از مغفرت چه ميداني؟
محمود ويسي
الحمدلله رب العالمین و صل الله و سلم علی سیدنا محمد و علی اله و صحبه اجمعین
رَبِّ أدخِلنِی مُدخَلَ صِدق وَ أخرِجنِی مُخرَجَ صِدق وَأجعَلنی مِن لَدُنکَ سُلطَاناً نَصِیراً
در مقدمه ی بحث، به مجموعه های ایمانی که در گوشه کنار جهان اسلام در مکان هایی گردهم می آیند و انگیزه ی گردهم آمدن آنها غیر از محبت خداوند و تقویت دینداری خود و دیگران چیز دیگری نیست بشارتی را از پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم در حدیث قدسی داریم که مضمونش به اختصار این است که خداوند متعال بندگانی را دارد که انبیا، اولیا و مقربین نیستند اما انبیا و اولیا به آنها غبطه می خورند سوال می شود که آنها چه کسانی هستند که انبیا و اولیا به مقام آنها غطبه می خورند پاسخ می آید که کسانی هستند که به خاطر خدا همنشین هم دیگر می شوند بخاطر خدا هم دیگر را دوست دارند بخاطر خدا به زیارت هم دیگر می روند و انسان های شقی نمی توانند همنشین آنها شوند مگر اینکه آنها هم اصلاح و پاک شوند در حدیث قدسی آمده که پیامبر فرمود:
«وجبت محبتی للمتزاورین فیَّ و المتجالسین فیَّ»
محبت من مشمول حال کسانی خواهد شد که به خاطر من گردهم آمده اند بخاطر من هم دیگر را دوست دارند بخاطر من همدیگر را زیارت می کنند.
مغفرت
بحث پیرامون مغفرت است و خداوند در آیه ی 49 از سوره ی مبارکه حجر خطاب به پیامبرش صلى الله عليه وسلم می فرماید:
«نَبِّئْ عِبَادِي أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»
که به بندگانم بگو و بشارت بده و این خبر یقینی و اطمینان بخش من را به بندگانم برسان که من غفور و رحیم هستم
اما غفور و غفار بودن خداوند به چه معنی است تعبیر غفور، غفار و مشتقات آن که در قرآن به کار رفته به معانی پوشاندن است غفلت از همین ریشه است به معنی غافل شدن یا چشم پوشی کردن که با ستار بودن خداوند تفاوتی اندک دارد، در ستار بودن خدا اعمال و حرکات فرد تحت نظر است ولی در غفار بودن خداوند آنچنان پوشاندنی است که اعمال و رفتار فرد دیگر تحت نظر نیست و اصولاً آثار آن گناهان و معاصی به کلی زدوده می شود و از آنجا که معصیت آثار دارد استغفار اکسیر زداینده ای است که آثار گناهان را به کلی از درون دل ها می شوید که اگر انسان دچار معصیتی شد و خواست که بداند آیا این معصیتش مورد مغفرت خداوند قرارگرفته است یا نه؟ بایستی بدنبال معصیت و با انجام استغفار، آثار این گناه در وجود او باقی نماند اگر این آثار باقی مانده باشد استغفار او استغفار واقعی نبوده دل با انجام معصیت گَرد می گیرد، غبار می گیرد، صفای خود را از دست میدهد و لذا وقتی دل مکدر شد روان آشفته می شود. این مغفرت خداست که روان های آشفته را بعد از ارتکاب به معصیت و گناه به آرامش می رساند غافر، غفور و غفار به معنی آمرزنده است که هر سه در قرآن به کار رفته اند ولی غفار به معنی بسیار آمرزنده است چون اگر آثار تخریبی گناه بر وجود انسان فراوان باشد اینجاست که خداوند با غفاریت خودش بسوی بنده می شتابد و در باب مغفرت خداوند همچنان به مانند رحمت استحقاقی بسوی بندگان می شتابد و بندگان بایستی بسترها و زمینه های مغفرت خداوند را فراهم کنند تا این مغفرت شامل حال آنها شود توبه، عفو، مغفرت کلماتی هستند که در قرآن به شکل های مختلفی آمده است آنچه که از قرآن به صورت مختصر استنباط می شود این است که معصیت ممکن است به دوصورت برای انسان رخ بدهد هنگامی که انسان مرتکب معصیت می شود اگر آنچنان معصیت برایش تزیین گشته باشد که در آن معصیت غرق شود طوری که بعد از انجام گناه نه تنها شوق گناه از دل او نمی رود بلکه شدت می یابد و خود مشتاق تر از گذشته برای انجام گناه اقدام کند این افراد از لحاظ درونی و قلبی وضعیتی پیدا می کنند که تا وقت مرگ نمی توانند اهل استغفار و توبه بشوند و تا زمان مرگ، دلهایشان آنچنان قساوت پیدا می کنند که فرد نمی تواند توبه کند و لذا توبه از سوی خداوند هم شامل حال او نمی شود دسته دیگر کسانی هستند که گناه و معصیت برایشان زینت داده می شود و مرتکب گناه می شوند اما به سرعت برای زدودن آثار معصیت و گناه از دل اقدام می کنند پس قرار نیست انسان گناه نکند چرا که پیامبر صلى الله عليه وسلم در حدیثی که که امام بخاری روایت فرموده فرمودند:
«کل بنی آدم خطاء و خیر الخطائین التوابین» خیلی از افراد هستند که نماز هم نمی خوانند روزه هم نمی گیرند اما چون هنوز دعوت دینی به آنها نرسیده خداوند آنها را عذاب نمی دهد و می فرماید: «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» چرا که حجت بر آنها تمام نشده لذا قرار نیست انسان استغفار کند برای این که جهنم نرود استغفار کردن برای این است که در آخرت به بهشت برود و در دنیا به آن آرمش مطلوب درونی برسد
همه ی بنی آدم خطاکار هستند و بهترین خطاکاران کسانی هستند که توبه و استغفار می کنند این که انسان جهنم نرود و اصولاً در راستایی حرکت کنند که جهنمی نشود کار زیاد مهمی انجام نداده است چرا که جهنم نرفتن هنر نیست خیلی از افراد هستند که نماز هم نمی خوانند روزه هم نمی گیرند اما چون هنوز دعوت دینی به آنها نرسیده خداوند آنها را عذاب نمی دهد و می فرماید: «وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» چرا که حجت بر آنها تمام نشده لذا قرار نیست انسان استغفار کند برای این که جهنم نرود استغفار کردن برای این است که در آخرت به بهشت برود و در دنیا به آن آرمش مطلوب درونی برسد تنها انحرافی که استغفار به کارش نمی آید انحراف شرک است، پیرامون مغفرت آیات فراوان و متعددی در قرآن داریم که به مجموعه ای از آنها اشاره خواهیم کرد به عنوان مثال آیه ی 135 سوره ی آل عمران که می فرماید: «وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللّهُ» غیر از خدا کسی نیست که گناهان را بیامرزد و ببخشاید این تعبیر مغفرت اندک تفاوتی با توبه دارد، مغفرت فقط کار خداوند است و کسی غیر از خدا نمی تواند گناهان ما را ببخشاید، آن بخشایشی که آثار تخریبی گناه را در وجود ما از بین ببرد و روان به آن آرامش خود برسد. در آیه 268 از سوره بقره خداوند وعده مغفرت داده است «وَاللّهُ يَعِدُكُم مَّغْفِرَةً مِّنْهُ وَفَضْلاً» خداوند وعده مغفرت به شما می دهد بیشتر از مغفرت فضل دارد یعنی گناهان شما را می بخشاید، نه با عدالتش بلکه با فضلش به سوی شما می آید فضلش را شامل حال شما می کند این است که پیامبر رحمت صلى الله عليه وسلم در حدیثی که امام مسلم روایت کرده اند می فرماید که: «لن یدخل الجنه احدکم بعمله» هیچ کدام از شما با عملش به بهشت داخل نمی شود اصحاب سوال می کنند: و شما هم همینطور یا رسول الله صلى الله عليه وسلم می فرماید: من هم همینطور مگر اینکه خداوند با رحمت و فضل شامله ی خودش مرا فرا بگیرد و باز خداوند فرموده که: «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ» [زمر/53] «وَعَدَ اللّهُ الَّذِينَ آمَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّالِحَاتِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ» [مائده/9] به همه ی کسانی که عمل صالح انجام دهند خداوند وعده مغفرت داده است. در توصیف ملائک، خداوند متعال می فرماید: «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَمَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَيُؤْمِنُونَ بِهِ وَيَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ» یکی از ماموریت هایی که خداوند به ملائک رحمت داده است این است که برای من و شما استغفار می کنند خیلی از اوقات زبان های من و شما قادر به استغفار نیست که به معنی واقعی استغفار باشد استغفاری که شوینده ی آثار گناه ومعاصی باشد استغفاری که بتواند شوق گناه در دل را کنترل بکند و نهایتاً بمیراند اما استغفار ملائک که دیگر دلیلی برای رد شدن آن نیست استغفار این چنینی که خداوند را اینچنین توصیف می کنند و می فرمایند: «رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً» رحمت و علم تو همه چیز را فرا گرفته است. عمر بن عبدالعزیز با خدا راز و نیاز می کرد و از خداوند طلب رحمت می کرد و در یک بخش از دعا و مناجاتش به خداوند عرض می کند که خداوندا اگر من به هیچ شکلی استحقاق رحمت تو را ندارم و طاعتِ شایسته و بایسته ای انجام ندادم من مانند شیء ام، چیزم و خودت فرمودی که رحمتت همه چیز را فرا گرفته بخاطر اینکه من اقرار میکنم چیز هستم پس مرا هم مشمول رحمت خود قرار ده، ملائک فرمودند: «وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً» همچنان که رحمتت همه چیز را فرا گرفته من هم یکی از این چیز ها هستم اما نه تنها طالب رحمت تو هستم بلکه «فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا» طالب بخششت هم هستم؛ بر کسانی که در جوانی توبه کردند انسان در جوانی برای مقابله با گناه قدرت دارد ولی زمانی که پیر شد قدرت مقابله با گناه را ندارد و اگر قرار است در پیری استغفار کند همه شرمنده باشند و به تعبیر شاعر ظاهراً در ایام پیری اش این بیت را سروده خطاب به خداوند می گوید من لیاقت و شایستگی عفو تو را ندارم اما شرمنده ی حضور تو هستم خدایا به پرونده ی گذشته ی گناهان من نگاه نکن به رنگ چهره زردم نگاه کن؛ مغفرت خداوند هم به مانند رحمتش وسعت دارد که خود در آیه 32 از سوره ی مبارکه نجم می فرماید که: «إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ» خداوند همچنان که رحمتش واسع است مغفرتش هم واسعه است و در عین حال که این وسعت دارد در آیه ی مبارکه زمر آیه 53 می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً»
نصيحت حضرت عمر
عمر فاروق وقتی که در یکی از جنگها نامه به خالد بن ولید می نویسد آنها را نصیحت می کند که از قدرت نظامی دشمن نهراسید خوف نداشته باشید اگر قرار است از چیزی بترسید از گناهان تان بترسید اگر گناهی نداشتید که در شما خوف بیافریند باکی نداشته باشید و محکم پیش بروید که پیروز می شوید و هیچ وقت نا امید نباشید که خداوند مغفرتش را شامل حال ما نکند. چرا که آخرین حالتی که در حیاتمان وجود دارد پر از گناه و معصیت است اما سحره فرعون وقتی که در مقابل فرعون و تهدید ها و شکنجه های او قرار می گیرند در سوره شعرا آیه 51 آمده است که: «إِنَّا نَطْمَعُ أَن يَغْفِرَ لَنَا رَبُّنَا خَطَايَانَا» و فرعون آنها را تهدید می کند که بلاهای زیادی سرتان می آورم آنها می گویند به مغفرت خداوند امیدواریم. امید دارم به این که خداوند نه در دنیا بلکه در آخرت تمام گناهان ما را ببخشاید. سرعت و سبقت گرفتن در راستای رسیدن به مغفرت در قرآن سریعاً به ما ابلاغ شده است که مغفرت را نمی شود راحت بدست آورد «وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ» «سَابِقُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ» در سوره آل عمران 132 و سوره حدید 21 سرعت و سبقت دو فضیلت ارزشمند است برای کسانی که مشتاق مغفرت خداوند هستند اینجاست که سرعت وسبقت تجویز می شود، سبقت برای کسانی که وا مانده ودرمانده شده اند سال هایی از عمر را مصرف کردند و بجایی نرسیدند دستاورد آنچنانی نداشتند دوران قوّت و نشاط خود را در دنیا برای رسیدن به آمال دنیایی صرف کردند و بجایی نرسیدند الآن می خواهند جبران کنند و کسانی که اهل سرعت هستند اما این مغفرت و این سرعت و این رحمتی که با این سرعت و سبقت تحسین می شود از آن چه کسانی است؟ اهل تقوی در بحث طلب مغفرت که باید طالب آن هم باشیم چون تا طلب نباشد سرعت و سبقتی هم وجود ندارد. بسیاری از آیات قرآن را داریم که در آن اهل ایمان طلب مغفرت کرده اند، در انتهای آیه سوره ی مبارکه ی بقره در دو جا آمده است «غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ الْمَصِيرُ» «وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أَنتَ مَوْلاَنَا فَانصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ» «ربَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَإِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا» و آیات متعدد دیگری که در آن به ما یاد داده شده که طالب مغفرت باشیم. توبه، نتیجه آن مغفرت است و تنها شامل حال کسانی است که گناه می کنند اما در نزدیکترین وقت ممکن توبه می کند در سوره ی نساء خداوند متعال خطاب به اهل ایمان در توصیفشان می فرماید: «وَلَوْ أَنَّهُمْ إِذ ظَّلَمُواْ أَنفُسَهُمْ» کسانی که گناهی را مرتکب می شوند در رابطه با خدا حق بندگی را بجای نمی آورند، در رابطه با خود جایگاه بندگی خود را
فراموش می کند، در رابطه با دیگران آنچنان که باید حقوق و حدود را رعایت نمی کند، این همه ظلم است. ای پیامبر نزد تو می آیند استغفار می کنند و تو هم برای آنها استغفار می کنی آنجاست که خدا آنها را می بخشاید. در نماز ها، در سجود ها، در رکوع ها، قبل از سلام دادن دعای آدم و همسرش در سوره مبارکه اعراف را تکرار کنیم که گفتند: «رَبَّنَا ظَلَمْنَا أَنفُسَنَا» بر خود ستم کردیم قدر خود را ندانستیم و آنچنان که باید نبودیم و نکردیم «وَإِن لَّمْ تَغْفِرْ لَنَا وَتَرْحَمْنَا لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخَاسِرِينَ» اگر تو بر ما نبخشایی اگر دست ما را نگیری و رحمتت را شامل حال ما نکنی هر آینه از خسارتمندان و زیان کاران خواهیم بود و باز هم داریم که وقتی موسی (ع) از کوه طور برمی گردد و متوجه می شود که بنی اسرائیل همه گوساله پرست شده اند به برادرش پرخاش می کند و بعداً متوجه می شود که عصبانیت آن بی مورد بوده است دستش را به سوی خداوند بلند می کند و می گوید «رَبِّ اغْفِرْ لِي وَلأَخِي وَأَدْخِلْنَا فِي رَحْمَتِكَ وَأَنتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ»
مغفرت مقدمه براى رحمت
مغفرت مقدمه ای است برای داخل شدن به رحمت خداوند وقتی که سوره ی مبارکه نصر بر پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم نازل شد، در آن مجلس عمر بن فاروق از ابن عباس در مورد سبب نزول سوره سوال می کند، وقتی که بزرگان اصحاب اعتراض می کنند که چرا این پسر ده دوازده ساله را همیشه در مجالس همراه خود می آوری و او را مستشار خودت قرار دادی؟ جواب عمر بن فاروق (رض) این است که: ابن عباس مفسر است و کسی است که چیز هایی می داند که شما نمی دانید، در اینجا این سوال را از جمع حاضر مطرح می کند که شان نزول «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ» چیست؟ هرکسی چیزی می گوید اما ابن عباس که پیامبر صلى الله عليه وسلم برای او دعا کرده است که مفسر آیات قران می شود می گوید: این آیات اجل و مرگ پیامبر خداست که خداوند پیشاپیش به پیامبر می فرماید: وقتی که به چنین حالتی رسیدی مامورت تو تمام شده است و بایستی آماده بشوی برای رفتن بسوی خدا؛ می گوید این را از کجا گرفتی؟ ابن عباس می گوید نگاه کنید خداوند آینده را برای پیامبرش تفسیر می کند که وقتی نصرت خداوند آمد و وقتی که به دنبال نصرت، فتح و پیروزی آمد، وقتی که دیدی مردم فوج فوج وارد دین خدا می شوند، آن وقت کار تو تمام شده «فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ» تسبیح کن برای ضعف ها، برای نقص ها، برای کاستی ها، «وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّاباً» و پیامبر بعد از نزول این آیه در نماز هایشان در رکو ع و سجده می گفتند «سبحانک اللهم ربنا و بحمدک اللهم اغفرلی» خداوندا تسبیح برای توست مرا ببخشایی؛ تا فرمان آیه را اجابت کرده باشد او را به تسبیح، توبه و استغفار امر کرده و می گفت «سبحانک الهم ربنا و بحمدک»
از خداوند منان می طلبیم که توفیق تحصیل مغفرت را شامل حال بندگان بگرداند و ما را کمک کند. و با این ابیات چشمه های رحمت و مغفرت او را به روی خود و به روی همه بندگان مستحق مغفرتش بگشایم.
یا رب غلطم فزون ز مقدار بود روزم سیه از خطای بسیار بود
با این همه نیست افتخارم به کسی فخرم همه بر خدای غفار بود
یا رب چو من ار گناهکاری باشد غفران تو را در انتظاری باشد
عفوت ز پی گناهکارن گردد چون یار که در سراغ یاری باشد
ای آن که به جز تو هرگزم یار نبود در شدت و محنتم نگهدار نبود
در مهلکه های بسته بُد راه نجات افتادم و جز توام مددکار نبود
ای آن که به جز تو یار و همراز نبود روزی که مرا معیر و دم ساز نبود
یارب همه عالم به پناهی نازند بر مال و زر و مکنت و جایی نازند
رندان گندای تو ننازند به هیچ نازند اگر به چون تو شاهی نازند
ای آن که دل شکسته جای تو بود عالم همه پرتوی لقای تو بود
ای لطف تو از حوادث دهر ملاذ باب کرمت ز فتنه خلق معاذ
ای بار خدای بی مثل و نظیر افتاده سرم زباره عصیان بر زیر
جرمم تو به جمع رحمت خویش ببخش دستم تو به دست قدرت خویش بگیر
ای باب هدایتت به خلقان همه باز اشیا همه را به درگهت روی نیاز
هر چند کنم گناهکارم به تو روی هر چند غلط کنم رهایم زتو باد
بر بنده ی رو سیاه یارب تو ببخش بر عاجز بی پناه یارب تو ببخش
از عفو عطا ملول هرگز نشوی من هرچه کنم گناه یارب تو ببخش
پوشی تو معایبم چه حاجت به کسان دانی تو حوائجم چه حاجت به سئوال
یا رب به تو عجز ناتوانی چه کنم اظهار حوائج نهانی چه کنم
یارب زگناه خویش شرمنده منم بر هر چه عقوبت است زیبنده منم
غفار تویی، غنی تویی، شاه تویی بدکار منم، گدا منم، بنده منم
گر تو طلبی داری بیداری شب ها کو با ذکر خدا بودن در خلوت تنها کو
آن دوست ز هر ذره خود را به شما بنمود در مشرق و در مغرب یک دیده ی بینا کو
هر چیز کز او جستی بهر تو محیا کرد تو هیچ نمی گویی کان خالق اشیاء کو
بسیار گنه کردی از حق تو نترسیدی از ترس عذاب حق نالیدن شب ها کو
چون گویی یا الله گوییم به تو لبیک این بنده نوازی ها جز حضرت ما را کو
برخود نکنی رحم و من بر تو کنم رحمت دستگیر گنهکاران غیر از کرم ما کو
بیننده و شنونده جز من کس دیگر نه بی سمع و بصر چون من، بیننده و شنوا کو
من اول من آخر من ظاهر و من باطن جمله منم و جز من یک ذره تو بنما کو
از غایت پیدایی پنهان بود این دانم پیدای چنان پنهان میگو که تا آیا کو
ای دوست محی الدین می گفت که ای عاشق گر تو طلبی داری بیداری شب ها کو
این شعر منسوب به امام عبدالقادر گیلانی است و نهیبی است برای کسانی که مشتاق مغفرت خدای غفار و غفورند که باید سرمایه گذاری کنند باید از لذت ها، از خوشی ها هزینه کنند تا به خوبی ها برسند که خدا در آیه ی 91 از سوره ی مبارکه آل عمران می فرماید: (لَن تَنَالُواْ الْبِرَّ حَتَّى تُنفِقُواْ مِمَّا تُحِبُّونَ) هرگز به خوبی ها نمی رسید تا از بعضی خوشی ها بگذرید هرگز به دواها و به شفاها نمی رسید، هرگز به سلامتی ها و ارزش ها و کمال ها نمی رسید، مگر این که از بعضی خوشی ها و لذت ها بخاطر دوست (خدا) دست بکشید.
شما را بی شما می خواهد آن یار شما را این شمایی مصلحت نیست
چو پا داری برو دستی بجنبان تو را بی دست و پایی مصلحت نیست
همای قاف قربی ای برادر هما رو جز همایی مصلحت نیست
در ادامه بحث مغفرت مباحثی را از قرآن در این درس به توفیق خداوند بیان کنیم و به اتمام برسانیم اگر چه نمی شود از مغفرت و اسعه ی خدا که همه چیز را فرا گرفته بحث کرد که خداوند خود این چنین توصیف می کند و می فرماید (إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ) [نجم/32] وسعت مغفره خدا را ما نمی توانیم به صورت کامل توصیف کنیم اما:
آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید
همه ی ما تشنگان رحمت و مغفرت او هستیم، تشنگان مغفرت و رحمتی که اگر یک نم از آن بر روی گناهان و معاصی ما ریخته شود همه را می شوید و از بین می برد. چه چیزهایی مانع مغفرت خداوند می شود و آن مغفرت واسعه از بنده ای که محتاج این مغفرت است دریغ شود یکی از خطرناک ترین و در عین حال اساسی ترین موانع مغفرت شرک است به تعبیر قرآن در دو آیه ی از سوره مبارکه نساء تحت این مضمون که (إِنَّ اللّهَ لاَ يَغْفِرُ أَن يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَن يَشَاءُ{ [نساء/48] شرک مانع این می شود که مغفرت خدا شامل حال انسان شود و معنی آن این نیست که اگر انسان مشرک شد دیگر درهای مغفرت برروی او همیشه بسته می شود بلکه او می تواند از شرک هم توبه کند توبه درمان هر درد بی درمانی است از جمله شرک، توبه همچون کیمیاست که اگر بر روی کوهی از گناه ریخته شود نه تنها آن را مورد عفو و مغفرت خدا قرار می دهد بلکه آن را تبدیل به حسنات می کند، توبه ای که این چنین کیمیایی است که اگر بر مس گناهان ما ریخته شود آن وقت است که به زر طاعت و بندگی و عبادت تبدیل می شود به تعبیر حافظ «دست از مس وجود چو مردان ره بشوی/ تا کیمیای عشق بیابی و زر شوی» این کیمیای عشق به نظر من توبه است که بر مس گناهان و معاصی ما ریخته می شود و آن را زر می کند به تعبیر قران خداوند به واسطه ی همین توبه همه سیئات را به حسنات تبدیل میکند حتی در تفسیر این آیه بعضی از ائمه مفسرین فرموده اند: نگفته هر سیئه را به یک حسنه تبدیل می کند بلکه فرموده (يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ) [فرقان/70] و معنی آن این است چون او اهل فضل و کرم است هر سیئه ای را به ده حسنه یا صد حسنه یا هفتصد حسنه و یا بیشتر تبدیل می کند، مثل نماز هایی که به تاخیر انداختیم به شرط این که تصمیم بگیریم که خدایا دیگر سعی می کنیم بندگی تو را به معنی واقعی ادا کنیم چراکه نماز اساس و مظهر و نماد بندگی ماست که اگر نماز درست شد همه چیز درست می شود و اگر نماز سبک شمرده شد همه چیز به دنبالش به فساد و تباهی خواهد رفت پس از همین الآن تصمیم بگیریم نمازهایمان را سر وقت بخوانیم، به هیچ قیمتی تاخیر نکنیم، به هیچ قیمت حاضر نشویم نماز ظهر را نزدیک به نماز عصر بخوانیم و مغرب را نزدیک به عشاء، بلکه همه را سروقت خودش بخوانیم. دَرِ یکی از باغ های بهشت را نماز و باغ دیگرش را روزه باز می کند آن وقت است که نماز های تاخیر شده و نمازهای قضا شده به فرموده خود خداوند به حسنه تبدیل می کند و نمره کامل را خداوند به ما می دهد چون اهل فضل و کرم است اما اگر در مسیر بندگی تنبلی و سستی پیشه کنیم، در مسیر مغفرت مانع ایجاد کرده ایم در مسیر رسیدن به آثار و ثمرات و برکات و دستاوردهای توبه مانع ایجاد کرده ایم که یکی از آنها تبدیل سیئات به حسنات است. شرک در قول، شرک در فعل شرک در دل این است که قلباً کسی نمی داند و فقط خدا می داند کسی را با خدا و مثل خدا دوست داشته باشیم. که به تعبیر فضیل ابن عیاض می فرماید: اگر انسان عملی را به خاطر غیر خدا انجام دهد دچار شرک شده و اگر عملی را بخاطر غیر خدا انجام ندهد دچار ریا شده است. انجام هر عملی بخاطر غیر خدا شرک و ترک هر عملی بخاطر غیر خدا ریا است. لذا ریا و شرک دو روی یک سکه اند. این است که می گویند پل صراط پلی است که از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است اگر از اینجا درست عبور کردیم آنجا خیالمان راحت است. خداوند در سوره ی مبارکه مریم می فرماید: اهل تقوی کسانی هستند که نه دچار شرک شده اند و نه دچار ریا از این میان با صحت و سلامت گذشتند ومورد مغفرت و رحم خداوند قرار می گیرند و به سلامت از روی جهنم رد می شوند. اما ظالمین کسانی هستند که مشرک اند قرآن خود می فرماید: (إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ) [لقمان/113] ظالمین مشرکین هستند ظالمین اهل ریا هستند (وَّنَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيّاً{ [مریم/72]. پس یکی از موانع مغفرت شرک است. مانع دوم نفاق است که ما را از مغفرت خداوند محروم می کند، ساده ترین معنی نفاق دورویی است و معنی جامع و کاملش بی رویی است که آن خطرناک ترین نوع نفاق است.
دورویی در این جا به قول حافظ:
واعظان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
این ساده ترین شکل نفاق است که:
صوفی و عابد و زاهد همه طفلان رهند مرد اگر هست به جز عالم ربانی نیست
اگر من پشت صحنه خود را اصلاح نکنم خدواند روی صحنه مرا رسوا خواهد کرد اگر من پشت صحنه را درست نکنم خداوند تأثیر کلماتم را از بین خواهد برد. نفاق خطرناک است نفاق عقیده را به هم می ریزد، ولدِ خلفِ شرک، نفاق است، در ساده ترین شکلش دورویی و خطرناکترین نوع نفاق بی رویی است مثل آبی که اگر در لیوان ریخته می شود شکل لیوان را می گیرد و اگر در هر ظرف دیگری ریخته شود شکل همان ظرف را می گیرد، به فرموده قران خطاب به رسول الله خداوند می فرماید: (وَمِنْ أَهْلِ الْمَدِينَةِ مَرَدُواْ عَلَى النِّفَاقِ لاَ تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ) [توبه/101]
(افراد منافقی هستند که در نفاق آن چنان به کمال رسیده اند که تو هم نمی توانی آنها را شناسایی کنی فقط ما آنها را می شناسیم.)
سعی کنیم خودمان باشیم، به جای هیچ کس ننشینیم، غبطه بخوریم و از خدا بخواهیم فضلی را که شامل حال بنده ای کرده به ما بدهد اما حسد نورزیم و نخواهیم که دیگران از بین بروند، حسد خطرناک است ایمان را ضایع می کند ایمان را می خورد به تعبیر پیامبرe «ان الحسد یأکل الایمان کما تأکل النّار مردان و زنان باید مواظب باشند که حسد مقدمه ی نفاق است و اگر به کسی بگوییم سلام علیکم واقعاً سلامتی او را از خدا بخواهیم وقتی گفتیم و رحمه الله واقعاً بخواهیم از خدا که او را مورد رحمت خودش قرار بده؛ معنی سلام این است. وقتی گفتیم و برکاته قلباً از خدا بخواهیم که این سلامتی و رحمت را در رابطه با او ادامه بدهد، اگر غیر این معنی در دل مان باشد دچار نفاق شده ایم اگر گفتم من بردار تو هستم باید آماده باشم که حقوقی را که به عنوان برادر بر عهده من دارد ادا کنم اگر زمانش رسید و موفق نشدم این کار را انجام بدهم خطرناک است. نفاق یکی دیگر از موانع مغفرت است.الحطب» مثل آتش که هیزم را می خورد حسد ایمان را می خورد. مردان و زنان باید مواظب باشند که حسد مقدمه ی نفاق است و اگر به کسی بگوییم سلام علیکم واقعاً سلامتی او را از خدا بخواهیم وقتی گفتیم و رحمه الله واقعاً بخواهیم از خدا که او را مورد رحمت خودش قرار بده؛ معنی سلام این است. وقتی گفتیم و برکاته قلباً از خدا بخواهیم که این سلامتی و رحمت را در رابطه با او ادامه بدهد، اگر غیر این معنی در دل مان باشد دچار نفاق شده ایم اگر گفتم من بردار تو هستم باید آماده باشم که حقوقی را که به عنوان برادر بر عهده من دارد ادا کنم اگر زمانش رسید و موفق نشدم این کار را انجام بدهم خطرناک است. نفاق یکی دیگر از موانع مغفرت است.
سومین مانع، معاصی مصرانه است، گناهانی که انسان در آن اصرار می ورزد. قرار نیست انسان گناه نکند اما اگر گناه می کنیم به آن اصرار نورزیم، چرا که زمانی که گناه می کنیم همان لحظه که مشغول گناه هستیم لذت هم می بریم اما بعد از اینکه تمام شد طعم آن هم می رود، چه چیزی باقی می ماند؟ نتیجه و سزا و محاسبه ی آن چه می شود؟ آثار گناه را باید با دعا و گریه پاک کرد. این دعاها و این گریه هاست که می تواند آثار تخریبی گناه و معصیت را از بین ببرد و لذا ما را از اصرار بر معصیت باز می دارد، معاصی حجاب بین ما و مغفرت خداوند است. با توبه معاصی پاک می شود، حجاب کنار می رود و مغفرت شامل حال ما می شود. بعد از بیان موانع مغفرت به بحث پیرامون راه های تحصیل و دستیابی به مغفرت می رسیم. یکی از راههای تحصیل مغفرت، ایمان است. به تعبیر قرآن در سوره انفال آیه چهارم آمده است (أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقّاً لَّهُمْ دَرَجَاتٌ عِندَ رَبِّهِمْ وَمَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ{.
اگر مومن شدیم [درجات ایمان متفاوت است] و یقین داشته باشیم مغفرت را از آن خود کرده ایم، می توانیم از خداوند بخوایم که ایمانمان را زیاد کند ولی خدا گفته اول خودتان مقدمات را فراهم کنید. راه زیاد کردن ایمان و کم کردن آن چیست؟ طاعت ایمان را زیاد می کند و معصیت ایمان را کم می کند.
(وَإِنِّي لَغَفَّارٌ لِّمَن تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً ثُمَّ اهْتَدَى{ [طه/82] که خداوند می فرماید: مغفرت من مشمول حال کسانی می شود که استحقاقش را پیدا کرده اند. مغفرت می آید اما کسانی باید باشند که استحقاق تحصیل آن و گرفتن آن را داشته باشند. (لِّمَن تَابَ) یا کسی که توبه کند، توبه ای که با استغفار فرق دارد. (وَآمَنَ) چون با هر معصیتی، انسان از لحاظ ایمانی سست می شود و ایمان خود را از دست می دهد و با توبه دوباره ایمان بر می گردد لذا توبه مقدمه ایمان است بدون توبه ایمانی متصور نیست (وَعَمِلَ صَالِحاً) و به دنبال ایمان است که عمل صالح می آید، خداوند در آیه 34 سوره فاطر از زبان اهل بهشت وقتی که آنها ر ا به بهشت داخل می کند، نقل می کند: (وَقَالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ) حمد و سپاس برای خداوندی که حزن و اندوه را از ما به دور کرد و ما را از گروه اهل آتش و جهنم قرار نداد چرا که خداوندِ ما غفور است، آمرزنده گناه است. دومین راه از راههای تحصیل مغفرت تقواست که خداوند در سوره ی آل عمران در آیه 133 می فرماید: (وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ) بشتابید و شتاب بدهید به موتورهای ایمانتان؛ همه ی ماشین ها که موتورهایشان مثل هم نیست بعضی از ماشین ها ، موتور هایشان خیلی قوی تر است شما سعی کنید ماشینی سوار بشوید که قوی ترین موتور را دارد و شتابش بیشتر است آن وقت است که می توانید راحت گاز بدهید و بروید، با گاز رجاء اما مواظب باشید که ترمز خوف فراموش نشود. جاهایی هست که باید ترمز کنید، در مسیر معصیت و گناه ترمز خوف شما را می ایستاند و در مسیر طاعت و تحصیل مغفرت گاز رجاء است که به شما می گوید گاز بدهید و بروید (وَسَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ) بهشتی را که خدا به بندگانش وعده داده بهشتی است که عرض آن به اندازه آسمان ها و زمین است. همه ی ما در این دنیا مثل جنینی می مانیم که در شکم مادر است بعد از 9 ماه متولد می شود و شروع می کند به گریه کردن و مثل این است که می خواهد اعتراض کند من جای خوب، نرم وگرمی داشتم در ظلمت، به تعبیر قرآن ظلمات ثلاث. بعد از 9 ماه بیرون می آید اعتراض می کند، گریه می کند که چرا من را از آن جای گرم بیرون آوردید، همان جا خوب بود، اما کم کم آرام می گیرد چشم های خود را باز می کند و می خندد و با خودش می گوید من فکر می کردم دنیا همان جایی بود که من بودم. الآن جهان بینی ما مثل همان جنین شده است. و فکر می کنیم هرچه هست همین دنیا است و بعد از آن دنیا تمام می شود و دیگر زنده نمی شویم. یک باره وقتی که جان به جان آفرین تسلیم کردیم همان لحظه ی که جان می دهیم.
ملائک رحمت به استقبال ما می آیند، آن وقت به ما می گویند:
(سَلَامٌ عَلَيْكُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوهَا خَالِدِينَ) [زمر/73]
مرد آن مرد است که چون پهلو نهد اندر لهد
هم به ساعت از بهشتش بالش و بستر برد
خداوند ما را مشمول این سلام ها و برکات ملائک بگرداند. این جاست که به استقبال ما می آیند و به ما می گویند شما گرفتار آن دنیا بودید مثل آن جنینی که گرفتار رحم مادرش بود، بیایید اینجا (وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ{ بهشتی که عرض آن به اندازه ی آسمان ها و زمین است (أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ) برای متقین آماده شده، سخن گفتن از تقوا مثل سخن گفتن از شیرینی عسل است، کسی که روزه می گیرد و مشقات روزه را تحمل می کند خودش شیرینی تقوا را مزه مزه می کند (يِا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً وَيُكَفِّرْ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ{ [انفال/29] اگر اهل تقوا باشید خداوند شما را می بخشد (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلاً سَدِيداًيُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزاً عَظِيماً) [احزاب/70و71] که اگر تقوا داشته باشید خداوند هم اعمالتان را اصلاح می کند و هم مغفرت از ذنوب را شامل حالتان می کند.
ای شفای علت بیمارها پیش تو آسان همه دشوارها
ای سُروُرِ سینه ی صاحب دلان ای فروغ دیده ی بیدارها
ای به کنه ذات تو نابرده پی عقل ها، اندیشه ها، پندارها
ای رهانیده ز طوفان بلا کشتی بی ناخدا را بارها
ریخته باران رحمت بی دریغ بر سر گلها، به پای خارها
کرده از ابر کرامت بهره مند خشک و تر، گلزارها، نیزارها
با خیال نرگس جادوی تو در زمین عارفان گلزارها
می کنم اقرار بر یکتاییت دور باد از جان من انکارها
روز رستاخیز چشم پُر سِرِشک با تو و لطف تو دارد کارها
تا چه خواهی کرد با شرمنده ای کز گنه دارد به کف طومارها
گر نگردد دستگیرم عفوِ تو وای بر من با چنین کردارها
این تو و این لطف بی پایان تو این من و این بانگ استغفارها
در ادامه بحث مغفرت به استقبال بخش سوم این بحث از منظر آیات و احادیث پیامبر صلى الله عليه وسلم می رویم. سیدنا ابوبکر (رض) روزی در خدمت رسول الله صلى الله عليه وسلم است و عرض می کند که ای پیامبر به من دعایی یاد بده که در نمازم آن دعا را بخوانم، پیامبر رحمت صلى الله عليه وسلم می فرماید بگو: «الّلهمّ إنّی ظَلمتُ نَفسی ظلماً کثیراً» و در روایتی؛ کثیراً کبیراً و لا یغفرالذّنوب إلا انت فاغفرلی مغفرة من عندک و ارحمنی انکَ اَنت الغفور الرحیم» (متفق علیه)
پیامبر خدا صلى الله عليه وسلم به ابوبکر صدیق (رض) فرمودند که در نمازت عمدتا بعد از تحیات و قبل از سلام بگو خداوندا من به خودم ظلم کردم، قدر خودم را ندانستم، منزلت خود را نشناختم، آنچنان که لازم بود بندگی تو را به جای نیاوردم تمام این معانی در کلمه ظلماً کثیراً جمع است. ظالم بودن انسان بدین معنی است که آن جایگاهی را که باید داشته باشند از دست داده است و یا بدست نیاورده است اما اگر من ظالمم تو که رحمانی، رحیمی، غفاری، غفوری تو باید دست مرا بگیری خودت فرموده ای خودت وعده داده ای در امیدوارکننده ترین آیه در قرآن، (قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ) [زمر/53] ای بندگانم ای کسانی که قدر خود را نشناختید و از مسیر اعتدال خارج شدید، حرکاتی را انجام دادید که نباید انجام می دادید، در مسیری رفتید که نباید می رفتید، از رحمت واسعه خدا ناامید نشوید و من هم فقط از تو می خواهم که این نابکاری ها، این ظلم ها، این غلط کاری های مرا جبران کنی. «ولا یغفر الذنوب الّا انت» کسی غیر از تو نیست که گناهان را ببخشاید و بیامرزد اما از تو می خواهم مرا ببخشی. صیغه ی مخصوصی از مغفرت است که در قرآن هم نیامده است مخصوصا پیامبر صلى الله عليه وسلم به ابوبکر (رض) یاد می دهد «فاغفرلی مغفرةً من عندک» این تعبیر بسیار زیباست. در کمتر دعای ماثوری چنین تعبیری آمده است که مرا ببخش مرا مشمول مغفرت خود کن با مغفرتی که از نزد خودت است؛ همان تعبیری که همسر فرعون دارد وقتی که به خاطر ایمانش، به خاطر توحیدش او را به چهار میخ می کشند زنده زنده او را مثله میکنند در آخر سوره تحریم دعای ایشان آمده است و گفت: (رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ{ [تحریم/11] نخواست از خدا که او را از این شکنجه و زحمتی که فرعون برایش ایجاد کرده خلاص کند نخواست که یک ذره از این درد کم شود دردی است که آنرا با صدهزار درمان عوض نمی کند بلکه از خدا می خواهد که در همسایگی خودت، در جوار خودت خانه ای از بهشت را برایم بساز بنّای خانه خودت باش (رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ{ مکانش در جوار و همسایگی تو باشد. زنان باید یاد بگیرند که اینطور دعا کنند و اینچنین چیزهایی را از خدا بخواهند نه فقط بهشت را، نه فقط خانه بهشت را، بلکه خانه ای در بهشت را در همسایگی خدا، در جوار خدا (رَبِّ ابْنِ لِي عِندَكَ بَيْتاً فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِن فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ) پیامبر صلى الله عليه وسلم به ابوبکر صدیق (رض) یاد می دهد از خدا مغفرتی را بخواهد که مستقیماً از منشا و سرچشمه غفاریت خدا جاری می شود «فاغفرلی مغفرةً من عندک» که دیگر خیالم راحت باشد تمام گناهانم با آثار تخریبی اش از بین برود و بسیار دعای مبارکی است «فاغفرلی مغفرةً من عندک» و به دنبالش وارحِمنی و من بعد هم دستم را بگیر تا به خطا نروم، دستم را بگیر تا غلط نکنم، دستم را بگیر تا به انحراف نروم چرا که «انّک انتَ الغفور الرّحیم».
راه دیگر و شاید یکی از مهم ترین راههای تحصیل مغفرت توبه است که در سوره غافر در آیه 7 از زبان ملائک خواندیم که اینچنین برای ما از خدا استغفار کرده اند (رَبَّنَا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَّحْمَةً وَعِلْماً) علم و رحمت تو همه چیز را فراگرفته است و در جایی دیگر در سوره نجم آیه 32 خواندیم (إِنَّ رَبَّكَ وَاسِعُ الْمَغْفِرَةِ) مغفرتت هم به مانند رحمتت به مانند علمت همه چیز را فراگرفته است پس از آن مغفرت و ار آن رحمت و از آن علم وسیع تو را طلب می کنیم (فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تَابُوا وَاتَّبَعُوا سَبِيلَكَ وَقِهِمْ عَذَابَ الْجَحِيمِ{ [غافر/7] ببخشای کسانی را که توبه می کنند از همین آیه این نتیجه بسیار ساده استنباط می شود که یکی دیگر از راه های تحصیل مغفرت توبه است. مبحث توبه پایان ناپذیر است چون مبارکترین قدمی را که انسان در راستای عبودیت و بندگی بر می دارد توبه است و بس. به تعبیر امام ابن قیم (رحمه الله) در کتاب مبارک مدارج السالکین در بیان منازل عبودیت و استعانت می فرماید:توبه اول منازل و آخر منازل است. عبودیت انسان با توبه آغاز و با توبه پایان می پذیرد اما این توبه در قرآن به تعبیر دیگری هم آمده است در بعضی سوره های قرآن خداوند صیغه ی استغفار را به کار برده است. سوره نوح آیه 10 (فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كَانَ غَفَّاراً) استغفار کنید خداوند غفار است با غفاریتش به سراغ شما می آید. سوره نمل آیه 46 (لَوْلَا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) چرا استغفار نمی کنید تا خدا شما را ببخشاید. اما در جایی هم داریم که کلمه استغفار به دنبالش توبه آمده است (وَأَنِ اسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ{ [هود/3] و (وَاسْتَغْفِرُواْ رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي رَحِيمٌ وَدُودٌ) [هود/90] نکاتی اینجا است که باید به آن توجه کنیم و آن این است که آنجاهایی که استغفار به تنهایی به کار رفته است معنی توبه را هم در ضمن خود دارد. استغفار طلب مغفرت است و این طلب مغفرت مستلزم این است که انسان دست از گناه و معصیت بردارد و برگردد. همین بازگشت و رجوعش در حقیقت توبه هم است اما در به تعبیر امام ابن قیم (رحمه الله) اگر جایی در قرآن کلمه استغفار را دیدید و به دنبالش توبه، در حقیقت این استغفار بر می گردد به طلب مغفرت برای گناهانی که در گذشته از انسان صادر شده است و توبه اش برمی گردد به گناهانی که در آینده در کمین انسانند و ممکن است که انسان به آنها گرفتار و مبتلا شود.جایی که استغفار و به دنبالش توبه آمده است، طبیعتاً دو مقوله جدا از هم هستند و به تعبیر امام ابن قیم (رحمه الله) اگر جایی در قرآن کلمه استغفار را دیدید و به دنبالش توبه، در حقیقت این استغفار بر می گردد به طلب مغفرت برای گناهانی که در گذشته از انسان صادر شده است و توبه اش برمی گردد به گناهانی که در آینده در کمین انسانند و ممکن است که انسان به آنها گرفتار و مبتلا شود. پیشاپیش انسان بایستی خودش را واکسینه کند، پیشاپیش باید از لحاظ شخصیتی به یک مصونیتی برسد که اگر در معرض گناه و معصیت قرار گرفت برای آلوده شدن به گناهان و معاصی اشتیاق پیدا نکند. اما از کجا بدانیم که این توبه ای که ما می کنیم، این استغفارهایی را که بعد از نماز به زبان می آوریم استغفارهایی است که مقبول درگاه واقع شده است و به تعبیری توبه ما توبه ای واقعی و صادقانه است و می تواند بسترساز مغفور شدن ما شود، بسترساز این شود که ما مشمول مغفرت واسعه ی خداوند باشیم. یکی از علائم قبول استغفار این است که انسان تمرین می کند و اگر تمرین نکند، نمی تواند زبانش را از سخن فراوان گفتن، کنترل کند. خسّت را در کلام تمرین کند. خسیس بودن در همه چیز بد است و رذیلت است اما در سخن گفتن خوب است و فضیلت است. زمانی را می خواهیم تا به سخنان عمل کنیم و آنها را اجرا کنیم. قرار نیست فقط بگوییم و تعدادی هم بشنوند، قرار است بگوییم و بشنویم و با هم در مسیر عمل قدم برداریم. کنترل کردن زبان از گناهانی چون غیبت، نمامی، سخن چینی، کذب، و… یکی از علائم صدق توبه است انسان باید تصمیم بگیرد که فضول الکلامش را تبدیل به قلة الکلام کند. فضول الکلام یعنی زیاد حرف زدن و قلة الکلام یعنی کم حرف زدن و این یکی از علائم صدق در توبه است. علامت دوم، که نکته ی مهمی است در دلمان حسد را نسبت به هرکس و هر چیزی بکشیم، حسد را در دل ها بمیرانیم، ریشه حسد را در درون بخشکانیم که اگر حسدی در دلمان بود جایی برای ایمان باقی نمی ماند که اگر من دوست نداشته باشم همه بهتر از من باشند از لحاظ ایمانی مشکل دارم اگر این محبت را در دل داشتم که همه از من بهتر شوند آن وقت است که خدا مرا توفیق می دهد و من هم بهتر می شوم. دعای ماثوری است از ابوبکر صدیق (رض) هنگامی که مردم او را تعریف می کردند، می گفت: خدایا مرا بهتر از آنچه مردم گمان می کنند قرار بده. خدایا مرا جلوی چشم خودم صغیر و کوچک کن و نزد مردم بزرگ و با شخصیت کن. این دعای ابوبکر صدیق است که دچار خودبزرگ بینی نشود، دچار این بلای خطرناک ایمانی نشود. عمر بن عبدالعزیز (رحمه الله) می گوید من هیچ حرفی را نزدم مگر اینکه قبل از بر زبان آوردنش جواب آن را برای خدا آماده کردم که اگر بپرسد چرا و به چه قصد و منظوری این حرف را زدی؟ جوابش را بدهم. لذا حرف هایش کم است اما پر محتوا است. پس:
1. حسد را در دل بکشیم.
2. از فضول الکلام و سخن فراوان خودداری کنیم.
3. از معاشرت ناصالحان پرهیز کنیم. که اگر توبه انجام شود اما رفقا همان رفقای قبلی باشند و از لحاظ شخصیتی همان شخصیت قبلی باشد این توبه صداقتش زیر سوال است.
4. که خیلی سخت است شاید از این سه تای اولی هم سخت تر باشد؛ آماده باش برای مرگ است، که هر لحظه ای که مرگ بیاید ما آماده باشیم؛ پریشان نمیریم، جمع و جور بمیریم. در حدیثی از پیامبر صلى الله عليه وسلم آمده است که فرموده اند: زیرک ترین مردم کسی است که خیلی مرگ اندیش است و خیلی هم برای مرگ آماده است.
این جهان زندان و ما زندانیان حفره کن زندان و خود را وارهان
معقول نیست زندانی به رنگ و روغن دیوار زندان بپردازد که تخت خوب و غذای خوب می خواهم. زندانی در فکر این است که از زندان به شکلی بگریزد زندان را حفر کند و خود را وارهاند نه اینکه به زندان بچسپد و دل خوش کند و پیامبر صلى الله عليه وسلم در حدیثی که امام مسلم روایت کرده است فرمودند: «الدنیا سجن المومن و جنة الکافر» روایت است که فضیل بن عیاض و جمعی از یارانش روزی لباس بسیار زیبا و فاخر پوشیده بودند و بر اسب های زیبا و تندرو سوار شده بودند از کنار فردی که بعضی گفته اند یهودی و بعضی گفته اند گبر بوده رد می شدند که بسیار فرد درمانده و وامانده ای بوده و این فرد برایش سوال ایجاد می شود (یهودیان خیلی علم دارند شاید از مسلمانان بیشتر دین اسلام را بشناسند و خیلی از مسائل را میدانند) به فضیل بن عیاض رسید و گفت پیامبر شما در یکی از حدیث هایش گفته است که «الدنیا سجن المومن و الجنة الکافر» دنیا زندان مومن است و بهشت کافر. الآن من مقایسه می کنم شما مومن هستید و من کافر هستم شما این وضعیت کاملا خوب را دارید، من هم این وضعیت اسف بار را دارم پس معنی اش این است که پیامبر شما دروغ گفته است چون برای شما الآن این دنیا جنة شده و برای من بله دنیا برای مومن زندان است و برای کافری مثل تو بهشت است؛ این وضعیتی را که به نظر تو خیلی خوب است که ما در آن هستیم به نسبت آن وضعیتی که خدا به بندگان متقی خودش وعده داده است در مقایسه با آن زندان است. آن بهشت هایی را که خدا به بندگان صالح خودش وعده داده است در رابطه با خوشی های دنیا وقتی مقایسه می کنیم این خوشی ها زندان است و نسبت به آنجا ما در زندان هستیم.سجن شده است. فضیل بن عیاض، سید تابعین عرض کرد: بله دنیا برای مومن زندان است و برای کافری مثل تو بهشت است؛ این وضعیتی را که به نظر تو خیلی خوب است که ما در آن هستیم به نسبت آن وضعیتی که خدا به بندگان متقی خودش وعده داده است در مقایسه با آن زندان است. آن بهشت هایی را که خدا به بندگان صالح خودش وعده داده است در رابطه با خوشی های دنیا وقتی مقایسه می کنیم این خوشی ها زندان است و نسبت به آنجا ما در زندان هستیم. و اما آن جهنمی را که خدا به کفار وعده داده است به نسبت این وضعیتی که شما در آن هستید که اسمش را به اصطلاح سجن گذاشتید بسیار وحشتناکتر است لذا این وضعیتی را که تو داری نسبت به جهنم مثل بهشت است. این دنیا همان سجن است هرچند هم که خوش باشد پس با توبه هم می شود درهای مغفرت خدا را به سوی خود گشود. راه های دیگری هم است، در باب توبه آمده است که وقتی ابلیس خدا را نافرمانی کرد و نپذیرفت که بر آدم سجده کند گفت: یا رب به عزت و جلال تو قسم خداوندا من آنان را گمراه میکنم تا وقتی که روح آنها در جسم شان است از گمراه کردن آنان هیچ ابایی ندارم و خداوند به عزت و جلال خودش در مقابل ابلیس سوگند فرمودند: من هم مرتب آنان را می بخشم تا وقتی که استغفار کنند و از من بخواهند که آنان را ببخشم.
می گویند مردی از بنی اسرائیل 20 سال قرارداد بسته بود خدا را بندگی کند و 20 سال دوم عمرش را گناه و عصیان کند، روزی به آینه نگاه می کند و می بیند محاسنش، موهای سر و ریشش همه سفید شده اند با خدا شروع به صحبت می کند و می گوید 20 سال من تو را اطاعت و بندگی کردم سپس 20 سال هم نافرمانی کردم بعد از این 20 سال من را قبول می کنی؟ مرا می پذیری؟ همین حرفها را با خودش می زد که خوابش برد صدایی شنید این صدا به او می گفت تو ما را بندگی کردی ما تو را به خودمان نزدیک کردیم عصیان و نافرمانی کردی به تو مهلت دادیم تو را زود از خود دور نکردیم لذا خدا کارش مچ گیری نیست و آبروی کسی را نمی برد و رسوایش نمی کند. در حدیثی روایت شده است که: خداوند از بخشیدن شما خسته نمی شود مگر اینکه شما از استغفار کردن خسته شوید.
تا زمانی که شما استغفار می کنید خدا می بخشد. بیا جلو مشتری بازار من شو، هرچه بدهی چند برابرش را به تو بر می گردانم، پیامبر صلى الله عليه وسلم به کسانی که دستشان به جیبشان می رود خطاب می کند که دست از جیبشان بیرون بیاورند، ایشان در همه ماه ها اهل سخاوت بوده است و در ماه رمضان بیشتر اهل سخاوت بودند آن هم سخاوتی که بجا، به موقع و روزه ای که می گیریم راهی دیگر برای تحصیل مغفرت است. پیامبر صلى الله عليه وسلم در حدیثی صحیح فرمودند: هر کس رمضان را از روی بینش و از روی ایمان روزه بگیرد تمام گناهان گذشته اش بخشیده می شود. روزه بستر ساز تحصیل مغفرت خداوند استدرست باشد. ما تا به اینجا بحث از ایمان و تقوا و توبه کردیم که سه راه از راه های تحصیل مغفرت هستند. روزه ای که می گیریم راهی دیگر برای تحصیل مغفرت است. پیامبر صلى الله عليه وسلم در حدیثی صحیح فرمودند: هر کس رمضان را از روی بینش و از روی ایمان روزه بگیرد تمام گناهان گذشته اش بخشیده می شود. روزه بستر ساز تحصیل مغفرت خداوند است و البته طرق دیگری هم برای تحصیل مغفرت است که فقط به عنوان آیات اشاره می کنیم:
1. خشیت و ترس از خدا، آنچنان ترسی که در خلوت به داد انسان برسد و او را از معاصی و گناهان محفوظ بگرداند (إِنَّ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُم بِالْغَيْبِ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ) [ملک/12] (إِنَّمَا تُنذِرُ مَنِ اتَّبَعَ الذِّكْرَ وَخَشِيَ الرَّحْمَن بِالْغَيْبِ فَبَشِّرْهُ بِمَغْفِرَةٍ وَأَجْرٍ كَرِيمٍ) [یس/11]
2. صبر (لِيَجْزِيَ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُوْلَئِكَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ) [سبأ/4]
3. اطاعت از پیامبر (قُلْ إِن كُنتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَاللّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) [آل عمران/31]
4. عفو و گذشت و بزرگوارانه با دیگران برخورد کردن و کریمانه با دیگران برخورد کردن زمینه مغفزت خدا را فراهم می کند.
تو مگو ما را بدان شه بار نیست با کریمان کارها دشوار نیست
خدا از ما می خواهد که کریم باشیم (وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَاماً{ [فرقان/72] در توصیف عباد الرحمن می گوید عباد الرحمن کسانی هستند که اهل اغماض و گذشت هستند. در جریان تهمت افک به ام المومنین عایشه (رضي الله عنها) می بینیم مجموعه ای از اصحاب از جمله حسان بن ثابت و کسان دیگری در این تهمت شریک بودند و همچنین کسانی هم از فقرا در این جریان شریک بودند که ابوبکر (رض) ماهانه مستمری برای آنها تعیین کرده بود و وقتی مشخص می شود اینها کسانی هستند که به ام المومنین عایشه (رضي الله عنها) تهمت زدند، ابوبکر (رض) سوگند می خورد که مستمری آنها را قطع کند و خداوند رحمن از بالای هفت آسمان آیه می فرستد که (وَلَا يَأْتَلِ أُوْلُوا الْفَضْلِ مِنكُمْ وَالسَّعَةِ أَن يُؤْتُوا أُوْلِي الْقُرْبَى وَالْمَسَاكِينَ وَالْمُهَاجِرِينَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَلْيَعْفُوا وَلْيَصْفَحُوا أَلَا تُحِبُّونَ أَن يَغْفِرَ اللَّهُ لَكُمْ وَاللَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ) [نور/22]. كساني كه از شما اهل فضيلت و فراخي نعمتند، نبايد سوگند بخورند اين كه بذل و بخشش خود را از نزديكان و مستمندان و مهاجران در راه خدا باز ميگيرند (به علّت اين كه در ماجراي افك دست داشته و بدان دامن زدهاند). بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نميداريد كه خداوند شما را بيامرزاد؟ (همان گونه كه دوست داريد خدا از لغزشهايتان چشمپوشي فرمايد، شما نيز اشتباهات ديگران را ناديده بگيريد و به اين گونه كارهاي خير ادامه دهيد)، و خدا آمرزگار و مهربان است (پس خويشتن را متأدّب و متّصف به آداب و اوصاف آفريدگارتان سازيد).
که بسیار زیباست و به اجماع مفسرین این آیه شان نزولش این است یا یکی از مصادیق نزولش همین است و البته طرق دیگری است که من در دسترس ترین راهها را عرض کردم، اهل عفو باشیم، اهل گذشت باشیم، بزرگوارانه با غلط کاری ها و لغزش های دیگران برخورد کنیم و سعی نکنیم همیشه به دنبال مچ گیری و ایراد و اشکال گرفتن از این و آن باشیم چون کسی که از دیگران خیلی اشکال می گیرد خود این کار اشکال است، خود این کار عیب است. در اینجا به عنوان حسن ختام، توبه ی مالک بن دینار را ذکر می کنیم:
مالک بن دینار از امامان تابعین است که در طول شب کارش گریه کردن بود گریه برای غلط کاری های گذشته، گریه ای که موثر ترین شوینده گناهان و معاصی است. با خدا راز و نیاز می کرد و می فرمود:خدایا فقط خودت می دانی چه کسی بهشتی است و چه کسی جهنمی؟
من کدام یک از این دوتا هستم بهشتی یا جهنمی؟ خدایا مرا از ساکنین بهشت قرار بده و از ساکنین جهنم قرار مده. در ابتدای حیاتش اینچنین تقوایی نداشت کم کم این تقوا را پیدا کرد، به این جایگاه می رسد که از خدا این چنین تقاضاها و طلب هایی دارد خودش از زبان خودش برای ما وضعیت گذشته اش را میگوید می خواهد چگونگی متقی شدن را به ما بیاموزد می گوید من فردی بودم که بسیار شراب خوار بودم به مردم ظلم می کردم، حق مردم را می خوردم، ربا می خوردم، مردم را می زدم، ظلم های متعددی را مرتکب می شدم، هیچ معصیی نبود مگر اینکه من انجامش می دادم مردم به خاطر بوی گند معاصی ام از من دوری می کردند، فاصله می گرفتند. روزی از روزها تصمیم گرفتم ازدواج کنم و دوست داشتم یک دختری هم داشته باشم یعنی برای خودم تعیین کرده بودم که زن بگیرم بعد اولین فرزندم دختر باشد.
ازدواج کردم و برای من دختری متولد شد، – بحثی از خدا نیست – اسمش را فاطمه گذاشتم بسیار این دختر را دوست داشتم هرچه فاطمه بزرگتر می شد من کم کم احساس می کردم ایمانم زیاد می شود، و معصیت کردن و اشتیاق به معصیت در دلم کم می شود بعضی از اوقات جام شراب را که به سمت دهانم می بردم فاطمه روی پایم می نشست و این جام شراب را از دستم می گرفت نمی گذاشت بخورم چه کسی به او یاد داده بود من نمی دانم و هنوز دو سالش تمام نشده بود مثل اینکه خدا یک چیزهایی را می خواست به من نشان بدهد هرچه که فاطمه بزرگتر می شد همراه با بزرگتر شدن او ایمان هم در دل من بزرگتر می شد و قدم به قدم احساس می کردم به خدا نزدیکتر می شوم مثل اینکه یک نیرویی دارد مرا به سمت خودش می کشد تا اینکه فاطمه به سه سالگی رسید و بعد از سه سالگی فوت شد، وضعم کاملا به هم ریخت و دیگر هیچ صبری نداشتم که مرا در مقابل این مصیبت مقاوم کند بچه جگرگوشه است گوشه ی جگر نیست بلکه کُلِّ جگر است حتی خداوند هم در حدیثی قدسی به ملائکی که این بچه ها را قبض روح می کنند وقتی برمی گردند از آنها می پرسد کجا رفتید؟ می گویند رفتیم فلان جا. می گوید:چه کار کردید؟ می گویند بچه ی فلان بنده ات را از او گرفتیم. خداوند می فرماید ثمره دلش را از او گرفتید؟ ملائک جواب می دهند بله. خداوند می فرماید بنده ی من چه گفت؟ ملائک می گویند: الحمدالله و انّا لله و إنّا الیه راجعون. خداوند به ملائک می گوید بشارت بدهید به این بنده و دلش را قرص و محکم کنید و بگویید که خداوند برای تو خانه ای بنام خانه حمد در بهشت به جزای این مصیبت ساخت.
می گوید فاطمه فوت شد و من هم تحمل نداشتم و شیطان هم به سراغم آمد حتی شیطان هم روزی با من صحبت می کرد همان روزی که این اتفاق افتاده بود و مرا وسوسه کرد و گفت امروز کمی شراب بخور. شرابی که همه ی غصه ها را فراموش می کنی، می گوید تصمیم گرفتم بنوشم و رفتم شب را تا صبح نوشیدم و نوشیدم. شراب خوردم کارم به جایی رسید که آنقدر خسته شدم همراه با مستی خوابم برد و در حقیقت افتادم و بیهوش شدم اما وقتی خداوند اراده خیر کند با بنده اش حتی با بنده شراب خوار خودش مثل شیخ سعدی در انتهای کتاب گلستان داستانی دارد در مورد عابدی که خیلی به خودش غره شده و با خودش در مسجد راز و نیاز می کند، یک شخص مستی هم که شراب خورده راهش به مسجد می افتد و یکسره می رود به سوی محراب، آنجا دستانش را بلند می کند و با خدا راز و نیاز می کند که خدایا مرا به فردوس اعلی ببر نه به بهشت معمولی، فردوس اعلی را می خواهم، عابد با خودش می گوید که خجالت نمی کشد بوی شرابش تمام مسجد را گرفته و می گوید خدایا مرا به فردوس اعلی ببر. عابد می گوید اگر تو به بهشت بروی من آن بهشت را نمی خواهم و به بهشت نمی آیم. هاتفی از غیب می آید و با عابد زمزمه می کند که این با زبان پر از گناه و معصیت از خدا خواست که به فردوس اعلی برود، پس به بهشت می رود؛ شما هم اقرار کردی که اگر او به بهشت برود تو به بهشت را نمی خواهی پس جهنم برای شما است.
نالیدن انسانهای ظالم و گناهکار، معترف به خطا و گناه نزد خدا محبوبتر است از داد و هوار راه انداختن انسان های عابدی که به خودشان غرّه شده اند. مالک می گوید خوابم برد، خواب مبارکی را در عالم مستی دیدم، خواب دیدم روز قیامت است، خورشید تاریک شده است، دریاها آتشین شده اند، زمین دارد می لرزد همه ی مردم در روز قیامت جمع شده اند، فوج فوج و دسته دسته و من در میان مردم هستم و حیران و سرگردانم و می شنوم صدای کسی را که صدا می زند فلانی بیا جلو نوبت شماست باید محاسبه و محاکمه شوی. فلانی را دیدم که رویش از شدت خوف و ترس سیاه شده قبل از اینکه محاسبه شود چیزی نگذشت که اسم من را صدا زدند نوبت توست نگاه کردم به این طرف و آن طرف دیدم یک نفر هم باقی نمانده من تک و تنها در یک بیابان بودم این طرف را نگاه کردم دیدم یک اژدهای خیلی بزرگ است که به طرفم می آید و دهانش را باز کرده است دویدم حرکت کردم و بسیار ترسیده بودم رسیدم به یک مرد بسیار ضعیف و نحیف به او گفتم مرا از شر این اژدها نجات بده دارد مرا تعقیب می کند به من گفت: من ضعیفم نمی توانم توانایی مقابله با این اژدها را ندارم برو فلان گوشه شاید آنجا نجات پیدا کنی و دستش به تو نرسد. رفتم آنجایی که او گفته بود نگاه کردم دیدم اژدها باز هم پشت سر من بود مرا رها نمی کرد رو به جلو رفتم آتش را دیدم با خود گفتم چه کار کنم؟ از دست اژدها اگر بخواهم فرار کنم توی آتش می افتم، برگشتم و اژدها هم داشت به من نزدیک می شد برگشتم به سمت آن مرد ضعیف و به او گفتم مرا نجات بده من گرفتار شدم او هم شروع کرد به گریه کردن به حال من و به خاطر وضعیت بد من گفت: هیچ کاری نمی توانم برای تو انجام دهم برو به سمت این کوه شاید نجات پیدا کنی. رفتم به سوی کوه مرتب اژدها مرا تعقیب می کرد می خواست مرا قورت بدهد. رفتم روی کوه چند تا بچه ی کوچک را دیدم دیدم بچه ها دارند یکی را صدا می زنند که بدو فاطمه به داد پدرت برس. این است که در حدیث صحیح داریم که وقتی طفلی از اهل ایمان می میرد دعا کنیم که خدایا این طفل را ذخیره ی قیامت بگردان؛ ذخیره قیامت یعنی همین، اینجا به دادش برسد. آنجا دانستم که این دختر خودم است آنجا بود که خوشحال شدم گفتم الحمدالله که دخترم فوت شد اگر فوت نمی شد الآن من اینجا کم می آوردم چه کسی به داد من می رسید اینجا او به داد من رسید دخترم آمد با دست راستش مرا گرفت و با دست چپش اژدها را دور کرد و من از شدت ترس مثل مرده شده بودم سپس آمد در بغلم نشست همچنان که در دنیا در بغلم می نشست سه سالش بود و به من گفت: ای پدر (أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ{ [حدید/16] ای پدرم وقتش نرسیده که از غلط کاری ها، از انحراف ها و از فساد ها دست برداری وقتش نرسیده که اهل ایمان دلهایشان نرم شود برای یاد خدا و برنامه ی خدا، اهل ایمان شوند، منقلب شوند، دگرگون شوند. گفتم: دخترم من سوال دارم تو باید به من جواب بدهی، این اژدها چه بود که تو از من دورش کردی؟ گفت: این اعمال بد و ناصالح توست که در دنیا اینچنین بزرگش کردی اول یک مار کوچک بود کم کم اینقدر معصیت کردی، تغذیه اش کردی که این اژدهایی شد که می خواست دهانش را باز کند و تو را قورت دهد. ملاحظه کردی که اعمال خودت در قیامت اینچنین مجسم می شود. گفتم سوال دیگرم این مرد نحیف و ضعیف و مردنی که بود؟ گفت: این هم اعمال صالح تو بود که خودت ضعیفش کردی به آن توجه نکردی به تو می گفتند بیا ساعتی در مجلس ذکر باش در مجلس نماز و احادیث باش . می گفتی وقت ندارم کار دارم انشاالله بعداً، این بعداً گفتن ها کلماتی است که حسرت قیامت را به دنبال دارد. وقتی اینها را از دخترش شنید کارش به جایی رسید که این اعمال آنقدر ضعیف بود که هیچ کاری از آن ساخته نبود تا اینجا تو را به این طرف و آن طرف ارجاع می داد برو این طرف شاید نجات پیدا کنی برو آن طرف شاید نجات پیدا کنی و اگر تو من را به دنیا نمی آوردی یعنی ازدواج نمی کردی و صاحب دختری مثل من نمی شدی و من در بچگی و سه سالگی نمی مردم هیچ چیز نبود که امروز به کار تو بیاید خدا این مصیبت و درد را به دل تو برد تا اینجا به کارت آمد ذخیره ات شد پس اندازت شد و گرنه تو پس اندازی نداشتی. یکباره از خواب پریدم فریاد می زدم و آیه (أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ{ را تکرار می کردم که خدا سوال می کند و می گوید ای بندگان آیا وقت آن نرسیده که بیایید به سمت من. من بیدارم شدم و گفتم بله وقتش رسیده رفتم غسل کردم و برای نماز صبح بیرون رفتم می خواستم توبه کنم توبه ی محکم توبه ای که توبه ی نصوح است توبه ای که از من مالک بن دینار ساخت. توبه ای که بعد از قریب 1000 سال که از آن زمان می گذرد امروز ما داریم وصفش را می شنویم یکی از بندگان خدا بوده.
مالک می گوید رفتم مسجد دیدم نماز جماعت صبح اقامه شده و امام سوره حمدش تمام شده و دارد این آیه را می خواند (أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَن تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ وَمَا نَزَلَ مِنَ الْحَقِّ{ و مالک اینچنین توبه کرد و توبه اش مشهور شد. هرروز می آمد و در مسجد می ایستاد و ندا می داد ای بندگان عاصی به سوی خداوند و پروردگار برگردید. ای انسان های غافل برگردید به سوی خدایتان، ای بندگان گریزان و فراری برگردید به سوی خدایتان، خدای شما در روز و شب شما را فرا می خواند هرکس به اندازه یک وجب به من نزدیک شود من به اندازه چند وجب به او نزدیک می شوم و هرکس به اندازه یک ذراع (یعنی چند وجب) به من نزدیک شود من به اندازه چندین زراع به او نزدیک می شوم و هر کسی با راه رفتن به سوی من بیاید من با دویدن به سراغش می روم.
بازا، بازا هرآنچه هستی بازا گر گبر و یهود و بت پرستی بازا
این درگه ما، درگه نومیدی نیست گر صد بار توبه شکستی بازا
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
با تصرف اندك از: سايت تابش
No related posts.

1 تبصره ها
ماشاءالله، مطلب عالی است