Home » Ramadan » راځئ ايمان تازه کړو »
این سه جوان را می شناسید؟
نقيب الله
از روز آفرینش تا به این روزگاران که ما در آن زیست داریم، میلیون ها انسان چشم به دنیا گشوده اند؛ به میلیون ها انسان پا به عرصه ی جوانی نهاده اند و به میلیون ها انسان دیگر روی زمین را ترک گفته اند.
کسی جوانی اش را در وصف خط و خال، یارو دلدار سپری نموده است و کسی هم تمام نشاط و مستی جوانی را در فسق و فجور گذرانیده است و کسی جوانی اش را در امور بی بهره و کارهای بی مفهوم به پایان رسانیده است.
کسی هم جوانی اش را با کارهای نیکو و پسندیده رونق بخشیده، به آخرت خود چیزی کمایی کرده است.
ولی این سه جوان با جوانان دیگر تفاوت زیادی دارند؛ می شود به نکات ذیل اشاره کرد:
1- در وقت کم، خدمت بیشتر را انجام داده اند.
2- خدمت شان به یک قشرو یک ملت مربوط نبوده، بلکه تقدیر امت را دیگرگون ساخته اند.
3- در عمر جوانی با زندگی خدا حافظی نموده اند.
4- پایان عمر شان به حدی محزون و غم انگیز بوده که چشم ها به تعزیتش می رود و اشک می ریزد.
اینها را یکی بعد دیگر نام می بریم:
1- ابو مسلم “خراسانی”
خداوند (جل جلاله) انسان ها را با استعداد گوناگون آفریده و هر کدام را توانایی خاصی بخشیده است.
کسی را قلم داده است، کسی را زبان عطا کرده است و کسی را شمشیر بخشیده است.
یکی در یک میدان می درخشد و دیگری در میدان دیگر و بعضی هم با شهکاری های خود چندین میدان رابا خود می چرخاند.
ابو مسلم جایگاه خود را در همین طبقه آخر ثابت کرده بود؛ او در میدان کارو زار سرلشکر بود و در منبر وظیفه یی خطابت را بدوش می گرفت و در میدان سیاست نیز می درخشید.
ابو مسلم در سال 100هـ بدنیا آمد، نامش عبدالرحمن، کنیه اش ابومسلم و لقبش خراسانی بود.
ابومسلم در سالهای نخست جوانی ، در عمر 23 سالگی به کوفه رفت و با ابراهیم دیدن نمود؛ابراهیم به خانواده عباسی مربوط بود، او شخصی بود که در راه بدست آوردن خلافت و انتقال آن از بنوامیه به بنوهاشم (بنوعباس) می کوشید؛ ابراهیم با دیدن هوشیاری و درایت ابومسلم او را با خود همنوا ساخت و از او یاری جست.
این جوان دلیر”ابومسلم” 28 سال داشت که صفحات شمال افغانستان(از مروه تا تخارستان) را با خود هم نوا ساخت، درفش سیاه رنگ را در هوا به اهتزاز در آورد، خلافت عباسی را در خراسان زمین اعلان کرد و لقب شهنشاه را بر گزید.
دو سال بعد از این واقعه که در 30 فصل زندگی قدم نهاده بود، مقر خلافت خراسان را به تسخیر در آورد و در 32 سالگی کوفه را از آن خود کرد و در مسجد جامع آن شهر بنام عبدالله”سفاح” خطبه ایراد نمود.
در 36 سالگی که گوشه ی از جوانی می باشد، با شکوه شاهانه به مکه مکرمه رفت؛ این شکوه و عظمت او، منصور(برادر عبدالله سفاح) را به حراس افگند و درپی آن شد، تا ابومسلم را به یک شیوه یی بقتل برساند.
همین سبب بود که از ابومسلم خواسته شد، تا شورش عبدالله بن علی (کاکای منصور) را پایان بخشد.(منصور امید داشت که ابومسلم در جریان جنگ کشته شود، مگر چنان نشد.)
بعد از سرکوبی عبدالله و لشکریانش ابومسلم بقصد خراسان به راه افتاد، لیکن منصور بامکرو حیله میان ابومسلم و خراسان حایل گردید و او را به دارالخلافه طلب کرد، در دیدار نخست تقدیرش کرد و در دیدار دوم در داخل کاخ خلافت، در اوج جوانی و عمر 37 سالگی بقلش رساند.
بعد از درگذشت ابومسلم، شورش ها و قیام های بخاطر انتقام گیری و بدست آوردن بهای خون ابومسلم صورت گرفت، مگر به سرکوبی انجامید، تا اینکه نوبت به طاهرپوشنجی رسید و استقلال خراسان را اعلان نمود.
2- امام حسن البنا( رحمه الله):
امت اسلامی در طول عمر خود چندین بار به خواب غفلت فرورفته است که هر بار بعد از تحمل خساره و تاوان بزرگی، مناجیی از میان شان به پا خاسته و هر تن شان را تکان داده و ندا سرداده است که: ازخواب برخیزید!!!
نتیجه همین خواب ها بود که دشمنان ما اندلس را از پیکر ما بریدند، فلسطین را از ما گرفتند، هند را از خود ساختند،… واین سلسله تا به حال امت را تهدید می کند.
تمام غفلت ها و خواب های امت غم انگیز بود، مگر نتیجه آخرین خواب و غفلت امت بحدی محزون و دلخراش بود که حتی سایه خلافت اسلامی از سر شان برچنده شد و خانه بزرگ امت به کاشانه ها مبدل گردید.
دین در مساجد و خانقاها محاصره شد و ابر سیاه و قیرگون نا امیدی، برسر هر فرد سایه افگند؛ درین ایام دشوار، از بحبوحه مردم جوانی که فقط 24 سال داشت قدعلم کرده و در پی آن شد تا امت، مجد و عظمت ازدست رفته خود را بدست آرد، این جوان ” حسن البنا” بود.
این جوان رشید و شاگرد متعهد مدرسه محمدی ( حسن البنا ” رحمه الله” ) در 1904م متولد گردید، پدرش احمد عبدالرحمن بنا نام داشت که شخص عالم و دین دوست بود.
امام بنا( رحمه الله) درس را از خانه ، مسجد و مدارس شروع کرد، تا اینکه از دارالعلوم قاهره فارغ گردید؛ خدمت دینی و دعوت الهی را از مدرسه اسماعلیه و قهوه خانه های کانال سویس شروع کرد، تا اینکه در 1928م در حال که 24 سال داشت حرکت خجسته و پویای اخوان المسلمین را تاسیس نمود، حرکتی که بازگشتن به سوی اسلام حقیقی شعارش می باشد، حرکت که تمام عالم اسلام را مدیون خود گردانیده است.
امروز تمام حرکت های اسلامی و مقاومت های که در برابر دشمنان اسلام صورت می کیرد، خامخوا از سازمان اخوان متاثر بوده واز آن رنگ گرفته است؛ اخوان المسلمین بزرگترین حرکت اسلامی می باشد که در تمام اکناف جهان فعالیت دارد.
امام حسن البنا( رحمه الله) در 1932م شهر اسماعلیه را بقصد قاهره ترک گفت، که با انتقال آن دفتر مرکزی حرکت نیز به قاهره انتقال یافت.
امام البنا( رحمه الله) در اندیشه خود از دو عالم شهیر و پر شور عالم اسلام (سید افغان و محمد عبده “رحمهما الله” )متاثر بود، تنها به همین تفاوت که:
1- آن دو از خود حرکتی به میراث نگذاشتند و امام البنا حرکت اخوان را بنا نهاد.
2- سید افغان ( رحمه الله) به این فکر بود که اصلاح از سردمداران و امور بدستان شروع شود، مگر امام البنا( رحمه الله) از تربیت و پرورش فرد شروع کرده و به بالا رفتن را پیشه نمود.
در 1948م محمود نقراشی صدر اعظم مصر ترور گردید که هوا خواهان و طرفدارانش، قتل او را بر حرکت اخوان حمل کرده و گفتند:
سر حسن البنا در بدل سر نقراش!!!
با لآخره همین کوردلان و کینه توزان، این جوان مخلص و داعی راستین را در 1948م که 44 سال داشت به شهادت رسانیدند.
پس ازشهادت او حسن الهضیبی امارت حرکت اخوان را به عهده گرفت.
3- محمد بن قاسم ( رحمه الله):
هر کیش و مذهب بخاطر پخش و نشرافکار خود، از خود قربانی میدهد، خورد و بزرگشان در راه تحقق اهداف خود سعی و تلاش می کنند.
مگر جان افشانی ها و قربانی های که امت اسلامی، از صدر اسلام تا به امروز بخاطر رستگاری و سعارت بشریت از خود به نمایش گذاشته اند، نظیر ندارد.
به هزارها جوان در راه حفاظت عزت و آبرو مسلمانان جان شرین خود را فدا کرده اند، صفحات تاریخ نام اندکی آنهارا هم به یاد ندارد و به شهیدان گم نام مبدل گشته اند.
محمدبن قاسم سر لشکرتمام آن جوانانی خواهد بود که در راه دعوت و رسانیدن اسلام و حفظ آبرو و عزت مسلمانان جان افشانی کرده اند.
زندگی و کارنامه های محمدبن قاسم تمام عالم را به حیرت انداخته است؛ نام مکمل محمدعمادادالدین محمد می باشد، چونکه در طفولیت سایه رحمت پدر از سرش دور شده بود، مادرش او را بخاطر تدبیت و پرورش سالم به خانه ی حجاج بن یوسف فرستاد، حجاج کاکای محمد بود و خاله محمد نیز در قید نکاحش به سر می برد.
به سبب شوق و دلبستگی که محمد با جهاد داشت، حجاج او را از همان آوان کودکی به میادین پیکار می برد و همین علاقه و دلباختگی محمد نسبت به جهاد ، سبب شد که در کار و زار خراسان و خوارزم با قتیبه بن مسلم (رحمه الله) هم رکاب شود.
لیاقت و شایستگی محمد بن قاسم در خوارزم و ترکستان، رتبه او را از یک فرد عادی به معاونت قتیبه بن مسلم(رحمه الله) بالا برد.
با مشاهده حالات منطقه؛ قتیبه بن مسلم(رحمه الله) به آن پلان که از طرف حجاج به او داده شده بود عمل نکرد، این کار قتیبه(رحمه الله) سبب آشفتگی حجاج گردید و خواهان جواب شد.
قتیبه بن مسلم (رحمه الله) به نمایندگی از خود محمد بن قاسم (رحمه الله) را نزد حجاج بن یوسف فرستاد که با دیدن محمد (رحمه الله) آشفتگی حجاج افزوده شد و گفت:
آیا در سپاه قتیبه جز تو”طفل” کسی نبود که نزد من می فرستاد؟
هنگام که حجاج پاسخگویی محمد (رحمه الله) را مشاهده نمود، متحیر گشت و انگشت حیرت را به دهن برد و با برادرذاده خود بخاطر پلان کاری قتیبه (رحمه الله) موافقه نشان داد.
یورش بر سند (کراچی) :
علت یورش: سبب یورش و فتح سند، آن کشتی مسلمانان بود که سرنشینانش را مسلمانان بی بضاعت، اطفال، یتیمان بی سرپرست تشکیل میداد.
این کشتی سراندیب “سریلانکا امروزی” رابقصد بغداد ترک گفته و در بحر به حرکت افتید، همین که در ساحل سند داخل شد، بدست حاکم آن سرزمین بغارت گرفته شد و سرنشینانش اسیر گردید.
دوشیزه ی بنام ناهید که از جمله سرنشینان کشتی بود و درجایی خود را مخفی کرده بود، نامه یی به حجاج نوشت که در تمام خلافت اسلامی شور و غوغا را بر پا نمود و همین نامه سبب شد تا اسیران رهایی یابند و سرزمین سند به خلافت اسلامی گره بخورد.
محمد بن قاسم (رحمه الله) که 16 سال عمر داشت، سپه سالار آن لشکر شد که تقدیر سند را مبدل ساخت و گلیم ظلم و استبداد را از آن خطه برچید.
حجاج در جریان لشکر تیاری و پیش از آنکه محمد بن قاسم (رحمه الله) رهسپار رسند شود، یگانه اولاد و یگانه دختر خود را در نکاح او در آورد.
محمدبن قاسم(رحمه الله) با6000 اسپ سوار، 6000 شتر سوار و 3000 شتر بابر به طرف سند حرکت نمود و با رسیدن درآنجا به یورشها و تاخت و تازها خود شروع کرد و این قلعه ها را یکی بعد دیگر فتح نمود:
1-قلعه بیله 2- قلعه دبیل 3- سهوان 4- نیرون 5- سبی 6- ملتان.
بعد از فتح ملتان حجاج در گذشت و شش ماه بعد از حجاج، خلیفه ولید نیز دنیا را ترک نمود؛ بعد از ولید سلیمان امور مسلمانان را به دست گرفت و شخصی را بنام صالح در بغداد والی مقرر کرد و از همین جا واژگونی و تیره بختی محمدبن قاسم (رحمه الله) آغاز یافت.
ولید و سلیمان بجای آن که از محمد قدردانی نمایند، کینه های شخصی گذشته را که با حجاج داشتند برملا نموده و در بدل آنها محمدبن قاسم(رحمه الله) را که برادر ذاده و داماد حجاج بود، از سند طلب نموده و به شکل ناجوان مردانه و خیلی محزون، در حال که تنها و تنها 17 سال عمر داشت به شهادت رسانیدند.
گفته می شود که بعد از اصدار حکم شهادت محمد، عمربن عبدالعزیز(رحمه الله) نزد سلیمان آمد، از محمد توصیف نمود و او را سرزنش نمود تا این که سلیمان از کرده اش پشیمان گردید و به آواز بلند گریه نمود، مگر کار ازحد گذشته بود و گریه اش دردی را مداوا ننمود.
نقيب الله همكار اصلاح آنلاين در كابل
No related posts.

6 تبصره ها
گرچه كه اين صفحه جاي جنجال ومخالفت نيست.اما بايد از حقوق يك مسلمان دفاع نمود:براي برادري كه به اسم بلال يك مطلب را نوشته است بايد گفت كه برادر محترم لطفا يك بار زندگي نامه اين بزرگان را بخوان بعد دهن نا مبارك خودر ابراي طعن وتجريح اين بزرگان باز كن.بسيار جاي افسوس استكه كشور ما تحت استعمار قرار گرفته است اسلام تحت فشار كفر قرار دارد وتو جناب بر خواسته و تهمت هاي واهي خودرا عقب اين رادمردان نثار ميكني واي بر تو خاين……….
جاي تو اين جا نيست.تواين كلمات نامبارك خودرا در صفحه بنويس كه حد اقل يك نفر سخنان واهي تورا تاييد كند.
الله اكبر ولله الحمد
اين سه جوان را من هم خوب ميشناسم:
1- ابو مسلم خراساني قرار گفته خودش ششصدهزار نفر را كشته است .
2- حسن البنا بنيانگذار اسلام افراطي مسبب قتل صدها هزار انسان است.
3- محمد بن قاسم هم در 17 سالگي 50 زن هندي را از آن خود كرد.
نوشته ام را نشر ميكنيد؟ دا جرئت په تاسو كي شته چي زما ليكنه خپره كري؟
اسلام علیکم ورحمت الله وبرکاته،
ډیره مننه له محترم ورور نقیق الله څخه چی داسی مهم اشخاص یی مونژ ته رامعرفی کړل او دهغوی یاد یی یوځل بیا زمونژ په زړونو کی تازه کړ،
له محترم څخه هیله کوم همدغه راز دی د نورو اسلامی شخصیتونو، او فاتحینو په باره کی هم لیکنی وکړی ترڅو دملت د ویښتابه سبب وګرځی.
والسلام
عبدالشافی
اسلام علیکم,
بسیار جالب و همچنان غمگین -
ډیره عالی قصه ده ما دمحمد بن قاسم مکمل داستان لوستی دی او دلته چه ما بیا یوار بیا ولوست ډیر می خوښ شو او داصلاح انلاین نه په مننه او هیله لرم چه نور دا شان داستانونه هم په لاین کړی.
اسلام عليكم و…
بسيار زيادتشكربرادرمحترم خداوند(ج)شماراتوفيق بدهد تا مطالب جالب ديگررانيزبه خوانندگان محترم اصلاح انلاين تقديم كنيد.