عشق را تجربه كن اما….

شیخ علی طنطاوی*

محبت،  ستون و رکن و اساس زندگی است و هیچ چاره و گریزی از آن نیست، فکر می‌کنم که اگر چنانچه بنده به شما بگویم: «محبت نورزید!»، شاید بسیاری تان بالايم قهر شده و از منبرم  پایینم بی‌آورید، آخر من چگونه می‌توانم چنین سخنی را بر زبان بیاورم؟ مگر من دیوانه شده‌ام که این حرف را بزنم؟ بنده نمی‌گویم: قلبها را بشکنید، و عاطفه را زیرپا بگذارید. اگر عاطفه را از دست بدهیم آن وقت چه چیزی برایمان باقی می‌ماند؟
عاطفه همان چیزی است که چرخ زندگی‌ مان را می‌گرداند، و همه کارهای ما را پیش می‌برد،  عقل به تنهایی نمی‌تواند کاری به پیش ببرد. کدام یک از شما یاد می‌آورد که تنها براساس رأی عقل، حتی یک قدم راه رفته باشد؟ سرورانم! عقل، یک فیلسوف نابینا و یک حکیم فلج و به زمین گیر است که با صدای پایین و ضعیف صدا می‌کند… اما عاطفه همان قوت و نشاط  زندگی است.
بنده نمی‌گویم: عاطفه را بکشید، زیرا موت ما در موت عاطفه نهفته است، بلکه می‌گویم که عاطفه گاهی اوقات چنان محدود و تنگ می‌شود که فقط یک نفر را در برمی‌گیرد، و تا آنجا آفت می‌کند و پست می‌شود که از قلب شخص، به پایین‌تر از قلب، و حتی به پایین‌تر از… ناف تنزل پیدا می‌‌کند! و گاهی اوقات بالا می‌رود و اوج می‌گیرد تا جایی که آرمانهای والای انسانی را دربرمی‌گیرد، و به حدّی عام و فراگیر می‌شود که همۀ امت، بلکه همۀ انسانیت را شامل می‌شود. پس عواطف خود را از خاستگاه شهوت‌ها بالا ببرید و آن را از محدودۀ وجودی خودتان خارج کرده، برای ملت و سرزمین خویش وقف نمایید.
محبت بورزید، زیرا کسی که محبت نمی‌ورزد اصلاً انسان نیست، اما محبت را به معنای گسترده و وسیعی که شامل هر آنچه که حق و خیر و زیبایی است، … نه به معنای محدود و عقیمی که از محدودۀ بدن زن فراتر نمی‌رود.

محبت بورزید، اما همچنان مسلمان باقی بمانید.

درست است که شعر، احساس و عاطفه است، اما کدام احساس و کدام عاطفه در وجود کسی وجود دارد که می‌بیند ملّتی شریف و محترم ـ که افراد آن برادران ایمانی و اسلامی او هستند ـ با همۀ دار و مدار و مفاخر و تاریخ و حیات و عزت خویش، از دیار خود رانده و از خانه و کاشانۀ‌شان اخراج می‌شوند ـ تا خانه‌هایشان به یکی از پست‌ترین امتها داده شود، به امتی داده شوند که گرفتار خواری و تنگدستی و ذلّت شده و مورد خشم و غضب خداوند و همچنین مورد خشم و غضب انسانیت و حقیقت و فضیلت و تاریخ قرار گرفته‌اند.
آری، کدام احساس و عاطفه در وجود کسی است که ببیند که سینه‌های برادران مسلمانش در اثر گلوله‌ها شکافته شده و پیرمردان امتش به سوی ریسمانهای چوبه‌های اعدام کشانده می‌شوند، و جوانانشان در میان کوهها و درون درّه‌ها ظلم را با خون از سر خود دور می‌کنند، و کودکان و زنانشان در میان دو راهزن قرار دارند: راهزن سرزمین، و راهزن آبرو و حیثیت؛ راهزنی که با طلا می‌جنگد، و راهزنی که با تفنگ کشتار می‌کند، آن وقت  آین شاعر، هیچکدام از اینها را اصلاً احساس نمی‌کند، و اصلاً از اینها خبر ندارد، و اصلاً فکر نمی‌کند که آخر چرا؟ چونکه شاعر بیچاره گرفتار و دردمند است.
او را چه شده است؟ چه بلایی بر سرش آمده است؟ معشوقه‌اش گونۀ خود را تقدیم ننموده تا او آن را ببوسد! محققاً زمانی که عاطفه به این حدّ برسد جنایت خواهد بود.

پاکدامنی افلاطونی دروغ محض است

محبت بورزيد اما بدانيه كه مسلمان چشمها، دلها و شرمگاههای خویش را کنترل می‌کند. محبت بورزید، اما همچنان مرد باشید.
به راستی که مرد وقتی محبت بورزد هرگز گریه سر نمی‌دهد و خود را خوار و ذلیل نمی‌گرداند و شب تا صبح بیدار نمی‌ماند، لبهای مرد شایستۀ پاهای زن نیست، بلکه مرد بر دو پای خود استوار می‌ایستد، سپس با چشمان تیز و بازوهای آهنین و ارادۀ قوی و مردانگی روشن خویش به او می‌گوید: «بیا!».
محبت بورزید، اما همچنان افرادی اين امت باشید، مبادا محبت شما را از امت جدا سازد و شما را به زندگی انفرادی وحشیانه بازگرداند، آنگاه همه چیز را انکار کنید، و دنیا را فراموش کنید، و خود را نسبت به زندگی به نادانی و جهالت بزنید
مبادا که در دنیا ساکن شوید و بنشیند و زمین را غرق در اشک کنید آن هم برای اینکه معشوقۀ محترمه بوسه‌ای را که وعده داده بود، اهدا نکرد، و برای وصال اشاره کرد اما وصال صورت نگرفت، سپس به خاطر این مصیبت و بدبختی چندین قطعه شعر بسرایید، گریه کنید و به گریه بیاندازید، و پس از آن با امنیت و اطمینان بخوابید در حالی که آتش در اطرافتان شهرها و بندگان را دارد از بین می‌برد!

نفرين بر اینگونه شاعر

بنده از قدیم برای محبت، تعریف خاصّی داشته‌ام و آن اینکه محبت، خواب آور و بی‌هوش‌کننده ای است که خداوند، آن را جهت ادامه نسل و بقای بشریت قرار داده و اگر این بی‌هوش‌کننده نمی‌بود انسان نمی‌توانست بدیها و رنجهای تولید مثل را تحمل کند، پس بنابراین اول و وسط و آخر محبت عبارت است از راحتی و آسودگی و پیوند زناشویی.
اما عشق غیرعملی و پاکدامنی افلاطونی چیزی نیست جز یکی از دروغ‌های زیبایی که هیچ عاقلی آن را تصدیق نمی‌کند.
به همین خاطر است که عقلاء در عفت و پاکدامنی زن معشوقه شک دارند و مسلمانان به سوی عشق و محبت (به جز برای کسی که برای او حلال است) بادیدۀ شک و تردید می‌نگرند.
بنده در چهره‌هایتان نشانه‌های نارضایتی و اعتراض را مشاهده می‌کنم و علائم خشم و هیجان را می‌بینم.
نه سرورانم… بنده عشق و محبت را خرده نمی‌گیرم، و در خوب بودن آن هیچگونه تردیدی ندارم، اما از شما سؤالی می پرسم و خواهش می‌کنم منصفانه پاسخم را بدهید: کدامیک از شما به بنده اجازه می‌دهد که عاشق همسر یا خواهر او شوم؟
خشمگین مشوید سرورانم… بنده فقط خواستم مثال بزنم که مثال، غلیظ  شد، البته بنده خوشحالم که شما از آن نفرت دارید، چرا که این خود دلیل بر آنست که شما نسبت به حقیقت این امر تنفر و انزجار شدیدتری دارید. بنابراین، باید اکنون اعلان نماییم که عشق‌های رایج امروزی، از جمله مواردی است که اسلام آن را نمی‌پذیرد و با آرمان جوانان مسلمان نیز منافات دارد،

پس جوانان چه کار بکنند؟

پاسخ: ازدواج کنند.
آری، ازدواج کنند.
زندگی مجرّدی، هم برای شخص مجرّد و هم برای جامعه، سر تا پا خطرناک است.
به راستی که زندگی مجرّدی بمب است که هر آن و لحظه‌ای احتمال می‌رود که منفجر شود و سعادت خانواده‌ای از خانواده‌ها را ویران کند، و ستونی از ستون‌های وطن را منهدم نماید. در زندگی مجردی هر چند که زنهای فراوانی وجود داشته باشند، اما از آنجایی که همسر در آن نقش ندارد، هیچگونه خیر و خوبی در آن یافت نمی‌شود. افکار شخص مجرد، هر چند که جهاتش گوناگون و متعدّد باشد اما درواقع به یک سو متوجه است، و با سرعت و شدت تمام به آن طرف حرکت می‌کند همانگونه که سیلها از هر جهت به سوی قعر درّه سرازیر می‌شوند، و واقعیت این است که هیچ دو شخص مجرد باهم جمع نمی‌شوند مگر اینکه توطئه‌ای بر علیه اخلاق و عفت برپا می‌کنند.

پدر! تو چه ميخواهي؟

همانا سهم بزرگی از سنگینی مسئولیت بر دوش پدران می‌افتد، آیا در میان شما پدر مسلمانی هست که صاحب چند دختر باشد، و یک جوان مسلمان نیک و صالح را جستجو کند و او را به مهریه و خرجیه‌ای که برایش مقدور باشد، به نکاح دختر خود درآورد و بدینوسیله الگوی حسنه‌ای برای پدران خوب و نیکوکار مسلمان باشد؟ آیا این یک تجارت است؟ آیا یک شوهر صالحی برای دخترت می‌خواهی که با هم سعادتمند شوند و یک خانوادۀ شریف و با حجاب تشکیل دهند، یا طلا می‌خواهی تا دخترت را با آن بفروشی؟
آری، اینست داروی این بیماری مزمن و علاج‌ناپذیر.
اینست راه‌حل مشکل. اگر امروز آن را حل نکنید هرگز حل نخواهد شد، اگر مریض را مداوا نکنید مریض می‌میرد. پس ای بزرگان این شهر، بزرگی و ناموری به عمل سودمند است، به تقوا و اصلاح است، نه به مال و نه به لاف ميان تهي، و نه هم به مدارک عالی، پس یا فعال باشید و یا استعفا دهید و جای خود را به کسانی که فعالیت می‌کنند، بسپارید!

زن را تا زمانی دوست داری که….

واقعاً نهایت حماقت است که بتوان خانواده‌ای مستحکم براساس عاطفه‌های تغییرپذیر بنا نمود و حماقت است که ازدواج تنها براساس عشق و محبت بنا شود.
کیست که خانه‌اش را بر روی توده‌ای از نمک در مسیر سیل بنا کند؟
عشق پروانه‌ای قشنگ، دارای زیباترین رنگهاست. اما زندگی‌اش بیش از یک روز دوام ندارد.
عشق گل معطر و خوشبویی است که در بوستان، هیچ مانندی ندارد، امّا در اولین برخورد و تماس دست با آن پژمرده می‌شود.
نظر بنده دربارۀ عشق این است که عشق فقط زمانی به وجود می‌آید که آرزویی در کار باشد و به همراه آرزو، حرمان و دوري باشد، مانند برق که چراغ را فقط زمانی روشن می‌کند که دو قطب متفاوت باهم برخورد نمایند.
تو زن را دوست داری چون دستت به آن نمی‌رسد، بنابر این در ذهن و خیال خود لباسی به او می‌پوشانی و او را در این لباس [تخیلی] به صورت زیباترین انسانها می‌بینی، اما زمانی که دستت بدان رسید و این پیراهن [تخیلی] را از او برکندی زنی همچون سائر زنان می‌گردد.
شما یک زوج عاشق و معشوق یکدیگر را در نظر بگیرید که در ماه عسل به گردش و تفریح رفته‌اند و در زیباترین مناطق و یا در بزرگترین شهرها خلوت می‌کنند و لذت می‌برند؛ گمان می‌کنید که سعادت و خوشبختی از هر سو به طرف آن دو فراهم آمده است اما اگر به آنها نیک بنگرید، متوجه خواهید شد که پس از گذشت چند روز، هیچ حرفی برای گفتن برایشان باقی نمی‌ماند  به جز صحبت‌های روزهای اول؛ روزهایی که آرزو بود و حرمان و دوري، سپس شبها همچنان سپری می‌شوند و این سخنان هم کهنه می‌شوند، و دیگر سخنی برای گفتن در میانشان  باقی نخواهد ماند.
چیست در زبان عشق جز اینکه عاشق و معشوق به همدیگر بگویند «دوستت دارم»؟
صد بار آن را تکرار کنید، به خواب می‌روید.

آخرين سخنم به تو اى جوان!

پس باید اعلام کنیم که بنای ازدواج، فقط بر پایۀ عشق را، اسلام نمی‌پذیرد، زیرا که عقل آن را نمی‌‌پذیرد. آیا دوباره به روش اول خودمان بازگردیم: عمه یا خاله‌ام برایم به خواستگاری بروند و طبق سلیقۀ خودشان برایم همسر انتخاب کنند، و من هم حرفشان را قبول کنم، و آیندۀ خودم را به آن بسپارم و عقد کنم و به جشن عروسی بروم، در حالی که ندانم رنگ چشم عروس چگونه است و شکل بینی‌اش چطوری است؟ این که یک روش پر مشکل و ناکارآمد است، پس ما اکنون چکار کنیم؟
سروران من! بهترین روش، همان طریقۀ اسلام می‌باشد. اسلام این حق را به خواستگار داده که پس از اینکه رضایت صورت گرفت و احتمال داماد بودنش قوی شد، فقط صورت و دو کف دست زن را ببیند، و می‌تواند با حضور ولی زن با او بنشیند، این است سنت دین، اما متأسفانه پدران ناآگاهند و قبول نمی‌کنند که خواستگار صالح صورت زن را ببیند، اما پس از آن، با بی‌عفتی و با آرایش غلیظ عروس را در خیابانها می‌گردانند که در نتیجه بیشتر از صورت و دو کف دست آن را افراد فاسق و خبیث می‌بینند، و هرکس که در راه هست آن را می‌بیند، حتی الاغ!
به راستی که ما قوانین اسلام را رها کرده‌ایم و در نتیجۀ آن سعادت و رستگاری را از دست داده‌ایم.
لزا آخرين توصيه ام به تو اى جوان اينست كه ازدواج کن سپس همسرت را دوست داشته باش و قلبت را به او بسپار، و عاطفه‌ات را به او هدیه نما.


*شیخ علی طنطاوی د سوریی هیواد وتلی عالم او ادیب چې په کال۱۹۰۹ کی د سوری په دمشق کی زیږیدلی او په ۱۹۹۹ کی یې له نړی څخه سترګی پټې کړی دي هغه په لسگونو تالیفات لرِي.

No related posts.

Subscribe / Share

6 تبصره ها نظر خود را در باره مضمون بنویسد



عفت کلام را مراعت نمایید!

لطفا سوالهای دینی خود را به ایمیل fatwa@eslahonline.net بفرستید


  1. Sayed Zameer Hashimi says:

    مطلب واقغا عالی بود و تشکر از اصلاح….امید که همه اصلاح شوند.
    با عرض حرمت.

    رأی

  2. yasin says:

    واقعا موضوع فوق العاده عالی است شخصا خودم به عشق هیچ کدام باور ندارم اما عشق داشتن از دیدکاه من عشق خدمت به مردم و جامعه محبت به فقرا دفاع نمودن از حقوق مظلومین است نه اینکه یک مرد تمام فرصت های زنده کی خویش را به فکر کدام خانم از دست دهد

  3. Anonymous says:

    واقعا خیلی بحث مفید وروح بخش بود.
    اما مسأله ی باید همه به آن متوجه شویم ، اوعبارت تمیز وتفاوت دربین عشق ومحبت است ، اکثرا ما به سوی عشق ومحبت حتی درعرف هم با دیدهای جداگانه سوی این دو چیزمیبینیم.
    قسمیکه علمای بیدار بویژه علمای عقیده بین این دوامر فرق کامل قایل هستند ، به حدی که میگویند که عشق آن علا قه وشیفته گی را گفته میشود که اوازشهوت ویا خواسته های نفس شهوانی سرچشمه گرفته باشد ، اما محبت برعکس آن است که شیفته گی کاملا بی آلایش وبعید ازشهوت است ، وبه اساس صفا وخلوص استواراست. ودلیل ایشان این است که میگویند: ما ابد درنصوص اسلامی کلمه ی عشق را نمیبینیم که خدا ویارسولش ویا بزرگان درارتباط محبت خود لفظ عشق را ذکرکرده باشند ، باوجودیکه کلمه ی عشق هم عربی است .
    پس هرگاه محبت با مفهوم واقعی خود درقلب انسان جای گرفت بلا شک ثمره ی خیلی شرین دارد که این امرمطلوب درااسلام است ، اما اگرعشق بود پس این است که استاذ طنطاوی داارتباط وی فرمودند که جامعه را تخریب میکند ، هتک حرمت میکند ، خانه ها را خراب میکند ، ….. وهزاران مشکل دیگرکه ماشاهد آن درجامعه ی خود هستیم.
    محبت ورزیدن یک امرفطری ونهفته درسرشت انسان ازروزنخست است که دراین مورد علمای تربیه وعلمای روانشناس بحث های مفصلی ازخودبجاگذاشتند؛ طوریکه کراهت وحقد یک امرطبیعی است .
    هرگاه دربین این دوسلوک متضاد فطری اروزنخست طفولیت توازن وتعادل صورت گرفت ، پس طبیعی است که آن محبت خیلی پرثمر میباشد. اگر توازن دربین این دوسلوک ازآغاز صورت نگرفت ومشروعات تربیوی درراستا ازاهمال کارگرفتند ، دراین صورت است که یکی ازین دوسلوک ازراه راست منحرف میشود وبردیگری بغاوت میکند.
    ازهمین منفذ است که اسلام مشروعات تربیوی را وادارمیسازد تا درتربیه ی سالم طفل درتمام مراحل نمووتربیه اش وبویژه درمرحله ی اول طفولیت بایدسخت متوجه باشند، زیرا اگر طفل ازحنان وحب وعطوفت متوازن مادروپدر خویش بهره نبرد که والدین به آن با خشونت رویه میکردند ، ویاهم دربین والدین شقاق وجنجال بودکه همیشه باهم مشت ویخن بودند و طفل شاهد این صحنه بود ، ویاهم بنا ء به مصروفیت مادر به اموروکارهای خارجی طفل کاملا ازحنان مادربه شکل که لازم بود ، محروم باقی ماند ، درنتیجه ازآن طفل یک انسان لجوج حاقد وکینه توز به بارمی آید که هم مصیبت برای خود وهم برای جامعه است .
    واگر والدین درمحبت ورزیدن به طفل خویش ازمبالغه کارگرفتند بازهم ثمرخوبی بدست نمی آید ، زیرا ازآن یک انسان استفاده جوی که درتعمیل هرواجب ازاهمال کارمیگیرد ودربرابرمتاعب ومشکلات زندگی اصلا صبروتحمل نمیداشته باشد، وخود را زود میبازد.
    بناء این مسئولیت مشروعات تربیوی است که ازمادروپدرآغازمیشود الی مصلحین جامعه همه مسئول هستند تا عناصری را تقدیم جامعه کنندکه مفید به جامعه وبه درد بخورباشند، که باجامعه همدردبوده باافراد جامعه محبت ورزند وبا دین وعقیده وفرهنگ خود شیفته باشندکه هیچ نوع معامله ی خائنانه را نپزیرند ، وبا فامیل واهل وعیال خویش مهربان باشند ومحبت ورزند که این جای سعادت است.
    شبیراحمد” راقب ” پوهنتون بین المللی اسلامی اسلام آباد.

  4. Anonymous says:

    واقعا خیلی بحث مفید وروح بخش بود.
    اما مسأله ی باید همه به آن متوجه شویم ، اوعبارت تمیز وتفاوت دربین عشق ومحبت است ، اکثرا ما به سوی عشق ومحبت حتی درعرف هم با دیدهای جداگانه سوی این دو چیزمیبینیم.
    قسمیکه علمای بیدار بویژه علمای عقیده بین این دوامر فرق کامل قایل هستند ، به حدی که میگویند که عشق آن علا قه وشیفته گی را گفته میشود که اوازشهوت ویا خواسته های نفس شهوانی سرچشمه گرفته باشد ، اما محبت برعکس آن است که شیفته گی کاملا بی آلایش وبعید ازشهوت است ، وبه اساس صفا وخلوص استواراست. ودلیل ایشان این است که میگویند: ما ابد درنصوص اسلامی کلمه ی عشق را نمیبینیم که خدا ویارسولش ویا بزرگان درارتباط محبت خود لفظ عشق را ذکرکرده باشند ، باوجودیکه کلمه ی عشق هم عربی است .

  5. Anonymous says:

    وايم په خوله دې بركت شه طنطاوي صاحب
    الله دي په قبر نور و اوروه.
    كاشكي چې زمونږ خلكو له عقل نه كار اخيستلاى
    نن موږ هماغه ستونزې لرو چې ته پنځوس كاله وړاندې ترې كړېدلى وې.

  6. Anonymous says:

    واقعا که یک مقاله خیلی مفید و موثر و مطابق عصر فعلی بود امید وارم که هرچه بیشتر نگاشته های استاد طنطاوی را به زبانهای ماوشما ترجمه و به دسترس ما از طریق سایت شما قرار دهید.
    تشکر
    جلالی

Leave a Reply




موضوعات مهم

اعلان

مشاور شما

جمعيت اصلاح