ارزش ادب در اسلام و پيامدآن در زندگی انسان

 
نويسنده : مصطفی السباعي
ترجمه : عبدالعزيز سليمي

ادب را جايگاه رفيعي در قاموس انسانيت است، که حکايت از اهميت بسيار آن در راستاي ساختار ابعاد دروني و بيداري روحي انسان دارد. ادب در حقيقت رشد و شکوفايي شخصيت يک فرد است، که منهاي آن در هر درجه و سطحي باشد فاقد ارزش و بهاست.

ادب در شريعت اسلامي نيز از جايگاه و مقام ويژه‌اي برخوردار است و در سربلندي و عزت انسان نقش حايز اهميتي دارد. بطور يقين رعايت آداب در هر يکي از مراحل زندگي انسان را از ورطه هلاکت در آورده، بسوي وادي سعادت و خوشبختي رهنمون مي‌سازد، و درخت خشکيده عزت انسان را به ثمر مي‌نشاند.
رعايت ادب نقش بسيار اساسي و مهمي را در زندگي معنوي انسان ايفا مي‌کند. بگونه‌اي که ابتدايي‌ترين پله ترقي و عروج بسوي معنويات و حقايق ديني همين ادب مي‌باشد. و آناني که به اين خصلت بارز انسانيت ارج ننهاده، در رعايت آن سستي و اهمال مي‌ورزند، در همان آغاز راه، مرکب همتشان از حرکت باز مي‌ايستد و نمي‌توانند به مسير معنوي خويش ادامه دهند.  چنين شخصي نه تنها خود از اين فيض محروم مي‌گردد بلکه بسياري ديگر را بسوي اين عمل نافرجام سوق مي‌دهد و شيطان‌گونه بر ياران وهمرهان اين کاروان نامبارک مي‌افزايد.
مولانا رومي چه خوش مي‌سرايد:
از خــدا جــوييم تــوفــيق ادب           بي‌ادب محروم گشت از فضل رب
بي ادب تنها نه خود را داشت بد         بـلکــه آتــش در هـــــمه آفــاق زد
يقيناً آتشي که بي‌ادب مي‌افروزد خود او اولين کسي است که در آن مي‌سوزد، و زبانه‌هاي اين حريق زندگي او را فرا مي‌گيرد.
رعايت ادب نسبت به ساحت انبيا، صحابه، اسلاف، ائمه دين، اساتيد عظام و همچنين رعايت ادب نسبت به شعايراسلامي مثل مساجد، سنن، کتابهاي علمي و ديني جزء اساسي‌ترين مواردي مي‌باشند که انسان صادق و طالب حقيقت بايد در رعايت ادبشان کوشا بوده و ا زهيچ سعي و تلاشي دريغ نورزد.
اگر به تحليل و بررسي زندگي بزرگان دين و پيشکسوتان اصلاح و تهذيب پرداخته شود، اين امربوضوح مشاهده مي‌گردد که آنان در رعايت آداب و حفظ شعاير اسلامي بسيار پيش قدم بوده‌اند، و اين امتياز بزرگ هميشه در زندگي آنان متمرکز و در شخصيت آنان تبلور خاصي داشته است.
و از همين روست که گفته‌اند: ما فاز من فاز الا بالادب و ما سقط من سقط الا بسوء الادب. (محمد عوامه، ادب الاختلاف في مسائل العلم و الدين ص 167، دارالبشائر الاسلامية)
هرکس که بر مدارج کمال و کاميابي گام نهاده است، سرمنشأ آن رعايت ادب بوده و هرکس از مرتبه‌اي سقوط کرده است يقيناً درنتيجۀ اساءة ادب بوده است.
در حقيقت ادب تاج عزت و بزرگي و کارنامه کاميابي و موفقيت است که انسان را به اوج سربلندي و بلنداي مجد و سعادت سوق مي‌دهد.
شاعر مشرق زمين دکتر محمد اقبال چنين مي‌سرايد:
دين سراپا سوختن اندر طلب               انـتهـايــش عشـــق آغــازش ادب
آبروي گل زرنگ وبوي اوست            بي‌ادب بي‌رنگ و بو بي‌آبروست
نـوجــواني را چـو بـينم بي‌ادب            روز من تاريک مي‌گردد چو شب
آدمـيت احـــترام آدمـي                       باخــبر شـــو از مـقام آدمــي
بزرگان فرموده‌اند: من ترک الادب عوقب بحرمان السنة و من ترک السنة عوقب بحرمان الفريضة و من ترک الفريضة  عوقب بحرمان المعرفة. (بديع الزمان فروزانفر، شرح مثنوي: 1/73)
يعني ترک ادب موجب محروميت از سنت مي‌گردد و ترک سنت باعث محروميت از فرايض مي‌گردد و ترک فرايض موجب حرمان از معرفت مي‌گردد.
پس آناني که از زير بار ادب شانه خالي مي‌کنند و از رعايت آداب طفره مي‌روند، يقيناً انجام شان محروميت از معرفت است؛ چه گناهي بزرگتر از اينکه دروازه‌هاي معرفت بر او مسدود خواهند بود، و ابواب فضل و رحمت ايزدي نيز بر چنين شخصي بسته خواهند شد.
کسي که از معرفت خداوند محروم گردد و اندرونش را با نور معرفت منور و باطنش را معمور نگرداند. قلب او ظلمت‌کده غمها و حسرتها خواهد شد و همواره درکمند زبوني و ذلّت گرفتار خواهد آمد و چه عذابي فراتر از اين که انوار معرفت خداوندي برقلب بنده‌اي نتابد و باطن او را غبار اندوه و بي‌تابي فرا گيرد.
آدب را در حقيقت مي‌توان به ريشه‌هاي يک درخت تشبيه کرد که رشد و شکوفايي تنه و شاخه‌ها از آنجا نشأت گرفته و سر برمي‌آورند، چه آنکه درخت بي‌ريشه رشد و نموي را به خود نمي‌بيند و يا مي‌توان ادب را به وضو براي نماز تشبيه کرد که وضو رکن بنيادين و شرط اساسي نماز بشمار مي‌رود و نماز بدون وضو هر چند با خشوع و خضوع و تعديل ارکان انجام گيرد باز هم فاقد ارزش و اعتبار است.
بي‌ادب مرد کي شود بهتر      گرچه او را جلالت و نسب است
با ادب باش تا بزرگ شوي     که بزرگي نتيجه ادب است

ادب شعاير ديني
يکي از خصائص ويژه و مميزات بارز اسلاف امت و راهنمايان دين، ارج نهادن و اداي ادب و احترام نسبت به شعاير ديني و اماکن مقدسه (در حد مشروع) مي‌باشد و به همين سبب است که مي‌بينيم خداوند در علم و عمل و عمر و زندگي‌شان برکت داده آنها را به مقامهاي عالي رساند.
از امام ابوحنيفه رحمه‌الله نقل شده است که فرمودند: ما مددت رجلي نحو دار حمّاد إجلالا له، و ان بين داري و داره سبع سلک. (حافظ الدين معروف به بزازي کردري، مناقب الامام ابي‌حنيفه ص 275 دارالکتاب العربي)
من به پاس احترام و اکرام حماد – استاد امام ابوحنيفه – هيچگاه پايم را بسوي خانه او دراز نکردم، در حالي که خانه من از خانه او هفت کوچه فاصله داشت.
و از امام مالک نقل شده است که ايشان به پاس احترام جسد مطهر و مبارک پيامبر گرامي صلي‌الله‌عليه‌وسلم در مدينه منوره سوار بر مرکب نمي‌شدند و بدون وضو هيچگاه حديث بيان نمي‌کردند. (دين‌محمد درک‌زهي، سيرة الأئمة)
و در مورد امام بخاري نيز روايت شده است که روزي به نماز مشغول بودند که زنبوري هفده جا از بدن ايشان را نيش زد. وقتي نماز را به پايان رساند فرمودند: ببينيد اين چه چيزي بود که در نماز آزارم مي‌داد. چون نگاه کردند، دريافتند که  زنبور هفده جا از بدن ايشان را نيش زده است، اما باز هم نماز را قطع نکردند.(ابن‌حجر عسقلاني، مقدمه فتح الباري ص 505 دارالريان للتراث)
امام بخاري در مورد کتاب گرانسنگ خويش اظهارمي‌دارد:
ما وضعت في کتاب الصحيح حديثا الا اغتسلت قبل ذالک و صليت رکعتين. (مصدر سابق ص: 513)
هيچگاه حديثي را در کتاب صحيح تحرير ننمودم مگر آنکه قبل از آن غسل کرده دو رکعت نماز مي‌خواندم.
مردان به ادب رسند به جايي که رسند     از بي‌ادبي کسي به جايي نرسد
مولانا عبدالرحمن جامي مي‌فرمايد: من سگي را که منسوب به مدينه منوره باشد نيز احترام مي‌کنم، چون اين سگ با شهر جناب رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم نسبت دارد. (محمد تقي عثماني، اصلاحي خطبات 5/333 ميهن اسلامک پبلشرز)
همچنين حاجي امدادالله مهاجر مکي بدان سبب که غلاف کعبه رنگ سياه داشت، از پوشيدن کفش سياه امتناع مي‌کرد و بدين منظور عمامه‌اي سياه بر سر مي‌گذاشت.
أولئک آبائي فجئني بمثلهم       اذا جمعتنا يا جرير المجامع
اما کساني که به آن توجه نکرده، با غرور و نخوتي که دارند نسبت به شعاير اسلامي، کلام الله، احاديث پيامبر و بزرگان دين ادب را رعايت نمي‌کنند، علاوه بر اين که از ترقي و تعالي باز مي‌مانند، در باتلاق حيرت و محروميت سرگردان گشته، به بلاها و مصايب بيشماري گرفتار خواهند شد.

 
بعنوان مثال چند مورد ذکر مي‌گردد.
1-  شخصي اين آيه را تلاوت کرد: «قُل أرايتم ان أصبح ماؤکم غورا فمن ياتيکم بماء معين». ملحدي در تکذيب و ترديد آيه مذکور گفت: من مي‌توانم آب بيرون بياورم، شب چون بخواب رفت، در خواب ديد که چشم او را کسي درآورد و گفت اگر مي‌تواني دوباره آن را باز گردان، وقتي بيدار شد چشمش کور شده بود.
2-  در حديث آمده است که شخصي نزد رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم با دست چپ غذا مي‌خورد، پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم به او فرمودند: «با دست راست بخور». او گفت: نمي‌توانم. پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم فرمودند: «نخواهي توانست». کبر مانع او از خوردن با دست راست شد؛ پس نتوانست که دستش را به دهان ببرد (مسلم، کتاب الأطعمة)
مفتي محمد تقي عثماني- حفظه‌الله- مي‌فرمايند: پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم او را چنان بد دعا کرد که با وحي وغيره فهميد که او در اين اعتذارش دروغ مي‌گويد و جز غرور چيزي ديگري مانع او نشد. (تکملة فتح الملهم- محمد تقي عثماني 4/6 مکتبه دارالعلوم کراچي)
3 -  شخصي در مدينه منوره ماست خريد و گفت: اين ماست ترش است و در هندوستان ماست بهتر از اين يافته مي‌شود. شب در خواب ديد که رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم  به او فرمودند: «اي بي‌ادب! اي محروم از عشق! از مدينه خارج شو!
پس بايد در اين راستا مقام و مرتبه هر فردي را تشخيص داده نسبت به ادب واحترام آن اهتمام ورزيد؛ چون به مجرد تذکره و يادآوري خاطرۀ اسلاف و گذشتگان رحمتهاي خداوندي سرازير مي‌گردند، چه رسد به ادب و احترام آنان.
اذا ذکر الله نزل الرضوان و اذا ذکر رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم نزلت المحبة و اذا ذکر الله الصالحون نزلت الرحمة». [شمس‌الدين سخاوي، الاعلان بالتوبيخ لمن ذم التاريخ ص 28
هنگام ياد خداوند رضايت او فرود مي‌آيد و هنگام ياد رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وسلم دروازه‌هاي محبت گشوده مي‌گردند و هنگام ياد صالحان، رحمت فرو مي‌ريزد.
به همين جهت هنگامي که از حضرت عمربن عبدالعزيز در مورد اهل صفين جويا مي‌شوند پاسخ مي‌دهد:
تلک دماء کف الله عنها يدي، لا اريد ان الطخ بها لساني.(ابن عبدالبر، جامع بيان العلم و فضله 2/93 دارالکتب العلمية)
آنها خونهايي بودند که خداوند دستهايم را از آن بازداشت، چرا زبانم را با ذکر آن آلوده گردانم.
يکي ديگر از مواردي که بايد نسبت به آن توجه داشت، آنست که مقام و منزلت صحابه کرام وياران جانثار پيامبر اکرم صلي‌الله‌عليه‌وسلم محفوظ گردد و لب‌گشايي نسبت به آنان و متهم کردن آنان به آنچه آنها از آن بري هستند، عواقب وخيمي را براي گوينده دربر دارد. چه بسا با اين عمل نامبارک آتش به خرمن اعمال خويش زده و زندگي دنيوي و اخروي خويش را در لهيب سوزان آن برباد کند.
 
ادب اسلاف و بزرگان
يکي از موارد ديگري که در اين مرحله  قابل توجه است، رعايت ادب نسبت به بزرگان  و اسلاف امت مي‌باشد. از آنجايي که اسلاف ما پيشکسوتان نهضت علم و معرفت بوده اند، بطور يقين در رسيدن علوم و معارف به ما و آيندگان نقش بسزا و قابل توجهي را ايفا کرده‌اند.  اگر زحمات و تلاشهاي اين فرهيختگان و پرهيز گاران نمي‌بود، شايد سهم و نصيب چنداني از علوم و معارف گذشتگان به ما نمي‌رسيد.
پس آنان محسنين به اين امت بوده و لب‌گشايي بي‌جا نسبت به آن مردان ايمان و عمل نوعي ناسپاسي و کفران نعمت مي‌باشد. چه بسا افرادي که دست به چنين کاري مي‌زنند، مورد غضب و کيفر خداوند قرار گرفته و از برکات علم و معرفت بي‌بهره خواهند شد.
هيچ قومي را خدا رسوا نکرد      تا دل صاحبدلي نامد بدرد
اساءۀ ادب نسبت به ساحت علماي پيشين و بزرگمردان تاريخ اسلام، در حقيقت صورت خويشتن درآيينه ديدن است. در واقع آنها در آيينه صورت حقيقي خويش را مشاهده کرده به غلط آنان را مورد اتهام قرارمي‌دهند در حالي که عيب نه از آيينه بلکه از خود آنهاست.
و از آنجايي که بزرگان فرموده‌اند «لحوم العلماء مسمومة» چنين عمل نافرجامي عاقبت نيکي نخواهد داشت.
انديشمندان اسلامي و علماي گذشته در حقيقت نماد ادب و عزت بوده‌اند و خداوند آنان را به مقامهاي عالي و بلندي رساند. ما در اينجا به ذکر نمونه‌هايي از آن مي‌پردازيم:
1- از امام شافعي رحمةالله‌عليه منقول است که ايشان نماز فجر را نزديک قبر امام ابوحنيفه رحمه‌الله خواند و قنوت را ترک کرد. سؤال شد که چرا چنين کردي؟ فرمود:  بپاس احترام صاحب اين قبر يعني امام ابوحنيفه رحمه‌الله. (ابن‌حجر مکي، الخيرات الحسان ص 129 دار ارقم- بيروت)
2- از حاتم اصم روايت کنند که هنگام داخل شدن به مسجد پاي چپ خود را در مسجد نهاد و درحالي که رنگش تغيير يافته بود، بيمناک از مسجد بيرون آمد و ديگربار به مسجد برفت و اين نوبت پاي راست خود را در مسجد نهاد. سبب اين عمل ار از او پرسيدند گفت: مي‌ترسم اگر ادبي از آداب دين را متروک دارم خداي تعالي آنچه ار از خزانۀ غيبش مرا بخشيده است باز ستاند. (علي اکبر دهخدا، لغتنامه، ج 5)
3- خطيب بغدادي مي‌نويسد: علي بن‌صالح بن‌حي و حسن بن‌صالح بن‌حي، دو برادر دوقلو بودند. البته علي ساعتي قبل از برادر ديگرش ديده به جهان گشود. بنابراين حسن بنابر همان يک ساعتي که برادرش پيش از او متولد شده بود، احترام او را پاس مي‌داشت و هيچگاه او را با اسم صدا نمي‌زد، بلکه مي‌گفت: قال ابومحمد، قال ابو محمد (استعمال کنيت درزبان عربي، نوعي احترام و ادب است) و هنگامي که علي - بن صالح درجايي مي‌نشست، حسن به پاس احترام برادرش در آنجا نمي‌نشست. (محمد عوامه، ادب الاختلاف في مسائل العلم و الدين، ص 166، دارالبشائر الاسلامية)
4- حاجي امدادلله مهاجر مکي رساله‌اي به رشتۀ تحرير درآورده و براي تصحيح به مولانا محمد قاسم نانوتوي سپردند. از نظر علمي اشتباهي در آن مشاهده کرد. مولانا محمد قاسم ننوشت که از شما اشتباهي رخ داده است، بلکه در آنجا دايره‌اي کشيد و نوشت: اين لفظ در فهم من نمي‌گنجد.(مصدر سابق ص 2819 )

انجام عواقب سوء ادب
همانگونه که رعايت ادب در ترقي و تعالي انسان نقش دارد، سوء ادب نيز در ايجاد افت شخصيت و انحطاط مؤثر است و چنانکه قبلاً ذکر شد سوء ادب انسان را از رتبۀ کمال و عزت تنزل داده و به وادي سرگرداني گرفتار خواهد کرد.  سوء ادب زنجير و طوق بي‌حيايي است که بي‌ادب برگردن مي‌آويزد و چنين شخصي خود را از سرير عزت به باتلاق تکبر و غرور مي‌افکند.
بي‌ادبي در ايمان انسان نيز تاثيرمي‌گذارد و شايد در اثر سوء ادب و عدم رعايت موازين و اصول اخلاقي و شرعي، انسان کلمه‌اي را به زبان آورد که بر ايمان و اعمال او خط بطلان کشيده شده و عدم رضايت خدا و رسول را براي او به ارمغان ‌آورد - اعاذنا الله -
امام ابويوسف هنگامي که اين حديث پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم را روايت نمود: انه صلي‌الله‌عليه‌وسلم کان يحب الدباء (پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم کدو را دوست ‌داشتند) شخصي گفت: من کدو را دوست ندارم. امام ابويوسف رحمه‌الله شمشير کشيده و فرمودند: ايمانت را تازه کن! در غير اينصورت گردنت را خواهم زد. آن مرد فورا توبه کرده از گفتارش نادم شد. (محمد يوسف بنوري، معارف السنن 1/14)
اين شخص اگر چه درصدد انکار و معارضه حديث پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وسلم نبود، اما گفتارش به گونه‌اي بود که تصور معارضه مي‌رفت، بنابراين مستوجب چنين عقوبتي گرديد.
علما و انديشمندان گذشته، دراين مورد وقايع بسياري را ذکر کرده‌اند که ما در اينجا به ذکر چند نمونه اکتفا خواهيم کرد.
1-  در شرح حال حافظ ابوالعباس محمد بن موسي بن سندانه، ذکر کرده‌اند که ايشان در آخرعمر کم حافظه شده و اغلب محفوظاتش حتي قرآن را فراموش کرد. گفته شده است که به خاطر کثرت گفتار ناپسند او در مورد مردم، وي را دچار اين فرجام بد که عقوبت خداوند بود، کرد. (شمس الدين سخاوي، الاعلان ص60)
2-  علامه شمس‌الدين سخاوي مي‌نويسد: از محمد بن ابوبکر مصري به من چنين رسيده است که ايشان ابوعبدالله محمد بن عبدالله يماني را هنگام مرگ در حالي مشاهده کرده است که زبانش بيرون آمده و سياه گشته بود و چنان برداشت کردند که اين عاقبت و سزاي او در مقابل اعتراضاتش (و بدگويي‌اش) نسبت به علامه نووي بوده است. [مصدر سابق ص 65]
3- علامه بزازي کردري صاحب مناقب امام ابوحنيفه از ابوالوفاء سعد بن محمد فقيه شافعي نقل مي‌کند که عبدالله بن عبيدالله رياحي به بدگويي امام ابوحنيفه پرداخته و در مورد ايشان دروغ پردازي مي‌کرد. عاقبت منزلش آتش گرفت، او برخاست تا درب منزل را دريابد آن را نيز نيافت، چون آن هم در آن منزل سوخته بود. (بزازي کردري، مناقب الإمام ابوحنيفه، ص 281، دارالکتاب العربي – بيروت)
5- همچنين ذکر کرده‌اند که علاءالدين سخومي، زاهد معروف و مصنف شرح مصابيح که تفسير لطيفي را نيز به رشتۀ تحرير درآورده است، مسئله “فرو بردن چيزي که در ميان دندان روزه دار است” را تدريس مي‌کرد. وقتي مذهب امام رابيان کرد، که مقدار فاصل دانۀ نخود است گفت: دندانهاي امام چنين و چنان بودند – در اين ميان کلام نا پسندي گفت – . چند روزي از اين ماجرا نگذشت که دندانهاي محکم و استوارش افتادند.
حقيقت آنست که ادب يکي از شاخه‌هاي مثمر و پربار درخت اسلام و ايمان است که بدون آن، اين درخت تنومند در امواج سهمگين بادهاي هوي و هوس متزلزل گشته، سقوط خواهد کرد. بنابراين يک انسان مؤمن بايد به ادب و عزت بنازد، نه آنکه در بي‌ادبي و وقاحت بتازد.
در واقع عدم رعايت ادب و موازين صحيح اسلامي، ناشي از نوعي کم‌خردي و اختلال دروني است و بايد چنين فردي هرچه زودتر براي معالجه و مداواي خويشتن بسوي پزشکان روحاني و انديشمندان رباني بشتابد، تا شايد بتواند با درمان اين مرض خطرناک خويشتن را از اين بيماري برهاند. به گفته مولانا اشرفعلي تهانوي رحمه‌الله:
منشأ اعتراض بر بزرگان دو چيز مي‌باشد، قلت محبت و قلت علم.
و آناني که سوء ادب دارند از اين دو علت خالي نيستند، يا از محبت بي‌بهره‌اند و يا از علم و دانش بويي نبرده‌اند:
ادب نه کسب عبادت، نه سعي حق طلبي است
                                    بغير نيست شدن هرچه هست بي ادبي است
و صلي‌الله‌ تعالي علي خير خلقه محمد و آله و اصحابه  اجمعين.

No related posts.

 

اړوندې ليکنې

  • No Related Posts
 
 

0 تبصره ها

اولتر از همه شما تبصره کنید!.

 
 

نظر خود را در باره مضمون بنویسيد

 

لطف برای هر گونه سوالات دینی خود از ایمیل Fatwa@eslahonline.Net استفاده نمائید

برای تماس با مسئولین اصلاح انلاین از ایمیل info@eslahonline.Net استفاده نمائید