی ختم می گردد که امروز مسلمانان را بیچاره نموده است- صرف اندکی توجه و تبدیل طرز العمل ضرورت است. کاش این ندای من به آن دوستان و بزرگان برسد که در این راه کاری از پیش برده می توانند. و خاص به نام الله تعالی و رسول او صلی الله علیه وسلم برای پیشبرد این دعوت همدردانه بایستند، پس قسمت زیاد مشکلات امت حل می شود و تمام اجتماع ما که در دهانة خرابی های مهلک قرار گرفته اند، از آن نجات می یابند.
علاج جنگ های سیاسی و شخصی
طوريکه قبلاً عرض شد شخصی که در معاملات مذهبی راه خاصی را برای خود انتخاب نموده آن را تعلیم و تلقین الله تعالی و رسول الله صلی الله علیه وسلم دانسته ومی پذیرد. خواه انتخاب او به اعتبار حقيقتش به کلی نادرست هم باشد مگر کم از کم عقیدة او این است که همین دین حق است.
در چنین حالات از روی همدردی و با نرمی برای افهام و تفهیم او باید سعی خود را پیهم نگهداشت، مگر تا آنگاه که عقيدة او تبدیل نشود نمی توان به او دعوت داد که او با قبول ایثار عقیدة خود را تبدیل کند و صلح نماید. برای او تنها می توانیم بگوییم که اختلاف رأی خود را در محدوده اش بگذار و افهام و تفهيم، حکمت و موعظت و مجادلة بالتی هی احسن بر موازین قرآنی را از نظر نیانداز.
مگر معاملاتیکه تعلق آن تنها با حقوق و خواهشات شخصی است، آنجا ساده است که برای کنار رفتن از جنجال جا خالی شود و از حق خود بگذرد. شخصی که اینگونه عمل کند در دنیا هم به علو عزت نایل می شود و آنچه را واگذار نموده از طریق ديگری برایش حاصل می شود. و در آخرت برای او بشارت عظیم است که همة دنیا و حکومت و ثروت آن نیز نمی تواند متبادل آن شود. رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده است:
« أَنَا زَعِيمٌ بِبَيْتٍ فِى رَبَضِ الْجَنَّةِ لِمَنْ تَرَكَ الْمِرَاءَ وَإِنْ كَانَ مُحِقًّا ». رواه ابو داود
ترجمه: من ضامن آن شخص به دادن خانه در وسط جنت هستم که با وجود برحق بودن از جنگ و جنجال دست بردارد.
در خاتمه من دوباره به جملة نخستین خود مراجعه می کنم که ریشة تمام کاستی های ما ترک قرآن کریم و جنگ های ذات البينی است و همین جنگ و جدل نیز در حقیقت نتیجة ناواقفیت از تعلیمات قرآن کریم یا غفلت از آن می باشد که تعصبات گروهی این حقایق را از نگاه های ما پوشیده است.
در دنیا اگرچه صالحین کمیاب اند، مگر فقدان آن نیست. افسوس که در دنیا این نوع مصلحین قحط اند که از دایره های خورد و کوچک اندکی سر برون نموده ببینند و صدای اسلام و قرآن را که او را به کدام طرف می خوانند، بشنوند.
الله تعالی همة ما را توفیق کامل سفر در راه دین عطا فرماید.

No related posts.

 

اړوندې ليکنې

  • No Related Posts
 
 

1 تبصره ها

  1. رشتین الکوزی says:

    مطلب بسیار جالب بود
    خداوند ج برایش اجر عظیم اعطاء فرماید

 
 

نظر خود را در باره مضمون بنویسيد

 

لطف برای هر گونه سوالات دینی خود از ایمیل Fatwa@eslahonline.Net استفاده نمائید

برای تماس با مسئولین اصلاح انلاین از ایمیل info@eslahonline.Net استفاده نمائید