Home » معارف اسلامي » عقيده »
تأثیر ایمان به قضا و قدر درتکمیل شخصیت فرد
پوهندوي دکتور عبدالله نورعباد آمر دیپارتمنت
ثقافت اسلامی پوهنحی شرعیات پوهنتون کابل
مقدمه
ایمان وارکان آن ازجمله اموریست که بدون عقیده وباوربه آن انسان داخل دائره اسلام شده نمیتواند. تمام انبیاء علیهم السلام ازآدم علیه السلام گرفته تا حضرت نبی اکرم صلی الله علیه وسلم در بعد ایمان یکی از دیگر تفاوت نداشتند، بلکه همه امت های خود را بسوی وحدانیت الهی ، ایمان به روز آخرت، فرشتگان ، کتاب های الهی، پیامبران و تقدیر الهی دعوت نموده و بهمین منوال بدون تغییر ، تبدیل و تعدیل تا قیام قیامت باقی میمانند.
پس ایمان به قضاء و قدر الهی یک عنصر اساسی از عناصر ایمان شمرده شده و از جمله اولین مسائل ایست که امت در مورد آن اختلاف نموده تا اندازه ایکه بعضی علماء بحث و گفتگو را در مورد آن جواز نداده، زیرا زمانیکه صرف بواسطه عقل در رابطه به آن مناقشه و گفتگو صورت میگیرد، سر انجام منجر به تناقض شده و از جمله مشکلاتی میگردد که لا ینحل باقی می ماند. از امام ابو حنیفه رحمة الله علیه در قرن دوم هجری روایت است که در مورد کسانیکه در باره قضا و قدر بحث و گفتگو می نمایند گفته است که مناظره کننده در قضا و قدر مانند کسی است که بطرف شعاع آفتاب نگاه می کند هر قدر نظرش در آفتاب خیره شود بهمان اندازه حیرت و نگرانی وی بیشتر می گردد. ابن رشد فیلسوف و فقهی اواخر قرن ششم هجری آنرا از جمله پر جنجال ترین مسائل شرعی تلقی نموده است.
خود داری از بحث و گفتگو بالای این موضوع باعث گردید تا بسیاری از مسلمانان مفهوم حقیقی آنرا درست ندانسته و آنچه که این عقیده برای انسان مومن ومسلمان جهت تکمیل شخصیت اش ممد واقع می شود از آن استفاده درست نکرده بلکه بر عکس بجای اینکه آنرا جهت تکمیل شخصیت خود استفاده نماید، سبب ضعف شخصیت خود گردانیده است. بهمین اساس وظیفه هر مسلمان است که این مسأله را بصورت درست درک نموده تا توانسته باشد از تأثیرات آن در مورد تکمیل شخصیت خویش استفاده نماید. البته درک این موضوع باید در پرتو وحی الهی قرآن و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم صورت گیرد، زیرا اگر بازهم خواسته باشیم موضوع را صرف از ناحیه عقلی درک نماییم ، بازهم قضیه ما را به جایی می کشاند که علماء آنرا جواز نداده اند. از جانب دیگر عدم فهم درست این موضوع باعث گردیده که یک تعداد خاور شناسان که درایت کامل در مورد اسلام و تاریخ آن ندارند، سبب تأخر و عقب مانی مسلمانان را دین شان دانسته و از عناصر مهم در دین موضوع قضا و قدر الهی را قلمداد نمایند.
موضوع مورد بحث را در یک مقدمه، چهار بخش و نتیجه کار تقسیم بندی نموده ام. در مقدمه در مورد اهمیت موضوع و شیوه ارائه آن صحبت شده، بخش اول در رابطه به مفهوم قضا و قدر می باشد، بخش دوم در مورد افعال عباد میان جبر و اختیار است و بخش سوم در رابطه به قضیه شر و بخش چهارم در مورد نقش ایمان به قضا و قدر در ساختار شخصیت فرد ارتباط گرفته و سر انجام در نتیجه کار مهمترین عناصر را که از خلال تحقيق این موضوع بدست آورده ام، می گنجانم.
مفهوم قضا وقدر
قضا در لغت حکم و فیصله را گویند و قدر در لغت تقدیر و اندازه نمودن را گویند. قدر در اصطلاح عبارت از علم خداوندی و نوشته و تقدیر الهی است به تماما آنچیزیکه خداوند جل جلاله حکم کرده و فیصله نموده است. علماء میان قضا و قدر فرق نموده اند و در اقوال شان هم اختلاف وجود دارد بعضی از ایشان به این باور اند که قدر عبارت از علم ازلی خداوند است بر اشیاء قبل از وقوع آن و قضاء بوجود آمدن مخلوقات است طبق تقدیر الهی درعلم ازلی خداوند، و بعضی هم بر عکس این گفته اند، به هر حال قضا و قدر لازم و ملزوم یکدیگر میباشند.
ثبوت ایمان به قدر در قرآن مجید و احادیث پاک نبی اکرم صلی الله علیه وسلم ثابت گردیده است، خداوند کریم می فرماید: (إِنَّا كُلَّ شَيْءٍ خَلَقْنَاهُ بِقَدَرٍ ) سوره القمر ، آیت: 49. همچنان می فرماید:( وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا عِنْدَنَا خَزَائِنُهُ وَمَا نُنَزِّلُهُ إِلَّا بِقَدَرٍ مَعْلُومٍ ) سوره الحجر ، آیت: 21.
در احادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم هم بر ایمان آوردن به قدر تأکید زیاد صورت گرفته و آنرا از جمله عناصر اساسی ایمان بشمار آورده اند. در حدیث طویل که بنام حدیث جبرئیل یاد می شود پیامبر اسلام صلی الله علیه وسلم در مورد ایمان می فرماید: (قالَ فَأَخْبِرْنِي عَنْ الْإِيمَانِ قَالَ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ ) روایت مسلم ، حدیث شماره 9. همچنان پیامبر اسلام می فرماید: ( حَتَّى تُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ كُلِّهِ فَتَعْلَمَ أَنَّ مَا أَصَابَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُخْطِئَكَ وَمَا أَخْطَأَكَ لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَكَ وَأَنَّكَ إِنْ مُتَّ عَلَى غَيْرِ هَذَا دَخَلْتَ النَّارَ ) روایت سنن ابن ماجه ، شماره حدیث 74.
در حدیث مبارک پیامبر اسلام ضمن تأکید بر ایمان به قضا و قدر الهی مفهوم آنرا نیز برای ما بیان می دارد ، تا انسان مؤمن و مسلمان درک نماید که ایمان من به قضا و قدر چگونه درست می شود. بایدایمان داشته باشد بر اینکه خداوند خالق و مالک هر چیز است، ماشاء الله کان و ما لم یشأ لم یکن و یعلم ما کان و ما یکون و مالم یکن لو کان کیف یکون و قادر علی کل شئ.
ارکان قدر:
ایمان به قدر دارای مراتب چهار گانه می باشد که بنام ارکان قدر نیز یاد میشود. این مراتب چهار گانه منحیث مدخل برای فهم درست ایمان به قدربوده و بدون متحقق شدن آن ایمان به قدر درست نمی شود.
1. علم:
ایمان بر اینکه خداوند کریم عالم است و علم او به تماماً اشیاء در کائنات جملتاً و تفصیلاً محیط و شامل بوده خواه متعلق به افعال الهی باشد یا افعال عباد. در علم الهی ماضی، مستقبل و حال همه یکسان بوده، شامل هر آنچیز که بوده و هست و می باشد و آنچه که موجود نبوده در صورتیکه موجود می بود چگونه می بود همه را شامل می شود. خداوند کریم در قرآن مجید می فرماید:(وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ) سوره بقره، آیت: 231.
2. کتابت:
ایمان بر اینکه خداوند کریم تماماً آنچه را که از تقدیر مخلوقات در علم ازلی فیصله نموده، آنرا در لوح محفوظ نوشته است. قسمیکه میفرماید:( لَا يَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِنْ ذَلِكَ وَلَا أَكْبَرُ إِلَّا فِي كِتَابٍ مُبِينٍ )سوره سبأ،آیت:3. همچنان می فرماید:(أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِكَ فِي كِتَابٍ إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ ) سوره الحج ، آیت: 70.
حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و سلم میفرماید: (كَتَبَ اللَّهُ مَقَادِيرَ الْخَلَائِقِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِخَمْسِينَ أَلْفَ سَنَةٍ ) روایت مسلم، حدیث شماره : 4797.
3. مشیئت:
ایمان داشتن بر اینکه مشیئت الهی در تمام کائنات نافذ است. آنچه را که الله جل جلاله بخواهد می باشد و آنچه را که نخواهد نمی باشد. فما شاء کان و ما لم یشأ لم یکن. هیچ حرکت ، سکون ، هدایت و ضلالت نیست مگر به مشیئت الله جل جلاله.
خداوند کریم می فرماید: (وَرَبُّكَ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ وَيَخْتَارُ مَا كَانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ سُبْحَانَ اللَّهِ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ) سوره القصص، آیت: 68. همچنان خداوند جل جلاله می فرماید: (وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ ) سوره التکویر، آیت :29.
پیامبر صلی الله علیه و سلم می فرماید: (إِنَّ قُلُوبَ بَنِي آدَمَ كُلَّهَا بَيْنَ إِصْبَعَيْنِ مِنْ أَصَابِعِ الرَّحْمَنِ كَقَلْبٍ وَاحِدٍ يُصَرِّفُهُ حَيْثُ يَشَاءُ) روایت مسلم، حدیث شماره 4798.
4. خلق:
ایمان بر اینکه تمام کائنات وعالم باجوهروچگونه گی آنها ،با حرکات و افعال آنها همه مخلوق است، و هرآنچه ما سوی الله عزوجل میباشد مخلوق بوده ازعدم به میان آمده است. خداوندکریم میفرماید: ( اللَّهُ خَالِقُ كُلِّ شَيْءٍ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ ) سوره الزمر، آیت: 62.
افعال عباد بین جبر و اختیار
از جمله اموریکه تحت مسأله قضا وقدر مورد بحث و تحقیق قرارمیگیرد، افعال عباد است که آیا انسانها دراعمال وافعال شان مجبورهستندویا مختار میباشند. البته این سوال از جمله اولین سوال هایی بوده که در مورد امور متعلق به قضا و قدر صورت گرفته است. گروهی گفته اند که انسان مطلقاً مجبور است و در مقابل آنها گروه دیگری ظهور کرده که انسان را مطلقاً مختار گفتند. هردو جواب با این اطلاق آن درست نمیباشد. زیرا اگر او را مطلقا مجبور بگویم پس این اعتراض وارد میشود که چگونه مجبور است و بازهم مورد محاسبه و عذاب قرار می گیرد. و اگر گفته شود که مطلقا مختار است پس گفته می شود که چگونه بدون اختیار و اراده اش مریض میشود ومی میرد و حتی به دنیا می آید.
کسانیکه انسان را مطلقــاً مجبور می گویند مذهب جبریه را تائید نموده که در رأس آن جهم بن صفوان ( متوفی 128 هـ) قرار دارد و کسانیکه انسان را مطلقا مختار می گویند مذهب قدریه را تأئید نموده که در رأس آن معبد الجهنی ( متوفی 82هـ) قرار دارد. هر دو مذهب در این مسأله جانب افراط و تفریط را در پیش گرفته اندزیرا آنها مسأله را اولا توسط عقل خود تحلیل نموده جانب مجبور بودن انسان ویا مختار بودن او را ترجیح داده و بعداً آنرا بواسطه دلایلی از قرآن و یا سنت پیامبر تقویه نموده اند. در حالیکه اگر قضیه را در روشنائی نصوص وارده در قرآن و سنت پیامبر بررسی می کردند، هردو جانب قضیه را دریافت می نمودند و بهمین ترتیب را ه وسطیت و میانه روی را که روح شریعت اسلام است، در مییافتند.
کسانیکه انسان را مجبور مطلق گفتند بدین معنی است که اعمال وی بدون اختیار و اراده اش صورت گرفته این مسأله را از دیدگاه شریعت نه بلکه طبق خواهشات نفسانی خود بیان داشته و جهت انجام دادن اعمال زشت و قبیح خود از قبیل قتل، شرب خمر، زنا، شرک و کفر استناد به قضا و قدر الهی نموده اند، درحالیکه ما درتاریخ ثابت کرده نمی توانیم که عقیده جبر جهت انجام دادن کار های نیک ، اطاعت و عبادت خداوندی دلیل گرفته شده باشد. ما جبری را ندیده ایم که شب تا به صبح در نماز خواندن باشد و یا اینکه به تلاوت قرآن مجید مشغول باشد و بالاخره احتجاج به قضا و قدر نموده باشد که من مجبور بودم که تمام شب عبادت می کردم و قرآن تلاوت می نمودم بلکه احتجاج آنها هیمشه به افعالیست که طبق خواهشات نفسانی خود شان صادر شده و بالاخره وبال آنرا بر رب العالمین انداخته و میگویند، قسمیکه قرآن مجید بیان می دارد: (وَإِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً قَالُوا وَجَدْنَا عَلَيْهَا آَبَاءَنَا وَاللَّهُ أَمَرَنَا بِهَا ) خداوند در جواب آنها می فرماید: (قُلْ إِنَّ اللَّهَ لَا يَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ ) سوره الاعراف ، آیت : 28.
بلکه اگر یک اندازه دقیقتر متوجه شویم می بینیم که این مسأله قدامت تاریخی نیز دارد. قراریکه قرآن مجید برای ما بیان می دارد زمانیکه مشرکین برای شرک خود به جبر عقیدوی تمسک می ورزیدند همینطور می گفتند که اگر خدا می خواست ما شرک نمی ورزیدیم. خداوند کریم می فرماید: (سَيَقُولُ الَّذِينَ أَشْرَكُوا لَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا أَشْرَكْنَا وَلَا آَبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِنْ شَيْءٍ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ حَتَّى ذَاقُوا بَأْسَنَا قُلْ هَلْ عِنْدَكُمْ مِنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا إِنْ تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنْتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ ) سوره الانعام، آیت: 148.
پس کسانیکه انسان را در افعال و اعمالش مجبور میگویند مانند کسی است که خداوند کریم را – العیاذ بالله – دشنام می دهد. بدین معنی ذاتی که فحشاء، شرک، کفر و عصیان را دوست ندارد و نمیپسندد وانسان را از آن نهی فرموده است، چطورمخلوقی را پیدا کرده وآنها رابه انجام دادن اعمال زشت مجبورومکلف خلق مینماید.
از جانب دیگر در مقابل این گروه طائفه دیگر قیام کرده و جهت اثبات مسئولیت ومکلفیت برای انسان جبر را رد نموده برای انسان اختیار را ثابت کردند. اگرچه نیت این گروه در ابتداء نیت نیک بوده زیرا جهت دفاع از تکالیف شرعی و مسئولیت انسان در قبال آن بوده تا انسان متوجه خود شده از انحراف و فساد اخلاقی دست کشیده مقید به منهج الهی گردد، ولی چون از تعصب تعصب بار می آید ، آنها در این مسأله آنقدر غلو نمودند که منجر به انکار شان از تقدیر الهی گردید، زیرا آنها خلق افعال را برای انسان نسبت داده گفتند: “لا قدر و الامر اُنُف ” . انف در زبان عربی به معنی جدید می آید چیزیکه قبلا وجود نداشته باشد. امر انف یعنی امر جدیدی که قبلا تقدیر و اندازه نشده باشد. بدین اساس هردو از حد وسطیت تجاوز کرده راه افراط و تفریط را در پیش گرفتند.
اما حد وسط و میانه که یکی از ویژگی های دین مقدس اسلام می باشد در این قضیه میان جبر و اختیار می باشد. بدین معنی که انسان به یک اعتبار و یا یک وجه مجبور است و به یک اعتبار دیگر مختار می باشد. مجبور است بدین معنی که بدون اراده اش در دنیا خلق شده، بدون اراده و اختیارش از دنیا میرود در این امور هیچ اراده و اختیاری از خود ندارد. مختار است به این اعتبار که اراده دارد و آنچه را که خواسته باشد ا زافعال اختیار می کند و قدرت دارد می تواند آنچه را که اختیار نموده کسب نماید.
اما این قدرت و اراده که انسان توسط آن اعمال خود را کسب میکند از طرف خود انسان نبوده بلکه آن هم به اراده و مشیئت ، قضا و قدر الهی میباشد. یعنی همینطوریکه انسان در ابعادی که اراده اش در آن دخیل نیست مانند مرگ ، زندگی ، مریضی و مصیبت تحت قضا و قدر الهی می باشد به همینطور در داشتن اراده و اختیار تحت قضا و قدر الهی بوده زیرا که قضا و قدر الهی فیصله نموده تا انسان یک مخلوق با اراده و اختیار باشد. بعباره دیگر همین قسمیکه آتش مجبور خلق شده تا سوزنده باشد، شب مجبور خلق شده تا ظلمانی و روز روشنی باشد به همین قسم انسان در داشتن اراده و اختیار آزاد مجبور بوده تحت احکام قضا و قدر الهی داخل می گردد و از آن خارج نیست. مولانا جلال الدین بلخی به این باور است که امانتی را که خداوند جل جلاله به آسمان ها و زمین و کوها تقدیم نمود و همه از برداشتن آن ابا ورزیده در خوف و ترس افتادند ، آن امانت اختیار و اراده بود.
در قرآن مجید آیات متعددی ذکر شده که دلالت به داشتن اراده و اختیار برای انسان می کند. خداوند جل جلال می فرماید:( فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ) سوره الکهف، آیت: 29. همچنان خداوند جل جلاله می فرماید:( مَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الْآَخِرَةِ نَزِدْ لَهُ فِي حَرْثِهِ وَمَنْ كَانَ يُرِيدُ حَرْثَ الدُّنْيَا نُؤْتِهِ مِنْهَا وَمَا لَهُ فِي الْآَخِرَةِ مِنْ نَصِيبٍ ) سوره الشوری، آیت:20.
اما دلیل عقلی که اختیار و اراده انسان را ثابت می سازد اینست که اگر انسان اختیار نمی داشت پس هیچ فایده از خطاب های قرآنی، امر و نهی و تکالیف شرعی مرتب نمی گردید، زیرا حکیم هیچگاه چوب یا سنگ را که اختیار و اراده ندارند مورد خطاب قرار نمی دهد. خداوند کریم از این کار بیهوده منزه و پاک می باشد. بر علاوه انسان در وجدان و ضمیر خویش احساس می کند که اختیار و اراده دارد و همین احساس شعور وی دلیل به اثبات اراده و اختیارش است.
اما صرف اثبات اراده و اختیار برای انجام دادن عمل و یا کسب اعمال انسان کافی نبوده بلکه لابدیست از اسباب که انسان آنرا جهت حصول فعل اش استفاده نماید. وجود اسباب و تأثیری که در آن گذاشته شده به قضا و قدر الهی تعلق داشته اراده انسان را در آن هیچ دخلی نیست. آنچه مسئولیت انسان در این رابطه می باشد بکار انداختن اسباب است توسط قدرت و اختیاری که خداوند کریم برایش اعطا نموده است. اما نتائج اسباب و یا خود اسباب به ارداه انسان تعلق ندارد.
عزیز الدین نسفی یکی از علماء مشهور خراسان زمین در قرن هفتم هجری این مسأله را چنین بیان می دارد که قضا عبارت از خلق نمودن اسباب است ، بکار انداختن اسباب و یا استفاده نمودن از آن فعل انسان می باشد و آنچه که در اثر این استفاده بمیان می آید و حاصل می شود تقدیر الهی است. قدرت و اراده انسان در مرحله استفاده نمودن اسباب تمام شده و آنچه واقع می شود به تقدیر الهی بود که در اسباب گنجانیده شده است ولی انسان مسئول وقوع آن نتیجه میباشد زیرا اگر او اسباب را استفاده نمی کرد و با اراده و اختیار خود بکار نمی انداخت هرگز نتیجه مرتب شده بمیان نمی آمد. از همینجاست که اکثر علماء به این باور اند که در فعل و عمل انسان صرف اراده و قدرت او دخیل نبوده و همچنان صرف قضا و قدر الهی بدون اراده وقدرت انسان کافی نمی باشد بلکه هردو باید با هم یکجا شده تا فعل و عمل انسان بمیان آید.

در صورتیکه انسان را به قضا و قدر الهی دخل نیست و هر آنچه در کون واقع می شود به تقدیر الهی است پس آیا رد تقدیر الهی امکان پذیر است و یا خیر؟
اگر چه علماء در این مورد به این باور اند که رد همه تقدیرات الهی جواز ندارد ولی رد بعض آن جایز است و آن هم به واسطه تقدیر الهی صورت می گیرد که این قضیه را بنام رد تقدیر به تقدیر مسمی کرده اند. زیرا اگر رد تقدیر به تقدیر جواز نمی داشت تدبیر عقل انسان ، هوشیاری و ذکاوت وی و همچنان مسأله امر به معروف و نهی از منکر همه بدون فایده می بود. نقش اراده و اختیار انسان در رد تقدیر به تقدیر به هوشیاری و ذکاوت او تعلق می گیرد.
مثال را که در رابطه به رد تقدیر الهی به تقدیر الهی داده می توانیم مسأله مریضی و علاج است. زیرا مرض هم تقدیر الهی است و تأثیر که در دوا جهت علاج مرض می باشد هم به تقدیر الهی است پس زمانیکه دوای درست برای علاج مرض تشخیص گردد مرض جور می شود و اینرا رد تقدیر به تقدیر الهی می گویند . قسمیکه در حدیث پیامبر اسلام ذکر شده که می فرمایند: (لِكُلِّ دَاءٍ دَوَاءٌ فَإِذَا أُصِيبَ دَوَاءُ الدَّاءِ بَرَأَ بِإِذْنِ اللَّهِ عَزَّ وَجَلَّ ) روایت مسلم ، حدیث شماره 4084.
به همین ترتیب مختار بودن انسان در کسب اعمالش هیچگونه تعارض با بعضی روایات که “السعید من سعد فی بطن امه و الشقی من شقی فی بطن امه” ، و یا روایت که مراحل خلقت انسان را بیان نموده و سر انجام رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: (ثُمَّ يُبْعَثُ إِلَيْهِ مَلَكٌ فَيُؤْمَرُ بِأَرْبَعِ كَلِمَاتٍ فَيُكْتَبُ رِزْقُهُ وَأَجَلُهُ وَعَمَلُهُ ثُمَّ يُكْتَبُ شَقِيٌّ أَوْ سَعِيدٌ ) روایت ابو داود ، حدیث شماره: 4085. و یا امثال آن ندارد. زیرا سعادت و شقاوت هر دو متعلق به قضا و قدر الهی است، چون ارداه الهی به این رفته که گروه اهل سعادت باشند و گروهی هم اهل شقاوت . گروه در جهنم باشد و گروه هم در بهشت. خداوند کریم می فرماید: (وَتُنْذِرَ يَوْمَ الْجَمْعِ لَا رَيْبَ فِيهِ فَرِيقٌ فِي الْجَنَّةِ وَفَرِيقٌ فِي السَّعِيرِ ) سوره الشوری، آیت7. همچنان میفرماید(فَرِيقًا هَدَى وَفَرِيقًا حَقَّ عَلَيْهِمُ الضَّلَالَةُ ) سوره الاعراف، آیت: 30. بعد از این خداوند کریم اسباب هدایت و اسباب شقاوت را خلق نموده، انبیاء علیهم السلام را فرستاده ، کتاب های آسمانی را نازل کرده تا اسباب هدایت، فلاح و رستگاری و همچنان اسباب شقاوت و بدبختی را برای انسان روشن سازند، بعداً انسان را قدرت و اراده داده تا این اسباب را بدون کدام جبر و اکراه بکار انداخته آنرا استفاده نماید. زمانیکه انسان اسباب شقاوت و بدبختی را مانند، کفر و شرک ، نفاق و معاصی به اراده خود اختیار و بقدرت خود آنرا کسب می نماید تقدیر الهی در مورد وی شقاوت و بدبختی بوده و جایگاه انسانهای شقی دوزخ می باشد. و هر گاه انسان اسباب سعادت را که ایمان، عمل نیکو ، تقوی و پرهیزگاری است، به اراده خود اختیار نموده با قدرت خود آنرا کسب می کند، تقدیرالهی درموردوی سعادت وخوشبختی بوده وجایگاه انسانهای سعیدوخوشبخت جنت است.پس خداوند کریم هدایت و ضلالت انسانها را جبر کونی قرار نداده که قابل تغییر نبوده و انسان در آن هیچ دخلی نداشته باشد بلکه اساس آنرا عمل و فعل انسان ، قدرت و اختیار وی درانتخاب اسباب هدایت و ضلالت قرار داده است.
این مسأله هیچ تعارض با کون مولود در بطن مادر که شقی باشد یا سعید، ندارد، زیرا این شقاوت و سعادت متعلق به علم الهی بوده و هیچ انسان را به علم الهی اطلاع و آگاهی نیست. زیرا علم الهی به تماماً اشیاء محیط است. خداوند جل جلاله قبل از حدوث آن، آنرا می داند و حتی قبل از اینکه انسان در بطن مادر پیدا شود و قبل از خلقت آسمانها و زمین الله جل جلاله عالم بود که فلان انسان کدام راه را توسط اراده و قدرت که قضا و قدر الهی آنرا در اختیار وی قرار داده است، انتخاب می نماید. مگر علم خداوند کریم غیر اراده الهی است، زیرا خداوند جل جلاله اراده نموده که مولد فلانی در فلان وقت ، فلان کشور و فلان جنس تولد شود اما اینرا اراده نکرده است که فلانی بعینه شقی و یا سعید باشد، زیرا حدیث پیامبر اسلام است که می فرماید:( كُلُّ مَوْلُودٍ يُولَدُ عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ يُهَوِّدَانِهِ أَوْ يُنَصِّرَانِهِ أَوْ يُمَجِّسَانِهِ ) روایت بخاری ، شماره حدیث 1296.
حضرت امام ابو حنیفه رحمة الله علیه دربیان این حدیث مبارک میگوید: ” خلق الله الخلق سلیما من الکفر و الایمان، ثم خاطبهم و امرهم و نهاهم فکفر من کفر و آمن من آمن” فقه اکبر : ص18.
پس اختیار سعادت و شقاوت انسان به دست خودش است و هیچ گاه علم خداوندی ویرا به این اختیار وادار و مجبور نگردانیده است، زیرا هیچ کس از علم الهی اطلاع و آگاهی ندارد که آیا در علم الهی وی سعید است یا شقی، تا همان راه را اختیار نماید، بلکه خداوند کریم علامه شقاوت و بدبختی را معصیت ، کفر، شرک و نفاق قرار داده و علامه سعادت و خوشبختی را ایمان، طاعت، تقوی و پرهیزگاری قرار داده و بعداً انسان را قدرت و اراده داده است و بعد از آن فرموده:( فَمَنْ شَاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْيَكْفُرْ ) سوره الکهف، آیت: 29.
خواجه یوسف همدانی یکی ازعلمای نامدارقرن هفتم هجری درزمینه چنین میگوید : قضاوقدر و مشیئت امور غیبیست درموردسعادت وشقاوت انسان ولی هیچ مسئولیت بر قضا و قدر نیست بلکه اعمال خود انسان علامه ثواب و عقاب می باشد. ازهمینجاست که می بینیم هیچکس درروزقیامت این ادعا را نمیکند که وی سعید خلق شده یا شقی خلق شده و نه اینکه خداوند کریم در روز قیامت به علم خود فیصله نموده گروهی ازانسانها را به دوزخ انداخته و ميگویدکه من می دانستم که شما شقی بودید، گروه دیگری را به جنت بفرستد و گوید من به علم خود می دانستم که شماسعید بودید پس حالا درسعادت باشید. بلکه اعمال انسان است که سبک وسنگین میشود، اعمال انسان است که محاسبه می شودوانسان به سبب عملکردخود دردنیا حایزمقامات درجنت ویادرکات دردوزخ میگردد.بلکه اشقیاو بدبختان کسانیکه حقائق در آن جهان برایشان کشف شده تمنا می کنند که یکبار دیگرد به دنیا فرستاده شوند تا عمل نیک را انجام دهند . اگر آنها به این متیقن می بودند که شقی و بدبخت بدینا آمده اند و یا اینکه قضا و قدر الهی در مورد آنها به شقاوت و بدبختی فیصله نموده است پس این آروز را هرگز نمی کردند ، بلکه در اولین لحظه مرگ که حقائق برایشان آشکار می شود تمنا می کنند که به دنیا فرستاده شوند تا یک عمل نیک را انجام دهند، قسمیکه خداوند جل جلاله از ایشان حکایت می کند:( حَتَّى إِذَا جَاءَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ رَبِّ ارْجِعُونِ لَعَلِّي أَعْمَلُ صَالِحًا فِيمَا تَرَكْتُ ) سوره المؤمنون، آیت: 99-100.
همچنان زمانیکه شرمسار و نگونسار در حضور خداوند ایستاده می شوند بازهم همین آرزو را کرده می گویند که پروردگارامارا یکبار به دنیا بفرست تا عمل نیک را انجام دهیم زیرا ما یقین کردیم که سبب نجات ما عمل نیک است نه اینکه ما خوشبخت یابدبخت خلق شده باشیم، خداوندکریم میفرماید:( وَلَوْ تَرَى إِذِ الْمُجْرِمُونَ نَاكِسُو رُءُوسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنَا أَبْصَرْنَا وَسَمِعْنَا فَارْجِعْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا إِنَّا مُوقِنُونَ ) سوره السجده، آیت: 12.
آنها از این آرزوی مستحیل خود که هرگز متحقق نمی شود بازهم نا امید نشده در قعر دوزخ این ندا را کرده آرزو می کنند که خدایا ما را از دوزخ کشیده به دنیا بفرست تا عمل نیک را انجام دهیم، ولی خداوند کریم در جواب ایشان می فرماید که من شما را در دنیا وقت کافی دادم و پیامبران خود برایتان فرستادم تا از این روز شما را آگاه کنند، پس این جزای کردار بد خود شما است که به دعوت انبیاء لبیک نگفته پیروی از خواهشات نفسانی خود کردید. خداوند کــریم میفرماید:( وَهُمْ يَصْطَرِخُونَ فِيهَا رَبَّنَا أَخْرِجْنَا نَعْمَلْ صَالِحًا غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ أَوَلَمْ نُعَمِّرْكُمْ مَا يَتَذَكَّرُ فِيهِ مَنْ تَذَكَّرَ وَجَاءَكُمُ النَّذِيرُ فَذُوقُوا فَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ نَصِيرٍ)سوره فاطر، آیت 37.
اگر این اشقیاء و بدبختان می دانستند که آنها شقی و بدبخت خلق شده و عمل شان هیچ اثری در تقدیر شان ندارد پس چرا چنین تمنای مستحیل را می کنند، بلکه آنها در آنجا یقین کردند که عمل انسان است که مسیر ویرا در سعادت و شقاوت تعیین می کند، قدرت و اراده ایرا که خداوند در اختیار وی گذاشته است می تواند توسط آن راه سعادت و خوشبختی را اختیار کند. در صورتیکه همینطور نباشد پس چطور گفته می توانیم که خداوند جل جلاله در مورد فرعون مثلاً به شقاوت و بدبختی فیصله و حکم کرده باشد که وی شقی و بد بخت باشد و بعداً موسی علیه السلام و برادر شان هارون علیه السلام را بسوی او بفرستد تا او را به ایمان و عمل صالح دعوت کنند، و در دعوت خویش با وی از نرمی و لطافت کار گیرند. خداوند کریم می فرماید:( اذْهَبَا إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى فَقُولَا لَهُ قَوْلًا لَيِّنًا لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى ) سوره طه، آیت:43-44.
چنین کار با یک فرد از افراد بشر لایق و سزاوار نمی باشد زیرا در آن نوع از نفاق و فریب است، پس چطور لایق و سزاوار پروردگار عالمیان باشد که از هرگونه نقص و عیب پاک و مبرا می باشد. بلکه خداوند کریم می دانست که در فرعون قدرت و اراده وجود دارد که می تواند بواسطه آن راه ایمان و عمل نیک را اختیار نماید، بدلیل اینکه وی ایمان آورد و اعلان نماید که من از جمله مسلمانان هستم . در صورتیکه مهر شقاوت و بدبختی در تقدیرش زده میشد پس چطور زمانیکه همه سبل مادی برویش بسته شد در آب غرق گردیدراه وچاره دیگری برایش باقی نماند، فطرت سلیمش نداکردکه من به خداایمان آوردم وازجمله مسلمانان هستم، ولی این ندا زمانی بود که کار از کار گذشته بود. خداوند کریم در این رابطه میفرماید: (حَتَّى إِذَا أَدْرَكَهُ الْغَرَقُ قَالَ آَمَنْتُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا الَّذِي آَمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِيلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِينَ) سوره یونس ، آیت : 90.
برعلاوه اگرمابگوییم که” السعید من سعد فی بطن امه والشقی من شقی فی بطن امه” سعادت و شقاوت هردو تقدیر الهی است، و قبلاً یاد آور شدیم که رد تقدیر الهی به تقدیر الهی جواز داشته و همین وظیفه انسان است که تقدیر الهی رابه تقدیر الهی دفع کند. خداوند کریم کسانی را که سیئات را به حسنات از بین میبرند مدح کرده و مورد ثنا قرار داده و برایشان بهشت برین را وعده داده است
وَالَّذِينَ صَبَرُوا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاةَ وَأَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَعَلَانِيَةً وَيَدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السَّيِّئَةَ أُولَئِكَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ) سوره الرعد، آیت 22.
سیئات نیست مگر اعمال اشقیاء و حسنات نیست مگر اعمال سعداء، پس معلوم شد که رد شقاوت به سعادت ممکن و جایز است، بدلیل اینکه: (يَمْحُوا اللَّهُ مَا يَشَاءُ وَيُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ) سوره الرعد ، آیت:39.
سوالی که دراینجا مطرح میشود اینست که در صورتی که الله جل جلاله میداند که فرعون، نمرود، ابوجهل و ابولهب و امثال شان از جمله سرکشان و نافرمانان میباشند، اسباب شقاوت و بدبختی را که کفر، شرک، معصیت است اختیار می نمایند و در نتیجه در آتش جهنم مورد عذاب و عقوبت قرار می گیرند، پس چرا آنها را خلق کرد؟ در جواب باید گفت که این از جمله اسراریست که خداوند کریم سرآن را برای خود پوشیده مانده زمانیکه در جواب ملائکه فرمود:( قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ ) سوره البقره، آیت : 30.
اینجاست که عقل توقف نموده و توانائی خود را از درک این سوال از دست داده اعتراف به عجز می کند. و اعتراف به عجز از ادراک خود ادراک است.
وجود شر در جهان
از جمله اموریکه تحت مسائل قضا و قدر مورد بحث قرارمیگیرد مسأله وجود شر در جهان است . ما ایمان داریم که خیر و شر از جانب خداوند کریم است و شر به معنای قبح ، بدی و مصیبت می آید. پس چطور گفته می توانیم که خداوند کار زشت وبد را انجام میدهد به این معنی که تقدیر شر را می کند؟
شر را علما به دو بخش تقسیم می کنند، یکی شرور اخلاقی است که متعلق به افعال و اعمال انسان می شود از قبیل کفر ، شرک، معاصی، گناه و ذنوب. و دیگر شرور کونی است از قبیل مرگ، مریضی، زلزله، سیلاب و مصیبت های دیگر. شرور کونی فعل الهی بوده ولی در حق الله جل جلاله هیچ وقت شر تلقی نشده زیرا هر آنچه که از جانب خداوند کریم صادر میشود خیر است. و شر محض و مطلق در جهان وجود ندارد. نسبت شر به شرور کونی جهت کوتاهی فهم انسان بوده که با عقل قاصر خود آنچه از مصیبت های کونی دامن گیر شان می شود آنرا شر و بد میپندارند در حالیکه همین شر هم نسبت به خود انسانها نسبی میباشد. بدین معنی که شرور کونی نظر به بعضی انسانها شر بوده و نظر به بعضی دیگر شان خیر می باشد. پس اگر شرور کونی شر محض می بود هیچگونه خیر در آن متصور نمی شد، در حالیکه بعضی شرور کونی نظر به بعضی انسانها خیر است. مثلاً مریضی یک شر و مصیبت است نظر به خود مریض و فامیل وی اما نظر به داکتر شر نه بلکه خیر است زیرا وی مرض را علاج نموده امرار معاش خویش را می نماید. به همین ترتیب شرور کونی از حکمت خالی نبوده زیرا حکمت الهی تقاضا می کند که انسان گاهی به خیر و نعمت و گاهی هم به نقمت و مصیبت مورد امتحان قرار گرفته تا اصلیتش معلوم گردد، قسمیکه خداوند کریم می فرماید:( وَنَبْلُوكُمْ بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ) سوره الانبیاء ، آیت:35
پس نزول شرور کونی در حق انسان یا جهت تربیه و تکوین شخصیت انسانی وی است یا جهت متوجه ساختن او براینکه به پروردگارخودرجوع کندویابخاطرازبین بردن بعضی گناه ها وخطایا که از وی سر زده است، و یا هم بخاطر رفع درجات او در جنت می باشد.
اما شرور اخلاقی عبارت از شروریست که متعلق به فعل و عمل انسان بوده مصدر آن نفس انسان و شیطان بوده و احیاناً یکی از اسباب اساسی جهت ظهور شرور کونی می باشد. قسمیکه خداوند کریم میفرماید:( ظَهَرَ الْفَسَادُ فِي الْبَرِّوَالْبَحْرِبِمَا كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ )سوره الروم،آیت :41.
اما چون شرور اخلاقی به افعال و اعمال انسان تعلق گرفته خداوند کریم به کفر، شرک، ذنوب و معاصی هیچگاه راضی نیست از همینجاست زمانیکه انسان مرتکب این شرور در ملک الهی میگردد مورد عقوبت وجزای الهی قرارمیگیرد.
نقش ایمان به قضا و قدر الهی درساختار فرد
در این شکی نیست که نقش ایمان و عناصر آن در حیات و زندگی انسان نقش مهم ومؤثر بوده و از جمله اهداف اساسی ایمان، رسانیدن انسان به مقام انسانیت وی میباشد. زیرا زمانیکه ایمان در قلب انسان مؤمن ومسلمان مستقر می گردد، اراده واختیار وی را کنترول کرده نمی گذارد که تحت قوت های نفسانی قرار گیرد، تا از انسان اعمالی صادر گردد که طبق خواسته های ایمانی وی باشد.
خداوند جل جلاله انسان را با انگیزه ها و سرشت های گوناگونی خلق نموده تا آماده امتحان در این دنیا گردد . تقوا و پرهیزگاری و فجور و بدکاری های نفس انسانی را برایش الهام نموده تا انسان این نفس را ازقوت های شریره پاک نموده فلاح ورستگاری نصیبش گردد. خداوند کریم میفرماید:( وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاهَا ) سوره الشمس، آیات:7-9.
از همینجاست که یکی از اهداف اساسی بعثت انبیاء علیهم السلام هم تزکیه نفوس انسانها می باشد. قسمیکه خداوند کریم می فرماید:( قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آَيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ ) سوره آل عمران ، آیت : 164.
پس ایمان به قضا و قدر الهی که یکی از ارکان اساسی ایمان شمرده می شود خالی از تأثیرات عمیقی در تزکیه نفس انسان نبوده ، بشرطیکه مفهوم درست آن درک شده و جهت تزکیه نفس مورد استفاده قرار گیرد ، که از جمله موارد ذیل را می توانیم نام ببریم:
علاج مرض هلع:
یکی از صفات زشت که در نهاد و طبیعت انسان گنجانیده شده است صفت هلع می باشد که معنی جزع و فزع شدید را افاده می کند. قسمیکه خداوند کریم در قرآن مجید می فرماید:( إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا ) بعداً در مورد تفسیر کلمه هلوع قرآن مجید میفرماید:( إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا ) سوره المعارج ، آیت:19-21.
واقعاًکه ما امروزبا چنین انسانها بسیار سروکارداریم زمانیکه کوچکترین مصیبت برایشان برسد، دادو فریاد کرده زبان اعتراض به خداوند دراز مینمایند و زمانیکه هم اندکترین نعمتی شامل حال شان گردد و گشایش برایشان دست دهد، خود را بی نیاز فکر کرده حق خدا و بندگان او را در آن نعمت منع مینماید.
پس نقش ایمان به قضا و قدر الهی در تکمیل شخصیت انسان یکی هم همین می باشد که این مرض خطرناک و مهلک را که باعث طغیان و سرکشی انسان می گردد، علاج نموده نفس انسان را از آن تزکیه نموده او را در یک حالت اعتدال و توازن قرار دهد. قسمیکه خداوند کریم می فرماید:( مَا أَصَابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آَتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ) سوره الحدید، آیت 20-21.
اعتدال و توازن در سختی ها و گشایش:
زمانیکه انسان توسط ایمان به قضاوقدرالهی ازمرض هلع تزکیه شد، برای او یک توازن و تعادل در سختی ها و گشایش به میان میآید. بدین معنی که در سختی ها جزع و فزع نکرده بلکه می داند آنچه که به وی ازمصیبت رسیده است از جانب الله جل جلاله می باشد و امکان نداشت که از وی خطا میشد بهمین لحاظ صبر نموده، قضا و قدر الهی را با صبر و بردباری تحمل می کند و این کار برایش خیر است واگر نعمت و گشایش شامل حالش گردد میداند که هر نعمت از جانب الهی است به نعمت مغرور نشده شکر نعمت را اداء می کندواین کارهم برایش خیراست. پس انسان مؤمن و مسلمان به قضا و قدر الهی درهردوحالت خیرونیکویی را کسب مینماید. این فضیلت و برتری فقط و فقط برای مؤمن است، قسمیکه حدیث پیامبر صلی الله علیه و سلم است که می فرمایند:( عَجَبًا لِأَمْرِ الْمُؤْمِنِ إِنَّ أَمْرَهُ كُلَّهُ خَيْرٌ وَلَيْسَ ذَاكَ لِأَحَدٍ إِلَّا لِلْمُؤْمِنِ إِنْ أَصَابَتْهُ سَرَّاءُ شَكَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ وَإِنْ أَصَابَتْهُ ضَرَّاءُ صَبَرَ فَكَانَ خَيْرًا لَهُ) روایت مسلم، حدیث شماره 5318.
اخلاص در عمل:
زمانیکه انسان مؤمن و مسلمان به این عقیده می نماید که خیر و شر او همه به ید قدرت الهی است و قبلاًهمه درج قلم شده است وخداوند کریم یگانه ذاتیست که نفع و ضرر، عزت و ذلت از طرف اوست، پس چنین انسان دیگر ضرورت و نیاز ندارد تا جهت کسب نمودن مدح و ثنا از دیگران و یا هم بدست آوردن منصب یا چوکی و متاع دنیا دست به ریا کاری زده در انجام دادن اعمال خویش خود نمایئ کند، زیرا که انسان ها هیچ نمی توانند نفع و ضرری را به اوبرسانندمگر آنچه را خدواند کریم فیصله نموده باشد. بدین جهت خالق را بر مخلوق ترجیح و برتریت داده عبادات و اعمال خویش را خاص از رضای او انجام می دهد و د رنتیجه متصف به صفت اخلاص گردیده که اساس تماماً اعمال را تشکیل می دهد.
شجاعت و دلیری:
ایمان به قضا و قدر الهی قلب انسان مؤمن را مملو از شهامت و شجاعت کرده ، خوف و بزدلی را از وی دور می کند. زیرا او ایمان کامل دارد بر اینکه مرگ و زندگی انسان و رزق و روزی وی همه و همه در تقدیر الهی فیصله شده و هیچ کس نمی تواند آنرا از وی سلب نماید. به همین لحاظ از گفتن سخن حق و لو بنزد پادشاه ظالم و مستبد هم باشد دریغ نمی نماید. در راه خدا جهاد می کند خون خود را می ریزاند و پروا هم ندارد زیرا میداند که فلاح و کامیابی وی در ریختاندن خونش در راه خدا می باشد. بناء نه تنها از فریضه جهاد به بهانه های رزق و روزی اولاد و فامیل شانه خالی نکرده بلکه آنرا به جان و دل میپذیرد و در تطبیق احکام الهی درتمام عرصه های زندگی خود از هیچ کس خوف و بیم نمی داشته باشد.
توکــــــــــل:
درک مفهوم درست ایمان به قضا و قدر الهی توکل حقیقی را در انسان مؤمن و مسلمان تقویه می کند. زیرا زمانیکه انسان مؤمن میداند که آنچه متعلق به فعل انسان در قضا و قدر الهی می گردد استفاده از اسباب است و تنها فعل انسان و نه تنها قضا و قدر در مورد مؤثر نمی باشد پس درانجام اعمال خود از اسباب خلق شده استفاده می نماید . چون میداند که تأثیر در اسباب جهت بمیان آمدن نتیجه که بنام قدر یاد می شود هم متعلق به فعل الهی بوده وظیفه وی صرف استخدام اسباب می باشد بناء با وجود استفاده از اسباب به ذات اقدس الهی نیز توکل می داشته باشد زیرا نتیجه ایکه در اثر استفاده از اسباب بمیان می آید به تقدیر الهی تعلق دارد و اگر خدا خواسته باشد نتیجه مطلوبه حاصل نمی گردد، پس توکل عمل قلبی است و استفاده از اسباب کار جسمی می باشد انسان مؤمن هیچگاه میان هردو خلط نمی نماید. ولی اگر بازهم باوجود اسباب در دست داشته نتائج مطلوبه حاصل نشود انسان مؤمن و متوکل به خداوند متردد نشده بلکه آنچه را خدا برایش فیصله نموده آنرا خیر دانسته بدین لحاظ هیچ گاه از استفاده از اسباب اگر چه نتائج مطلوبه را هم فراهم نسازد مأیوس نمی گردد.
عدم یأس و نومیدی:
یکی از بزرگترین مشکلاتی که باعث عدم تکمیل شخصیت فرد می گردد یأس و نومیدی بوده ، یأس و نومیدی زهر کشنده ایست که انسان را از هرگونه خیر محروم نموده حتی تا درجه هلاکت ویرا می رساند، درحالیکه ایمان به قضاوقدرالهی اینجانب شخصیت انسان مؤمن مسلمان را تکمیل نموده نه تنها اینکه به یأس ونومید مبتلا نمیگردد بلکه اصلاً آنر بخود راه نمی دهد ، بر عکس او همیشه نظر به ایمانش به قضا و قدر الهی منتظر خیر و گشایش است و این عقیده دارد که نصرت و پیروزی درصبروبردباری نهفته است ودربرابرهرمشکلی دوآسانی درقبال است” فان مع العسر یسرا”.
مسئولیت انسان از اعمال و کردارش:
زمانیکه انسان مؤمن و مسلمان مفهوم درست قضا و قدر الهی را درک می کند هیچ گاه میان آنچه مسئولیت انسان است و آنچه در قضا و قدر الهی حکم و فیصله می گردد خلط نمی کند. زیرا آنچه فیصله قضا و قدر الهی شده با جبین گشاده و صدر فراخ آنرا استقبال نموده ، تسلیم رضای الهی می گردد. میداند که چون ازجانب رب الحکیم برایش فیصله شده صد فیصد به خیر و صلاحش میباشد اگر چه به نظرکوتاه و قاصرش شر و مصیبت هم پنداشته شود. و آنچه در دائره مسئولیت انسانی وی تعلق می گیرد از اسبابی که خداوند کریم برای وی خلق نموده استفاده می نماید و جهت نایل شدن به نتیجه مطلوبه آن توکل خود را به خداوند می کند. خود را مانند کسیکه عقیده جبر را تائید می نماید در هلاکت انداخته و نه اینکه اسبابی را که خداوند غرض استفاده از آن ما را امر کرده است ترک می نماید. زیرا استفاده از اسباب در حدود مسئولیت انسان بوده و زمانی که نتیجه حاصله از استفاده از اسباب بدست می آید آنرا به خود نسبت نداده بلکه آنرا فضل و مرحمت خداوندی دانسته زبان شکر به در بارش باز کرده به عمل انجام شده خود اگر چه بهترین عمل هم باشد مغرور و متکبر نمی گردد. از همین جاست که چنین انسان جهاد را ترک نکرده صرف اعتماد به نصرت الهی نمی کند زیرا جهاد از جمله اسباب است که باعث نصرت الهی می گردد. اسباب کسب رزق را ترک نکرده صرف اعتماد به این نمی کند که خداوند کریم رزاق است، به همین ترتیب اسباب کامیابی ، پیشرفت و ترقی را ترک نکرده وصرف اعتماد به قوت و قدرت الهی نمی کند که خداوند به هرچه قادر است.
با همین مفهوم درست ایمان آوردن به قضا و قدر الهی بوده که مسلمانان در عصر اول اسلام توانستند که با پیروی از پیامبر اسلام به نشر و دعوت دین اسلام اقدام نمایند، در جهاد و نبرد های بسیار شدید بدون کدام خوف و ترس و هراس اشتراک ورزند، از فقر و تنگدستی نترسند بلکه با آن مبارزه نمایند . ایمان کامل داشتند بر اینکه مرگ و زندگی انسان به ید قدرت الهی است و ” انه لن یصیبهم الا ما کتب الله لهم” با همین روح و ایمان قوی توانستند کشور ها را فتح کنند و اسلام را در جهان گسترش دهند. امپراطوری های بزرگ و قت را بزانو در آورند، بیرق اسلام رابر افراشته نگهدارند ، دولت قوی اسلام را پایه گذاری کردند، سر انجام تمدنی را تشکیل دادند که انوار آن تمام جهان را روشن نموده و حتی فیوض آن عصرحاضر را نیز بی بهره نگذاشته است.
نتیجه :
در اخیر، از موضوع ارائه شده به نتایج ذیل متوصل می گردیم:
1. ایمان به قضا و قدریکی از ارکان اساسی ایمان میباشد که نه تنها دردین مقدس اسلام بلکه تمام نبیاء علیهم السلام به ایمان آوردن برآن امتهای خودرادعوت نموده اندزیراپیامبران دربعد ایمان وعقیده باهم هیچ اختلاف ندارند.
2. ایمان به قضا و قدراز جمله اولین قضایایی بوده که امت مسلمه در مورد آن اختلاف نموده راه افراط و یا تفریط را در پیش گرفتند در حالیکه باید حد وسطیت و میانه روی را که یکی از ویژه گی های اساسی دین مقدس اسلام می باشد در زمینه مد نظر می گرفتند.
3. زمانیکه در مورد ایمان به قضا و قدر صحبت و بحث صورت می گیرد باید در پرتو آیات قرآن مجید و سنت پیامبر صلی الله علیه و سلم صورت گیرد زیرا آنچه از نهی در مورد بحث و گفتگو در این مورد وارد شده است در رابطه به بحث عقلی آن راجع می شود.
4. انسان در اعمال خود مختار بوده اما افعال انسان صرف به اراده و قدرت خودش صورت نگرفته لا بدیست از قضا و قدر که اسباب و تأثیر اسباب را برای او آماده میسازد.
5. شر محض در جهان وجود ندارد اما آنچه از نسبت شر به خداوند جل جلاله داده می شود شر نبوده بلکه همه خیر است اگرچه برای انسان شر پنداشته می شود.
6. مفهوم درست ایمان به قضا و قدر الهی نقش فعال در تکمیل شخصیت فرد داشته ویرا از مرض خطرناک هلع نجات داده، یک توازن و تعادل داخلی را برای وی بر قرار میسازد، از صفات زشت همچو یأس ، نومیدی، قنوت، کبر و غرور، ریاکاری و خود نمائی و تملق نجات داده ویرا محلی به صفات حمیده شجاعت و دلیری، توکل، شکر ، تواضع، اخلاص در عمل نموده و مسئولیت انسانی خود را درک کرده در پرتو آن از اسباب در درست داشته استفاده می کند در حصول نتیجه به خداوند کریم توکل می نماید.
7. تفسیر درست قضا و قدر بود که مسلمانان در عصر اول اسلام توانستند دین مقدس اسلام را در تماماً جهان انتشار داده حکومت قوی را بر پا و تمدن هشتصد ساله خویش را ایجاد نمایند.
مآخذ:
1 – ابوحنیفة : الفقه الاکبر. مجلة الازهر ، جمادی الاول 1403هـ.ق
2 – الماتریدی: التوحید . تحقیق: فتح الله خلیف، درالجامعات المصریة، الاسکندریة
3 – البغدادی: اصول الدین . دار زاهد القدسی، القاهره ، دون تاریخ
4 – دکتورعبد المقصود : حریة الانسان دعامة المسئولیة و الجزاء . کتاب المؤتمر الدولی الثالث للفلسفة الاسلامیة، جامعة القاهرة 1998م
5 – محمد ابراهیم الحمد: مختصر الایمان بالقضاء و القدر
6 - www.toislam.net
No related posts.

2 تبصره ها
سلام خدمت همه مسلمانان !
بخصوص استادمحترم پوهندوی دکتورعبدالله نورعباد.
ازاستادمحترم یک سوال دارم : که اگرکسی درعلم الله متعال شقی یاسعید باشد میتواند خودراتعغیربدهد؟
امیدکه هرچه عاجلترپاسخ ارائه خواهندفرمود.!
سلام علیکم ورحمت الله
د اصلاح پاڼې ته!،
زه د قضا او قدر په برخه کې ژور مشکلات لرم، تر اوسه پورې مې د ځنو احادیثو په شمول د لویو عالمانو په لیکنو قناعت ندی حاصل شوی.
که تاسو ددغه ښاغلي استاد (پوهندوي دکتور عبدالله نورعباد) اړیکه زما سره شریکه کړئ (ایمیل ته ېې را ولیږئ)، او زما شک او سؤتفاهم ددې پیچلې موضوع په اړه رفع کړي، ډیره مهرباني به مو وي.
له مخکې مو منندوی
حلیم