Home » معارف اسلامي » عقيده »
عصمت انبیاء(علیهم السلام ) ازدیدگاه قرآن وسنت
پوهندوی دادمحمدنذیرعضوکدرعلمی دیپارتمنت
عقیده وفلسفه پوهنحی شرعیات پوهنتون کابل
نظر به عظمت مقام نبوت از يك سووخواست فطري و طبيعي مردم ازسوي ديگربايد پيامبران خداوندي داراي یک رشته ويژه گي هاوامتيازات معنوي خاصي باشند. وجود اين ويژه گي ها علاوه بر اينكه براي قبول اين مسئوليت خطير و ایفای آن ضرورت دارد زمينه مساعدي را براي پذيرش دعوت آنان فراهم مي سازد. زيرا قبول كردن نبوت شخصيكه هيچ نوع ويژگي و امتياز معنوي نسبت به ديگران ندارد امري است غير معقول و دور از منطق، بنابراین داشتن اهليت و شايستگي خاص چه از لحاظ عظمت مقام نبوت و چه از لحاظ آماده ساختن زمينه پذيرش دعوت براي انبياء امر لازم و ضروري مي باشد.اگرچه خصوصیت های ممیزه انبیاء(ع) متعدد ومتکثر می باشند، ولی از آنجایی که موضوع بحث دراین مقاله” عصمت انبیاء(ع) ازدیدگاه قرآن وسنت” است، به بیان عصمت آنها که از مهمترین امتیازات پیغمران(ع) می باشد اکتفاء می کنم.
الف- عصمت: عصمت كه يكي از ويژگي ها و خصوصيات پيامبران الهي است داراي مفاهيم لغوي و اصطلاحي مي باشد كه اينك هر يك قرار ذيل توضيح مي گردد.
1- مفهوم لغوي عصمت: عصمت در لغت به معناي منع و بركنار بودن ازشروداشتن ملکه اجتناب ازمعاصی وخطا است، و از آن جهت اين ويژگي را عصمت گفته اند كه این خصوصیت دارنده آن را از ارتكاب گناه و خطا نگه ميدارد. عصمت در قرآن کریم نيزدرهمين دومعني استعمال گرديده است چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد: ﴿سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاء﴾ (1: هود آیه 43) «گفت پناه خواهم گرفت به كوهي كه مرا از آب نگاه خواهد كرد.»﴿وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِهِ فَاسَتَعْصَمَ﴾(1: یوسف آیه 32) «وهرآينه من ازوي تقاضاي مراوده كردم پس او خود را نگاه داشت.» همچنين واژه عصمت در حديث شريف نيز در همين معني به كار برده شده است چنانچه پيامبر «ص» مي فرمايد:﴿أمرتُ أن أقاتلَ الناسَ حتي يشهدوا أَنُ لا إله إلا الله وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللَّهِ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِكَ عَصَمُوا مِنِّي دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ إِلَّا بِحَقِّ الْإِسْلَامِ وَحِسَابُهُمْ عَلَى اللَّهِ﴾ (2: ص 42) «مأمور گرديدم براينكه با مردم بجنگم تا زماينكه گواهي بدهند بر اينكه جز الله خدايي ديگر نيست ومحمد فرستاده خدا است ونماز رابر پادارند وزکات را اداء نمایند. پس اگر اين كار را انجام دادند خون ها و اموال خود را از من نگاه داشته اند مگر به حق اسلام وحساب آنها بر خداوند(ج) است.
2- مفهوم اصطلاحي عصمت: درارتباط به مفهوم اصطلاحی عصمت ازطرف علمای علم کلام تعریفات متعددی نقل شده است واینک دراینجا به ذکر چندی از آنها اکتفاء می نماییم.
الف- عصمت در اصطلاح عبارت است از حفظ خداوند(ج)پيامبران خود را از وقوع در معاصي وارتكاب منكرات ومحرمات. (10: ص 50) ازاين تعريف چنين بر مي آيد كه عصمت جز براي انبياء كه خداوند «ج» به آنان اين نعمت راارزانی داشته وایشانرا ازارتكاب گناهان كبيره وصغيره حفظ نموده است وجز انبیاافراددیگرانسانی همه ازآن محروم وبی بهره اند، بنابراین امكان ندارد كه از آنان گناه صادر گردد و يا با اوامر الهي مخالفت نمايند. بر خلاف ساير افراد بشر که از آنها هم گناه صادر می شود وهم اوامر الهی را نقض میکنند.
مناقشه وبررسی : در مقام ارزيابي اين تعريف بايد گفت كه اين تعريف بر اين امر دلالت دارد كه انبياء «ع» بر انجام گناه هيچ نوع قدرت و اختياری ندارند، پس در اينصورت براساس اين تعريف براي آنها هيچگونه كمالي ثابت نمي شود زيرا كمال براي ايشان در صورتي ثابت مي شود كه آنها بر انجام گناه قدرت و توانايي داشته باشند وبا وجود آن مرتكب گناه نگردند.
ب- عصمت دراصطلاح عبارت است از اينكه خداوند«ج» انگیزه ارتکاب گناه را در پيامبران خلق نكند با آنكه قدرت و اختيار به انجام گناه را دارند. (12: ص 72) ازاين تعريف چنین بر مي آيد كه پيامبران قدرت و توان گناه كردن را دارند، ولي خداوند«ج» در آنها چنان نيرويي را آفريده است كه به عزم واراده خويش به گناه تمايل نشان نداده و مرتكب اعمال زشت نمي گردند.
مناقشه وبررسی : درار تباط به بررسی این تعریف بايد گفت كه اين تعريف بر اين امر دلالت میکند كه انبياء «ع» بر انجام گناه قدرت و اختيار دارند، ولی یک نیروی جابر وقاسری در نهاد آنها وجود دارد که مانع آنها از ارتکاب گناهان می شود، پس در اينصورت براي آنها هيچگونه كمالي ثابت نمي شود، زيرا كمال براي ايشان در صورتي ثابت مي شود كه آنها بر انجام گناه قدرت و توانايي داشته باشند و در راه ارتکاب گناهان توسط آنها هیچ نوع مانعی نیز وجود نداشته باشد وبا وجود آن مرتكب گناه نگردند
ج- علامه طباطبايي مي گويد: عصمت يك موهبه الهي و نوعي علم است كه بر تمام قواي طبيعي و غرايز و اميال نفساني غالب و صاحبش را از گمراهي و گناه به طور كلي باز مي دارد و شخص معصوم به واسطه آن نسبت به گناه تنفر و انزجار پيدا ميكند. (7: ص 129) وخداوند «ج» در خطاب به رسول الله مي فرمايد:
﴿وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيمًا﴾ (1: النساء آیه 113)«و خداوند كتاب و حكمت را برتو نازل كرد و آنچه را نمي دانستي بتو آموزاند و فضل خدا بر تو همواره بزرگ بوده است.» از اين آيت چنين استفاده ميشود كه خداوند(ج) دو نوع علم به پيامبر «ص» تعليم داده است:
• تعليم علم از راه وحي و نزول جبرئيل برايشان كه(أنزل الله عليك الكتابَ و الحكمةَ) بيانگر آن است.
• تعليم علم از طريق القاء بر قلب پيامبر «ص» و الهام الهي بدون واسطه ملك و انزال آن.
اين نوع علم چه از راه وحي باشد و چه از راه الهام يك موهبه خداوندي است كه از آن تعبير به عصمت مي شود بنابراین عصمت نوعي از علم است كه از تمام قواي طبيعي … تنفر وانزجار پيدا ميكند.
د- برخي از فلاسفه اسلامي مي گويند: عصمت عبارت است از ملكه اي كه پيامبر به وسيله آن از بدي هاي گناه و خوبي هاي طاعت آگاه گرديده و خود را از گناه دور نگه ميدارد و آمدن پيهم وحي بر او اين ملكه را تأكيد و تقويت مي كند(4: ص 50).
مناقشه وبررسی : ولي در مقام ارزيابي تعريف طباطبايي و همچنان فلاسفه اسلامي ميتوان گفت: كه اين دو تعريف مانع از دخول غير انبياء نمي شود براي آنكه بسياري از انسان ها ذريعه علم خود بدي گناه و خوبي كار نيك را درك مي كنندو لی مرتكب گناه هم نمي شوند در حاليكه از جانب خدا مبعوث نشده اند مانند مُرتاضان برهمني و برخي از رهبران كيش هاي غير آسماني.
هـ- فاضل مقداد مي گويد: عصمت لطفي است از جانب خداوند كه سبب ميشود شخص معصوم هيچ انگيزه اي براي ترك طاعت يا انجام معصيت نداشته باشد در حاليكه بر آن قدرت دارد(9: ص 130). از اين تعريف نكات آتي الذكر استنباط مي گردد.
• پيامبر گناه نمي كند بدان جهت است كه اساساً انگيزه اي براي انجام گناه ندارد، بنابراین شخصي كه انگيزه انجام گناه را دارد، ولي به دليل موانع خارجي و يا عدم موجوديت زمينه لازم به ارتكاب گناه موفق نمي شود معصوم نمي باشد.
• معصوم بودن از گناه مستلزم سلب قدرت بر انجام آن نيست بلكه شخص معصوم در عين توانايي بر انجام گناه مرتكب آن نمي شود.
• ازاين تعريف تفاوت عصمت با عدالت نيز دانسته مي شود كه عدالت ملكه اي است اكتسابي كه دارنده آن از ازتكاب گناه دوري مي كند اما امكان ارتكاب در او وجود دارد، ولي عصمت یک موهبه خداوندي است- غير اكتسابي- كه با وجود آن ارتكاب گناه ممتنع مي گردد امتناعي كه با قدرت و اختيار شخص معصوم بر انجام گناه مطابق است(14: ص 90).
بنابراین ميتوان گفت كه در ميان اين تعريف هايی که ازعصمت شد تعريف آخر نسبت به تعريف اول، دوم، سوم وچهارم راجح است، زيرا این تعريف خالي از اشكال است واز ناحيه ديگر تعریف آخر جامعيت و مانعيت دارد.
ب- ضرورت عصمت انبیاء(ع) : خداوند «ج» مردم را به پيروي از منهج پيامبران امر فرموده است و آنان براي مردم قدوه حسنه، أسوه صالحه و الگوهاي كامل مي باشند، بنابراین اگر وقوع معصيت و ارتكاب آثام و منكرات از آنان جایز مي بود به يقين معصيت مشروع گرديده و طاعت آنان بر ما واجب نمي بود و اين يك امر غير مسلم و يك امر مستحيل مي باشد و همچنان پيامبران قایدان بشريت هستند و چگونه ميشود كه يك قاید بر فضایل امر نمايد و از رذایل منع كند و بعد خودش انواع فواحش و منكرات را مرتكب شود؟ وهمچنان معاصي و ذنوب جز نجاست معنوي چيزي ديگري نيستند و به قاذورات و نجاسات حسيه مشابه مي باشند بنابراین چگونه نسبت دادن آنها به انبياء و رسل جایز خواهد بود؟ و پيامبر «ص» مي فرمايد:
(مَنْ أَصَابَ مِنْ هَذِهِ الْقَاذُورَاتِ شَيْئًا فَلْيَسْتَتِرْ بِسِتْرِ اللَّهِ فَإِنَّهُ مَنْ يُبْدِي لَنَا صَفْحَتَهُ نُقِمْ عَلَيْهِ كِتَابَ اللَّهِ) (15: ص 188) «كسيكه به چيزي از اين نجاسات مصاب گرديد بايد آن را بپوشاند زيرا اگر گناه خود را علان كند براو حد رااقامه خواهیم نمود.» دراين حديث پيامبر «ص» از معصيت به نجاست باطني و معنوي تعبير كرده است بنابرآن نسبت گناه به پيامبران جایز نيست. پس عقل و شرع به عصمت پيامبران قايل هستند يعني چگونه جایز خواهد بود كه شخصي هم پيامبر باشد و هم سارق و يا قاطع طريق و يا شارب خمر و يا زاني ويا معتاد به ساير اين گونه قاذورات و نجاسات كه از اقتداء و اطاعت منع مي كند؟ وآيا در كلام پيامبري كه زنده گي اش ملوث به برخي از آثام و گناهان باشد و داراي طريقه و سيرت پاكيزه نباشد تأثيري در نفوس خواهد بود؟ بنابراین بايد حيات پيامبران حيات با فضل و كرامت، منور به نور هدايت، معروف به عفت و پاكيزگي و آراسته به فضايل و محاسن و اصلاح باشد و همين مسایل را بنام عصمت انبياء ياد ميكنند. به عبارت ديگر عوامل و اسباب گناه در وجود آنها قادر به تحريك نيستند،زيرا گناه دو منبع دارد:
• عدم تشخيص عملي كه گناه محسوب مي شود.
• غالب شدن هواوخواهشات نفساني و عدم توان مقابله با آن.
پيامبران خداوندي در روشنايي وحي مي دانند كه كدام عمل خوب و كدام عمل بداست و اين قدرت را دارند كه با خواهشات نفساني مبارزه كرده و آنها را تحت تأثير خويش قرار داده و از آنها اجتناب نمايند.
ج- سازگاری عصمت با اختیار : در نظر سطحي شايد اين طور تصور شود كه عصمت موجب سلب اختيار از پيامبران گردد به نحوي كه در اثر جبر والزام از ارتكاب گناه خود داري كنند و حتي اگر بخواهند قادر به انجام آن نباشند. اما بايد گفت كه اين تصور يك تصور كاملا غلط بوده و حق آن است كه پيامبران در حاليكه قدرت انجام دادن گناه را دارند و اختيار از آنان سلب نشده از ارتكاب ذنوب و آثام خود داري مي كنند زيرا آنها معصوم اند و به دليل مشاهده حضوري باطن معاصي و عواقب وخيم آن در مرتبه اي قرار دارند كه هيچ گاه اراده و نيت انجام معصيت را نمي كنند(16: ص 73). بطور مثال شخصي را تصور مي كنيم كه در اوج تشنگي و در هواي بسيار گرم ظرفي را پيش روي خود مي بيند كه در آن آب سردي موجود است ولي به زهر مقاتل آميخته شده است در حاليكه از مسموم بودن آب اطلاع دارد بديهي است كه چنين شخصي در مقابل تمام وسوسه هاي نفساني خود كه او را به نوشيدن آب و رفع تشنگي فرا مي خوانند مقاومت مي كند و از نوشيدن آب خود داري مي ورزد در حاليكه در نوشيدن آب و عدم نوشيدن آن مختار است و هيچ عاملي مستلزم سلب اختيار او نشده است او با توجه به علم و آگاهي يقيني خود به مسموم بودن آن آب مرگ خود را در نوشيدن آب مي يابد و از اين رو به هيچ قيمت و بهانه اي حاضر نمي شود كه آن آب را بنوشد. از سوي ديگر پيامبران آنقدر مستغرق اوصاف جمال و كمال پروردگار اند و چنان حضور و احاطه قيومي خداوند(ج)را باچشم دل خويش مشاهده مي كنند كه هيچ گاه به خود اجازه نميدهند بر خلاف رضاي محبوب خويش در حضور او مرتكب گناه و آثام شوند.
د- انواع عصمت پیامبران(ع) : عصمت پيامبران ازگناه هان به سه نوع قرار ذيل انقسام مي يابد كه اينك هر يك را بيان مي كنیم:
اولا- عصمت پیامبران(ع) از ارتکاب گناه ومخالفت با قوانین خداوندی : در اينجا سوال اين طور مطرح مي شود كه آيا پيامبران به حيث انسان ميتوانند گناه هايی را مرتكب گردند؟ يا از تمام گناه هان معصوم هستند و يا از آن گناهانی كه شخصيت آنان را منحيث فرستادگان خداوند«ج» وقایدان مردم صدمه مي زند معصوم اند؟ در جواب اين سوال علماي علم كلام به دسته بندي گناه هان طبق احكام فقه اسلامي پرداخته و آنها را در رابطه به عصمت پيامبران مورد مطالعه قرار داده اند. بايد گفت که پيامبران «ع» به اجماع امت اسلامي به ترك گناه مكلف بوده و عصمت آنان از ذنوب واجب است که اينك قرار ذيل به بر رسي آنها مي پردازيم:
اول- کفر : به اجماع امت و اتفاق تمام گروه هاي اسلامي پيامبران خداوندي به طور مطلق از كفر معصوم اند خواه كفر به طريق عمدي باشد و يا كفر به طريق غير عمدي خواه كفر عمدي و غير عمدي قبل از بعثت باشد و يا بعد از بعثت(12: ص 71). زيرا كفر از جمله گناهان كبيره بوده و در رأس آنها قرار دارد و بدتر از آن ديگر گناهی وجود ندارد چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد: ﴿إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاء وَمَن يُشْرِكْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِيمًا﴾(1: النساء آیه 48)«خدا هر كه را كه به او شرك آورد نخواهد بخشيد و ما دون شرك هر كه را كه مشيت اش تعلق گيرد خواهد بخشيد و هر كه به خدا شرك آورد سخت گمراه شده و دور افتاده است.» ديگر اينكه اساسي ترين هدف نبوت ايمان به خدا است و كسيكه شايسته اساسي ترين هدف نباشد و از بد ترين گناه كه كفر و شرك است اجتناب نكند چگونه ميتواند در انجام وظايف ديگر از عهده بدرآيد بنابران پيامبران خدا از كفر در تمام حالات معصوم مي باشند و همچنان اظهار كفر براي پيامبران از ترس مرگ وفوت دعوت نيز جایز نيست زيرا پيامبران مكلف اند تا دعوت خويش را اظهار دارند و اظهار به كفر پنهان نمودن دعوت است پس كفر به هيچ وجه براي پيامبران جایز نيست چنانكه ابراهيم و موسي «عليهما السلام» در بدترين وضع قرار داشتند و زندگي شان از طرف نمرود و فرعون مورد تهديد به هلاكت قرار گرفته بود اما حاضر نشدند كه ظاهرا خود را كافر نشان دهند.
دوم- کذب : کذب به دونوع است: یکی کذب عمدی ودیگری کذب غیرعمدی وهرکدام آن نیز به دوبخش دیگر یعنی قبل از بعثت وبعد ازبعثت تقسیم می گردد.
1- کذب عمدی بعد از بعثت : به اجماع تمام فرق اسلامي پيامبران از كذب عمدي بعد از بعثت در آنچه كه معجزه بر صدق آن دلالت مي كند معصوم اند مانند ادعاي نبوت، اوامر و نواهي و پيامهایی كه از جانب خدا به مردم ابلاغ مي كنند، براي آنكه اگر كذب پيامبران جایز باشد معجزه كه بر صدق آنان دلالت مي كند باطل و دروغ مي گردد(3 : ص 170). درحاليكه اساسي ترين صفت براي پيامبران صدق و راستگويي آنها در دعواي رسالت شان ووحي اي است كه از جانب خدا براي مردم مي آورند. بنابراین دروغ در امور تبليغي محال بوده ولی در سایر امور دنيوي مانند ديگر گناهان كبيره مي باشد.
2- کذب غیر عمدی بعد از بعثت : اما دراينكه كذب براي پيامبران به طريقه غير عمدي جایز است يا خير؟ چندين نظريه قرار ذيل از طرف علماي علم كلام ارائه گرديده است:
الف- نظریه جمهور علمای علم کلام: جمهور علماي علم كلام انبياء را از كذب غير عمدي در امور مربوط به تبليغ معصوم ميدانند يعني پيامبران در امور مربوط به دين نيز دروغ به طريقه سهو و خطا نمي گويند، زيرا از نظر اينها در غير اينصورت معجزه كه بر صدق و راستگويي آنان دلالت دارد باطل و دروغ مي گردد(13 : ص 170).
ب- نظریه ابوبکر باقلانی : قاضي ابوبكر باقلاني به این نظراست که صدور كذب غير عمدي در امور مربوط به تبليغ از پيامبران جایز است، زيرا كذب غير عمدي در امور تبليغ با دلالت معجزه منافات ندارد، براي آنكه معجزات بر عصمت آنان از كذب عمدي در امور مذكور دلالت مي كند نه بر عصمت آنان از كذب غير عمدي زيرا كذب غير عمدي مصدوق معجزه نيست(6 : ص 139).
وبرخي از علماء مي گويند که ابوبكر باقلاني نيز انبياء را از صدور كذب غير عمدي معصوم ميداند،ولي دليل عصمت آنان را نصوص و اجماع ميداند نه دلالت معجزه زيرا آن صدقي كه معجزه به آن دلالت دارد در آن چيزي است كه تبليغ آن را قصد كرده اند و در حاليكه سهو عملي است كه در آن قصد نيست.
ج- نظریه قاضی عیاض : قاضي عياض به این نظر است که صدور كذب به طريقه غير عمدي ازانبیاء نيز جایز نيست و به عصمت آنهااز كذب مطلقا خواه عمدي باشد و خواه غير عمدي خواه عمدي و غير عمدي در امور مربوط به تبليغ باشد خواه در غير امور مربوط به تبليغ باور دارد(11 : ص 283).
3- کذب خواه عمدی باشد یا غیرعمدی قبل از بعثت : در مورد عصمت پيامبران از كذب خواه عمدی باشد یاغیرعمدی قبل از بعثت دو نظريه وجود دارد.
الف- نظریه اول: عدم عصمت پيامبران قبل ازبعثت از كذب مطلقا چه عمدي و چه به طور سهو باشد جایز است، زيرا آن شرط اصلي كه عبارت از تبليغ رسالت است وجود ندارد.
ب- نظریه دوم : كذب انبياء قبل از بعثت خواه عمدی باشد یاغیر عمدی به شرطي جایز است كه به حيثيت آنان در ميان مردم صدمه نزند، زيرا در غير اين صورت بعد از بعثت تأثير ناگواري بجا خواهد گذاشت.
سوم- سایر گناهان کبیره: گناهان کبیره به اعتباراینکه انسان قصدا مرتکب آنها میگردد یاخیر به دونوع است یکی گناهان کبیره عمدی ودیگری گناهان کبیره غیرعمدی می باشند وهرکدام آن نیز به دو بخش دیگر یعنی گناهان کبیره قبل ازبعثت وگناهان کبیره بعد ازبعثت انبیاء تقسیم می گردد.
1- گناهان کبیره خواه عمدی باشد یا غیر عمدی قبل از بعثت : راجع به اينكه آيا صدور گناه هان كبيره عمدي و غير عمدي قبل ازبعثت ازپيامبران جایز است يا خير؟ نظريات متعددي ازسوي علماي علم كلام ارائه گرديده است:
الف- نظریه جمهور علمای علم کلام : جمهور علماي علم کلام صدور گناهان کبیره را از انبیاء قبل ازبعثت جایز مي دانند، براي آنكه:
• معجزه بر امتناع صدور كبيره قبل از بعثت دلالت ندارد.
• هيچ گونه دليل سمعي ویاعقلي در رابطه به امتناع صدور كبيره پيش از بعثت وجود ندارد. بنابراین صدور گناهان کبیره ازانبیاء قبل از وحي جایز است.
ب- نظریه اکثریت علمای ماتریدی : اكثر علماي ماتريدي صدور گناهان كبيره را به طور بسيار نادر از انبیاء جایز ميدانند يعني بسيار اندك بوده و هميشه به آن مداومت نكرده باشند.
ج- نظریه معتزلی ها: معتزلي ها صدور گناه كبيره را قبل از بعثت جایز نمي دانند و مي گويند که پيامبران خدا قبل و بعد از بعثت ازگناهان چه عمدي باشد يا غير عمدي معصوم اند و عصمت براي آنان واجب است، زيرا صدور گناهان کبیره باعث تنفر و بي اعتمادي مردم مي گردد كه به عبث شدن فایده رسالت منتهي مي شود(11 : ص 284).
د- نظریه متصوفه: اهل تصوف نيز انبياء را از ارتكاب گناه كبيره قبل از بعثت معصوم ميدانند و ميگويند كه پيامبران به ولايت تولد مي شوند و لحظه اندكي وجود ندارد كه ايشان در غير مشاهده خدا باشند وولايت آنان از ولايت پيروان شان قوي تر است چون اولياء از گناه محفوظ اند پس چگونه پيامبران كه رهبران امت خويش اند مرتكب معاصي وآثام ميگردند.
2- گناهان کبیره عمدی بعد ازبعثت : در مورد اينكه آيا گناه كبيره عمدي پس از بعثت براي پيامبران جایز است يا خير؟ علماي علم كلام قرار زيرين اظهار نظر هايی كرده اند:
الف- نظریه جمهور علمای علم کلام : جمهور علماي علم کلام عصمت پيامبران را از معاصي كبيره عمدي بعد از بعثت واجب ميدانند، زيرا ممتنع است كه پيامبر بعد از مبعوث شدنش قصداً مرتكب گناه كبيره گردد.
ب- نظریه اشاعره : اشاعره ميگويند كه عصمت از گناه كبيره به طور مطلق واجب است با اين تفاوت كه وجوب آن در امور مربوط به غير تبليغ از روي عقل است، ولي در امور مربوط به تبليغ به دليل نقلی واجماع امت ثابت است، يعني عقل صدور گناهان كبيره را به طور عمدي در غير آن اعمالي كه به احكام دين ارتباط مي گيرد واجب مي شمارد، زيرا شامل مصدوق معجزه نيست.
ج- نظریه معتزلی ها : معتزلی ها بنابر اصول خويش (حسن و قبح، صلاح و اصلاح) صدور گناهان كبيره را از نظر عقل نيزمحال ميدانند، زيراازنظر آنها ارتكاب كبيره عمدي موجب پائين آمدن حيثيت پيامبران درنزد مردم و سبب تنفرآنان ازوي ميگردد بنابراین صدورگناهان كبيره ازانبيا«ع» ازنگاه عقل هم جایز نيست(13 : ص 171).
3- گناهان کبیره غیرعمدی بعد از بعثت : آيا جایز است كه از پيامبران گناهان كبيره به طريق غير عمدي، فراموشي یا اشتباه در تأويل صادر گردد؟ راجع به پاسخ به اين پرستش علماي كلام قرارذيل اظهار نظر نموده اند:
الف- نظریه جمهور علمای علم کلام : جمهور علماي علم کلام صدور آنهارا جایز دانسته اند، ولي مشروط بر اينكه به امور مربوط به تبليغ وحي خداوندي خلل وارد نكند.
ب- نظریه معتزلی ها : معتزلی ها به دليلي كه در گناه كبيره عمدي ذكر كرديم پيامبران را از گناهان كبيره غير عمدي نيز معصوم ميدانند.
چهارم- گناهان صغیره : گناهان صغیره درمورد انبیاء به دو بخش یعنی عمدی وغیر عمدی است وهرکدام آن نیز به دونوع دیگر یعنی قبل ازبعثت وبعد ازبعثت تقسیم می شود.
الف- گناهان صغيره خواه عمدی باشد خواه غیر عمدی قبل از بعثت: راجع به جایز بودن و يا جایز نبودن صدور گناهان صغيره خواه عمدی باشد یاغیر عمدی از انبياء علماي علم كلام چنين اظهار نظر نموده اند:
1- نظریه علمای اهل سنت : به اتفاق علماء صدور گناه صغيره عمدي و غير عمدي قبل از وحي جایز است و هيچ يكي ازآنها به وجوب عصمت در اين زمينه اظهار رأي نكرده اند.
2- نظریه علمای اهل تشیع : علماي شيعه پيامبران را مطلقاً از گناهان كبيره و صغيره، عمدي و غير عمدي قبل از بعثت و بعد از بعثت معصوم ميدانند.
ب- گناهان صغیره عمدی بعد ازبعثت: در اين باره علماي علم كلام قرار ذيل ابراز نظر نموده اند:
1- نظریه جمهور: جمهور علماي علم عقيده بدين نظر اند كه صدور گناهان صغيره عمدي از پيامبران بعد از بعثت جایز است.
2- نظریه جبایی : علي جبایي مي گويد كه صدور گناهان صغيره عمدي از پيامبران بعد از بعثت جواز ندارد مگر به طريق سهو و خطا در تأويل و اين جواز هم در آن صغايري است كه برخست و دون همتي دلالت نكند.
3- نظریه گروهی از معتزله : جماعه اي از معتزله ها از قبيل حافظ و نظام بدين نظر اند كه صدور صغيره به صورت عمدي بعد از بعثت به شرطي جایز است كه پيامبران هنگاميكه از گناهان صغيره آگاه كرده شوند از انجام آنها دست بكشند.
ج- گناهان صغیره غیر عمدی بعد از بعثت : صدور گناهان صغيره غير عمدي بعد از بعثت پيامبران به اتفاق همه علماء جایز است مگر اينكه به خست، پستي انسان دلالت كند(11 : ص 283). مانند دزديدن يك لقمه نان و يا كم كردن چند دانه گندم در وقت فروش آن.
متكلمان دلایلي متعددي بروجوب عصمت پيامبران ازگناهان ارائه كرده اند كه اينك هريك را به بررسي مي گيريم:
الف- دلایل عصمت پیامبران از قرآن کریم : مطالعه قرآن نشان ميدهد كه در قرآن آيتي پيدا نمي شود كه صراحتاً بر عصمت پيامبران دلالت نمايد، ولي با يكجا كردن برخي از آيات با برخی ازآيات ديگر ميتوان دلالت قرآن را بر لزوم عصمت پيامبران به دست آورد:
1- قرآن كريم بيان ميكند كه بندگان مخلص خداوند كاملاً از حوزه اخلال شيطان خارج اند. چنانچه خداوند «ج» ميفرمايد:﴿قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ. إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ﴾(1 : ص آیه های 82 و83) «شيطان گفت به عزت و جلال تو قسم كه خلق را تمام گمراه خواهم كرد مگر آن بندگان مخلص تورا.»
از ناحيه ديگر بدون شك پيامبران بندگان مخلص خداوند هستند. چنانچه خداوند «ج» در مورد آنان مي فرمايد: ﴿إِنَّا أَخْلَصْنَاهُم بِخَالِصَةٍ ذِكْرَى الدَّارِ﴾(1: ص آیه 46) «آنان را با موهبت خاص خود خالص گردانيديم.»
بنابراین ميتوان گفت كه بندگان مخلص خداوند هيچ گاه زيرتأثيراغواي شيطان گناهي وياعمل زشتي رامرتكب نمي شوندوچون پيامبران ازجمله بندگان مخلص خداوندهستند فلهذا انبياء هرگزگناه ومعصيتي را مرتکب نمي شوند.
2- ازنظر قرآن كريم پيامبران خداوندي مشمول هدايت و يژه اي الهي بوده اند. چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد:﴿وَاجْتَبَيْنَاهُمْ وَهَدَيْنَاهُمْ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ. ذَلِكَ هُدَى اللّهِ يَهْدِي بِهِ مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ﴾(1 : الانعام آیه های 87 و88) «و آنان را برگزيديم و به راه راست هدايت نموديم اين است راهنمايي خدا كه به آن هر يك از بندگانش را ميخواهد.» درجاي ديگري قرآن كريم مي فرمايد كه مشمولان هدايت خاص خداوندي هيچ گاه در معرض گمراهي قرار نمي گيرند. چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد:﴿ومن يُضُلِل اللَّهُ فَمَا لَهُ مِنْ هَادٍ .وَمَن يَهْدِ اللَّهُ فَمَا لَهُ مِن مُّضِلٍّ﴾ (1: الزمر آیه های 36 و37) «و هر كه را خدا گمراه كند برايش هدايت گري نيست و هر كه را خدا هدايت كند براي وي گمراه كننده اي نيست.» بدين ترتيب معلوم ميشودكه پيامبران الهي هيچ وقت درمعرض ضلالت واقع نميشوندوچون ارتكاب گناه مصداق ضلالت است بنابراین ازاين آيات عصمت پيامبران ازگناه نيز ثابت ميشود.
3- خداوند«ج» مي فرمايد: ﴿قَالَ وَمِن ذُرِّيَّتِي قَالَ لاَ يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾(1 : البقره آیه 124) «ابراهيم «ع» عرض كرد اين پيشوايي را به اولاد من نيز عطا فرما فرمود عهد من هرگز به ظالمان نخواهد رسيد.» اين آیت به صراحت اعلان ميدارد كه ظالمان اهليت دريافت منصب نبوت ورسالت را ندارند و چون نبوت يكي از مناصب خداوندي است بنابراین ظالمان شایسته مقام نبوت نيستند و از ناحيه ديگر مي دانيم كه كلمه “ظلم” در قرآن كريم هر گونه انحراف فكري و عملي را شامل مي شود بنابراین از اين آيت نيز نظر به آياتي كه معناي وسيع ظلم را بيان مي كنند عصمت پيامبران ثابت مي شود.
4- يكي از اهداف بعثت انبياء پيروي مردم از آنان است چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد:﴿وَمَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللّهِ﴾(1: النساء آیه 64) «وما هيچ رسولي رانفرستاديم مگر اينكه به امر خداوند از او اطاعت كرده شود.» چون اطاعت در اينجا مطلق ذكر گرديده است شامل اقوال و اعمال رسولان ميشود و بديهي است كسيكه پيروي از اعمالش لازم است نميتواند گناهي را مرتكب گردد بنابراین از اين آيت نيز عصمت پيامبران از گناه ثابت ميشود.
ب- دلایل عصمت پیامبران از دیدگاه منطق عقل : راجع به عصمت پيامبران از گناهان دلایل عقلي زيادي وجود دارد و از آن جمله اين دلایل است.
1- يكي از اهداف ارسال رسل تربيت و تزكيه نفوس مردم است و اين هدف در صورتي تحقق مي يابد كه خود پيامبر سرمشق عملي تقوي و پرهيزگاري باشد حال اگر پيامبري خود از اهل فسق و فجور باشد علاوه بر اينكه نقش يك مربي خداوندي را از دست ميدهد سبب تشويق مردم به ارتكاب معاصي نيز ميگردد و اين امر با اهداف بعثت ناسازگار است بنابرآن بايد پيامبران الهي معصوم باشند(16 : ص 75).
2- نصير الدين طوسي مي گويد: ويجب في النبي العصمةُ لِيحصُلَ الوثوقُ فَيَحصُلَ الغرضُ ولوجوب متابعته وضد ها والانكار عليه (5 : ص 375) طوسی دراين عبارت به سه دليل اشاره كرده است:
• حصول غرض بعثت در قيد اعتماد مردم بر پيامبران است و ارتكاب گناه از سوي انبياء سبب سلب اعتماد مردم ميشود و مفضي به نقض غرض مي گردد.
• از آنجاكه اطاعت از پيامبران لازم است بنابرآن معصيت پيامبران سبب ميشود كه از يك سو مردم گناهان آنان را انجام دهند و از سوي ديگر آن را ترك كنند زيرا معصيت كاري است كه خداوند آن را نهي كرده است در حاليكه جمع كردن در بين دو نقيض ممكن نيست.
• چون يكي از تكاليف عمومي مردم نهي از منكر است اگر پيامبر گناهي را انجام دهد بر مردم لازم است كه او را نهي كنند و اين نهي موجب آزار پيامبر ميشود در حاليكه آزار پيامبر حرام است بنابرآن جایز بودن گناه براي پيامبر سبب ميشود كه نهي از منكر هم بر مردم واجب باشد و هم حرام.
3- اگر صدور گناه از پيامبران جایز باشدلازم ميآيد كه ازآنها پيروي نكنيم زيرا اطاعت از مرتكب معاصي و آثام حرام است در حاليكه وجوب اطاعت از انبياء به نص صريح قرآن ثابت گرديده است. چنانچه خداوند «ج» مي فرمايد: ﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ أَطِيعُواْ اللّهَ وَأَطِيعُواْ الرَّسُولَ وَأُوْلِي الأَمْرِ مِنكُمْ فَإِن تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللّهِ وَالرَّسُولِ إِن كُنتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ ذَلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾(1: النساء آیه 59) «اى كسانى كه ايمان آوردهايد خدا را اطاعت كنيد و پيامبر و اولياى امر خود را [نيز] اطاعت كنيد پس هر گاه در امرى [دينى] اختلاف نظر يافتيد اگر به خدا و روز بازپسين ايمان داريد آن را به [كتاب] خدا و [سنت] پيامبر [او] عرضه بداريد اين بهتر و نيكفرجامتر است.» دراین آیت خداوند(ج) بطور مباشر به اطاعت ازخود و پیامبر(ص) امر میکند واطاعت از پیامبر(ص) جز اطاعت از سنت او نیست، دیگر اینکه در این آیت خداوند «ج» مسلمانان را مأمور میسازد که در قضایایی متنازع فیه به قرآن و سنت مراجعت نموده و راه حل برای آن سراغ نمایند. این خود گواه بر این است که اطاعت کردن ازانبیاء(ع) واجب است.﴿ وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾ (1: النجم آیه های 3 و4) «واز سر هوس سخن نمىگويد. اين سخن بجز وحيى كه وحى مىشود نيست.» در این آیت سنت نبوی کلام الهی خوانده شده است، بنا بران پیامبر(ص)واجب الاتباع می باشد. ﴿إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ﴾(1: آل عمران آیه 31) بگو اگر خدا را دوست داريد مرا پيروي كنيد كه خدا شما را دوست دارد.
4- اگر از پيامبران صدور گناه جایز باشد بايد آنها مستحق عذاب، لعنت، ملامتي و مذمت خداوند(ج) باشند زيرا مرتكبين گناه و ذنوب از نظر قرآن كريم مستحق عذاب و لعنت و ملامتي و مذمت ميشوند در حاليكه قرآن كريم مستحق بودن آنان را از این نوع جزاها نفي مي كند بنابرآن انبياء معصوم اند.
5- در صورت ارتكاب پيامبران گناهي را آنها از جمله شتابنده گان در كارهاي خيرو برگزيدگان به نزد خداوند نخواهند بود زيرا ارتكاب گناه خير و نيكوئي نيست در حاليكه آنها از جمله مسارعين في الخيرات بوده و از جمله برگزيدگان به نزد خداوند اند. زيرا خداوند«ج» مي فرمايد:﴿إِنَّهُمْ كَانُوا يُسَارِعُونَ فِي الْخَيْرَاتِ﴾ (1: الانبیاء آیه 90) «زيرا آنها در كارهاي خير تعجيل مي كنند.» ﴿وَإِنَّهُمْ عِندَنَا لَمِنَ الْمُصْطَفَيْنَ الْأَخْيَارِ﴾(1: ص آیه 47) «ما آنها را خالص براي تذكر سراي آخرت گردانيديم»(4 : ص 51 و52).
ثانیا- عصمت انبیاء از فراموشی در دریافت وابلاغ وحی : نوع دوم از انواع عصمت معصوم بودن آنها از خطا و سهو در دريافت وحي و نگهداري و ابلاغ آن است اين نوع عصمت برعكس نوع اول مورد اتفاق علماي علم كلام است مگر قاضي ابوبكر باقلاني خطا و سهو را در ابلاغ رسالت ممكن مي داند(4 : ص 49 و50).
راجع به عصمت پيامبران از خطا در دريافت وحي و ابلاغ آن دلایل نقلي و عقلي از طرف علماي علم كلام قرار ذيل ارائه گرديده است:
1- دلایل اين نوع عصمت از قرآن كريم: خداوند «ج» در اين باره مي فرمايد:
الف- ﴿وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى. إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْيٌ يُوحَى﴾(1: النجم آیه های 3 و4)«و پيامبر بر اساس هوا و هوس خود سخن نمي گويد اين سخن نيست مگر وحي كه به او (محمد ص)وحي ميشود.»
لازمه اين معني آن است كه پيامبر «ص» هم در دريافت وحي وهم در ابلاغ آن خطا نمي كند زيرا اگر خطا كند ديگر مدعاي اين آيت صادق نخواهد بود.
ب- ﴿عَالِمُ الْغَيْبِ فَلَا يُظْهِرُ عَلَى غَيْبِهِ أَحَدًا. إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ يَسْلُكُ مِن بَيْنِ يَدَيْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا. لِيَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُوا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَيْهِمْ وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا﴾ (1 : الجن آیه های 26 و28) «او داناي عالم غيب است و هيچ كس بر عالم غيب او آگاه نيست مگر آن كس كه از رسولان خود برگزيده است كه بر محافظت او از پيش رو وپشت سر مي فرستد تا بداند كه آن رسولان پيغامهاي پروردگار خود را به خلق كاملا رسانيده اند و البته خدا به آنچه از اسرار نزد رسولان است احاطه كامل دارد و به شمارة هر چه به خوبي آگاه است.
ازاين آيات معلوم ميشود كه خداوند «ج» انبياء را از طريق وحي به علوم غيبي خود آگاه مي سازد و براي مصونيت وحي از تغيير فرشتگاني را تعيين مي كند تا در هر دو مرحله وحي يعني مرحله اول از صدور وحي است تا رسيدن او به پيامبر و مرحله دوم مرحله ابلاغ آن است از سوي پيامبر به مردم از آن نگهباني كنند.
2- دلایل اين نوع عصمت از ديدگاه عقل: و اين دلایل قرار ذيل بيان ميگردند:
الف: خطاي پيامبر در دريافت وحي و يا ابلاغ آن سبب ناقص ماندن رسالت او ميگردد و بدينوسيله هدف از بعثت پيامبران نقض ميگردد.
ب: اگر پيامبر در دريافت و يا ابلاغ وحي مرتكب خطا و سهو شود اعتبار خويش را در سایر موارد از دست ميدهد براي آنكه بعد از آن مردم در هر چه كه او بعنوان وحي تقديم مي كند احتمال سهو و خطا را خواهند داد و با اين احتمال ديگر نميتوان بر سخنان او اعتماد كرد و بدينوسيله بر مردم حجت تمام نشده و عرض بعثت فوت ميشود(16 : ص 79).
بنابرآن اقتضاي حكمت خداوندي آن است كه پيامبران او در اخذ وحي و انتقال آن به مردم از هر گونه سهو و خطا محفوظ بمانند تا دستورات او را بدون هيچ نوع كمي و كاستي به ديگران برسانند.
ثالثا- عصمت پیامبران از خطاء در انجام تکالیف دینی وشرعی : نوع سوم از انواع عصمت معصوم بودن پيامبران از سهو و فراموشي در انجام تكاليف ديني و تنفيذ قوانين شرعي و همچنان معصوم بودن آنها از خطا و فراموشي در كليه اعمال فردي و اجتماعي است. اين نوع عصمت داراي دایره بسيار وسيع مي باشد و كسيكه از چنين نوع عصمتي برخوردار باشد در انجام تكاليف شرعي هيچ وقت با خطا و نسيان يا شك و ترديد مواجه نميشود. راجع به عصمت انبياء از خطا در انجام تكاليف شرعي از علماي علم كلام دلایل نقلي و عقلي ارائه گرديده است:
1- دلایل این گونه عصمت از قرآن کریم : خداوند «ج» در اين باره مي فرمايد:﴿وَلَوْلاَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّت طَّآئِفَةٌ مُّنْهُمْ أَن يُضِلُّوكَ وَمَا يُضِلُّونَ إِلاُّ أَنفُسَهُمْ وَمَا يَضُرُّونَكَ مِن شَيْءٍ وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ تَعْلَمُ وَكَانَ فَضْلُ اللّهِ عَلَيْكَ عَظِيمً﴾(1: النساء آیه 113) «و اگر فضل و رحمت خدا شامل حال تو نمي بود گروهي از آنان همت بر آن گماشته بودند كه تو را از راه صواب دور سازند آنها خود را از راه صواب دور ساخته و به تو هيچ زياني نمي توانند برسانند و خدا به تو اين كتاب الهي و مقام حكمت و نبوت را عطا كرد و آنچه را نمي دانستي تو را بياموخت كه خدا با تو لطف عظيم و عنايت بي اندازه كرده است.» اين آيت در رابطه به يكي از قضاوت هاي پيامبر «ص» راجع به نزاعي نازل شده است كه يكي ازطرفين نزاع كوشش مي كرد تا با جلب عواطف پيامبر «ص» او را گمراه ساخته و به نفع او حكم باطلي را صادر نمايد. در پرتو شأن نزول اين آيت ميتوان گفت كه فضل و رحمت ويژه الهي نسبت به پيامبر «ص» او را از خطا و اشتباه در قضاوت و داوري و صدور حكم باطل نگاه مي دارد. طوريكه براي همه آشكار است قضاوت درست بر دو اصل و پايه استوار است:
• آگاهي كامل از احكام و قوانين شرعي.
• آگاهي كامل از شرايط و ويژه گي هاي قضيه مورداختلاف طرفين دعوي. پس بنابراين اساس اين عبارت ﴿وَأَنزَلَ اللّهُ عَلَيْكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ﴾ بيانگر اين حقيقت است كه پيامبر «ص» از طريق وحي بر احكام كلي شرعي اطلاع دارد و اين عبارت ﴿وَعَلَّمَكَ مَا لَمْ تَكُنْ ﴾ اين حقيقت را روشن مي سازد كه خداوند «ج» پيامبر «ص» را از شرايط و خصوصيات قضيه مورد نزاع نيز آگاه نموده است بنحوي كه اگر اين آگاهي نمي بود پيامبر «ص» هرگز از حقيقت ماجرا با خبر نمي شد.
ازآنچه گفته شد معلوم مي شود كه پيامبر «ص» با اتكابرعلم خود به احكام كلي و اطلاع خويش از خصوصيات قضيه مورد اختلاف حكم عادلانه و درستي را صادر ميكند و درانجام تكاليف ديني و تطبيق احكام هرگز دچار خطا وسهو نمي شود.
2- دلایل این نوع عصمت از دیدگاه منطق عقل : بطور اجمال ميتوان دلایل عقلي را در اين زمينه چنين بيان كرد:اهداف كامل رسالت وقتي تحقق مي يابد كه مردم كاملاً به پيامبران خداوندي اعتماد و وثوق پيدا كنند و از ناحيه ديگر خطاي پيامبران در ساحت اي بيرون از ساحت دريافت و ابلاغ وحي اگر بطور مستقيم به ابلاغ رسالت او لطمه نزند ولي بر اعتماد مردم بر او خدشه اي شديد وارد مي كند.
بطور مثال وقتيكه مردم در تطبيق قوانين و احكام ديني او خطا را مشاهده مي نمايند و يا در امور فردي و اجتماعي اش او را دچار سهو و فراموشي مي بينند در باره عصمت او در ناحيه تلقي و ابلاغ وحي و رسالت نيز ترديد مي كنند و اين شك و ترديد با غايت و غرض بعثت انبياء ناسازگار است(8 : ص 191 و192). بنابراین رسيدن به اهداف بعثت ايجاب وثوق كامل پيامبران را در بين مردم مي كند براي آنكه سلب اعتبار آنان در يك عرصه موجب سلب اعتبار آنها در عرصه هاي ديگر مي گردد و بدينوسيله حجت بر مردم تمام نميشود.
نتیجه گیری :
از آنچه گفته آمدیم نتایج ذیل به دست می آید:
1- عصمت كه یکي ازويژگي هاوخصوصيات پيامبران الهيست داراي مفاهيم لغوي واصطلاحي ميباشد که درلغت به معناي نگاه شدن وبركنار بودن است، ودراصطلاح لطفي است ازجانب خداوند كه سبب ميشود شخص معصوم هيچ انگيزه اي براي ترك طاعت ياانجام معصيت نداشته باشددرحاليكه برآن قدرت دارد.
2- اگر وقوع معصيت و ارتكاب آثام و منكرات از انبیاء(ع) جایز مي بود به يقين معصيت مشروع گرديده و طاعت آنان بر ما واجب نمي بود و اين يك امر غير مسلم و يك امر مستحيل مي باشد.
3- پيامبران در حاليكه قدرت انجام دادن گناه را دارند و اختيار از آنان سلب نشده از ارتكاب ذنوب و آثام خود داري مي كنند زيرا آنها معصوم اند و به دليل مشاهده حضوري باطن معاصي و عواقب وخيم آن در مرتبه اي قرار دارند كه هيچ گاه اراده و نيت انجام معصيت را نمي كنند.
4- عصمت پيامبران ازگناه هان به سه نوع انقسام مي يابد،اول عصمت پيامبران از ازتكاب گناه و مخالفت با قوانين خداوندي، دوم عصمت پيامبران از فراموشي در دريافت و ابلاغ وحي و سوم عصمت پيامبران از خطا در انجام تكاليف ديني و تطبيق قوانين شرعي. نوع سوم عصمت داراي دایره بسيار وسيع مي باشد و كسيكه از چنين نوع عصمتي برخوردار باشد در انجام تكاليف شرعي هيچ وقت با خطا و نسيان يا شك و ترديد مواجه نمي شود.
5- عصمت براي انبياء به دلایل نقلي و عقلي طوريكه برخي از آنها را ارائه کرديم ثابت مي باشد و منطق علمي نيز آن را اقتضاء مي نمايد زيرا چگونه خدا «ج» بشر را به پيروي و اقتداء به آنان امر مي كند در حاليكه آنها نمونه كامل فضيلت و طهارت نباشند. اگر عصمت از ويژگي ها و امتيازات انبياء نمي بود هرگز ما به پيروي تمام افعال آنان مكلف نمي بوديم.
فهرست منابع :
1. القرآن الکریم
2. البخاري، محمد بن اسماعيل. صحيح البخاري، المجلد الأول و الثاني، الطبعة الثانية. كراچي : قديمي كتب خانه،1961.
3. التفتازاني، مسعود بن عمر بن عبدالله سعد الدين. شرح العقائد النسفية. بغداد: مكتبة المثني.1326.
4. التفتازاني، مسعود بن عمر بن عبدالله سعد الدين. شرح المقاصد، المجلد الرابع و الخامس، تحقيق عبدالرحمن عميره. قم: انتشارات الشريف الرضي.1371.
5. حلي، حسن بن يوسف. كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد. قم: انتشارات مصطفوي ، ب-ت.
6. خيالي، احمد بن موسي. الخيالي علي شرح العقائد النسفية. پشاور: مكتبة النور، ب-ت.
7. رخ شاد، محمد حسين. در محضر علامه طباطبایي پرسشها و پاسخ هاي اعتقادي، اخلاقي، حديثي، فلسفي و عرفاني. قم: آل علي «رض». 1381.
8. سجاني، جعفر. الالهيات علي هدي الكتاب و السنة و العقل، جلد دوم و چهارم، طبع چهارم، نگارش حسن محمد مكي الكاملي.قم: مؤسسه امام صادق،1417.
9. سيوري، جمال الدين مقداد بن عبدالله. ارشاد الطالبين الي نهج المسترشدين. تحقيق مهدي رجایي. قم: كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي، ب-ت.
10. صابوني،محمدعلي.تاريخ النبوة والأنبياء، ترجمه محمد ابرار غزنوي، طبع دوم، پشاور: بنگاه انتشارات ميوند.1382.
11. فرهاري، محمد عبدالعزيز. النبراس شرح شرح العقائد النسفية. ملتان: مكتبة امدادية. ب-ت.
12. قاري، علي. شرح فقه الاكبر، تاج محل كمپني: مطبعه مجتبایي. ب-ت.
13. كستلي، مصلح الدين مصطفي. حاشيه الكستلي علي شرح العقائد النسفية. بغداد: مكتبة المثني، 1326.
14. لاهيجي، عبدالرزاق. سرمايه ايمان. تصحيح صادق لاريجاني. تهران: الزهراء ب-ت.
15. مالک بن انس ، موطآ، الجزء الخامس. ـــــــــــ : ــــــــــــــــــ ، ب- ت.
16. مهر، محمد سعيد. آموزش كلام اسلامي. جلد دوم. قم: موسسه فرهنگي طه.1378.چ
No related posts.

2 تبصره ها
تشکر از استاد محترم از موضوع با ارزش را که برایمان تقدیم کردند.
من یک خواهش برادرانه از استاد محترم داد محمد نذیر دارم!
مضمون منطق را که شما در پوهنحی شرعیات پوهنتون کابل تدریس میکنید باید دانست که:
• محتوای و مفهوم آن قدری مغلق و پیچ است که شاید به جز از خودتان کسی دیگر آنرا درک نه کنند.
• اصول و پرانسیپ که از منطق دلالت میکند اصلا” در آن چپتر وجود ندارد.
• و از شیوه تدریس شما هم هیچ کسی استفاده درست کرده نه میتوانند.
• و ما که فعلا” فارغ شرعیات هستیم ، این مضمون در ساحه کار ما هیچ قابل تطبیق نه میباشد.
• و دیگر اینکه خواندن این مضمون فقط ضایع کردن وقت است.
امید که تعداد از مضامین به مانند (منطق و فلسفه) به مضامین فقهی و تفاسیر عوض گردد.
پیغمبر صلی الله علیه وسلم: فرموده: یک مومن آیینه برای مومن دیگر است. ” الحدیث”
مضمون خیلی خوب نوشته کرده اید امااگرکوتاه ویابصورت سلایدهامی بود خوبترذهنشین می شد. این انتقادنه بلکه صرف یک پیشنهاداست .